180
订阅者
无数据24 小时
无数据7 天
无数据30 天
帖子存档
امشب، دلم میخواد تا صبح با بالشتم تانگو برقصم. دلم میخواد اونقدر گریه کنم که تمام شیارهای ناشی از تحکم تنم روی رخت خواب، خیس و صاف بشن. یهو درد، برام مجذوب کننده بشه. دلم میخواد تا صبح، اونقدر خون ازم بره که تموم بشم. اما دراز میکشم. به سقف زل میزنم. و یادم میره خوابم یا بیدار.
هیششش نمیخوام صداتو بشنوممم من تو این دیوانه خانه از همه غریب ترممم😂😂
برو خیالیی نیس بدبینی کار ما کشیده به در گیریی🩴😭😂
به شدت مودی ام عزیز این انگشته هعی میره سمت بلاک دست من نیست شما که بلدی مارو پس چرا میشی جوزیی میگیری خبر از دوستان ؟؟
