180
订阅者
无数据24 小时
无数据7 天
无数据30 天
帖子存档
سلام
من این نامه را در حالی برایتان مینویسم که مثل همیشه خوب نیستم. امروز را به سختی گذراندهام! ولی خب.. بگذریم. میخواستم دربارهی مطلبی با شما کمی درد و دل کنم و از حالِ بیحالم برایتان بگویم. گوشتان را به من میدهید؟! ممنونم.
به طور کلی هر انسانی در طول زندگیاش حداقل یک بار این جمله را با خود میگوید که "قطعا دیگر از این تنهاتر نخواهم شد." میخواهم بدانید عسلِ شما هم در زندگیاش این لحظه را تجربه کرده است. نه یک بار، نه دوبار و بلکه بیشتر از چیزی که تصورش را هم بتوانید بکنید. عسلتان آدم عجیبی است. او همیشه دوست دارد به هرچیزی از راه سختش دست پیدا کند. بیمار است. عسلتان معتقد است اگر چیزی را آسان به دست بیاورد، آسان هم آن را از دست خواهد داد. به هر حال.. او نمیخواهد چیزی را آسان به دست بیاورد. پس لطفا در این مورد به خصوص، هیچوقت از او انتقاد نکنید. عزیز دل من، احتمال دارد در بعضی از نقاط زندگیتان احساس کنید وارد چیزی شدهاید که در زبان خارجی به آن《لوپ》میگویند. چرخهای تکراری از اتفاقات تکراری که هیچوقت نه شروعش را پیدا خواهید کرد و نه پایانش را. مثل نوار یا فیلمی که دو انتهای آن را به هم چسبانده باشند. لطفا شما مثل عسلتان نباشید و جدیاش نگیرید چرا که مثل جوش دوران بلوغ خود به خود برطرف میشود و از دستش خلاص میشوید. من یعنی عسل، تصاویر زیادی را در حال گفتن جملهی "قطعا دیگر از این تنهاتر نخواهم شد." در ذهنم ثبت کردهام. تمام آن لحظات را به لطف حافظهی تصویری به شدت قویام با کیفیت بالا در نمیدانم کجای مغزم دسته بندی کردهام. لطفا بعد از مرگم اگر در آن زمان علم به تکنولوژی استخراج اطلاعات حافظهی تصویری انسان دست یافته بود، حتما آن را ببینید. چیز خاصی نیست. عسلتان را میبینید در تمام لحظه هایی که در اوج شلوغی، خود را تنها دیده است. در تمام لحظه هایی که احساس کرده است هیچکس نیست تا او را بفهمد. در تمام لحظه های کودکیاش که میخواست شر و شیطان تر باشد و نمیتوانست. پر جنب و جوش تر باشد و نمیتوانست. در تمام لحظه های نوجوانیاش که میخواست اجتماعی تر باشد و نمیتوانست. ریسک پذیر تر باشد و نمیتوانست. در تمام لحظه های جوانیاش که میخواست همرنگ هم سن و سالانش باشد و نمیتوانست. شوخی میکنم! کاش الان در این لحظه اینجا بودید. احساس نیازم به بغل و بوی شما به بیشترین حد خود تا به این لحظه رسیده است. لطفا این نامه را فراموش نکنید. شب بخیر!
خوبه که حداقل یک روز در هفته، میتونیم دلیل تمام ناراحتیهارو، مربوط کنیم به یک غروب تلخ و جمعه ای کسالت آور. جمعه، کلا گردنگیر خوبیه در این موارد.
Repost from “𝒔𝒎𝒂𝒍𝒍 𝒉𝒐𝒏𝒆𝒚 𝒃𝒆𝒆𝒉𝒊𝒗𝒆”
ترجیح میدادم جای خوشگل و حوصله سر بر بودن، زشت باشم ولی مهیج. حالا اینکه هم خوشگلم و هم مهیج واقعا تقصیر من نیست.
ولی بیا این دفعه مافیا باشیم ، من معشوقه میکشم توام پدرخوانده.
چون نمیتونم قبول کنم تو یه ساید نباشیم.
