180
订阅者
无数据24 小时
无数据7 天
无数据30 天
帖子存档
از یه ساعات بخصوصِ شب، میشم اسکروجی خسیس و ترشرو. گذشته و خاطرات هم، میشن ارواح کریسمس. تا صبح عذاب هست و ترس و وحشت.
از یه ساعات بخصوصِ شب، میشم اسکروجی خسیس و ترشرو. گذشته و خاطرات هم، میشن ارواح کریسمس. تا صبح عذاب هست و ترس و وحشت.
تو ازم میپرسی که دوستت دارم یا نه. من میگم دوستت دارم، فقط خستم. تو، خستگیمو باور میکنی، اما دوست داشتنم رو نه. و فاجعه، از یه چنین جایی استارت میخوره.
Repost from N/a
لطفاً وارد مترو میشوید ادکلن یا عطر یا خوشبو کننده دهان بزنید
خانم صحنه خوان ؟
مردی ؟
خانوم صحنه خوان؟
این دیالوگا هیچوقت یادم نمیره،وقتی مرده بودم.
