Faces👤
前往频道在 Telegram
Just tired and exploding IG: https://www.instagram.com/danial_emam_zanbili?igsh=MmkwNjd2M2loY21o Me: @Danial_EmamiZanbili
显示更多伊朗151 424未指定类别
203
订阅者
-124 小时
无数据7 天
无数据30 天
帖子存档
203
خوشحالم و از توانی که درم بود ممنونم که بالاخره بعد از یک سال و شش ماه و پنج روز، مجموعه دستنوشتههای «انجیر من» به پایان رسید و امیدوارم هرچه زودتر و بدون درگیری وارد مرحله چاپ و انتشار بشود؛ لکن از آنجایی که زبان ناقص و ناتوان است و من حتی بیشتر از او، حرفهای خیلی بیشتری برای گفتن مانده؛ مجموعه داستان کوتاهی را در حال پرورش هستم در باب روابط نزدیکان خود و خودم، بدون ذکر اسم واقعی، از دید شخص سوم(من). ماجراهای دوستی و عاشقانهای که در قالب نامه های بلندی قرار است به دست شما برسد. برای من «تنهایی» کماکان موضوع قابل توجهی بوده، این مجموعه را هم بهمین امر اختصاص دادم، بنام: نامه های تنهایی.
دانیال ا. زنبیلی
شهریورماه ۱۴۰۵
هورامان
203
سوزی که در آسمان نگنجد دارم
وان ناله که در دهان نگنجد دارم
گفتی ز جهان چه غصه داری آخر؟
آن غصه که در جهان نگنجد دارم
203
بی مِهرِ رُخَت روزِ مرا نور نماندست
وز عمر، مرا جز شبِ دیجور نماندست
صبر است مرا چارهٔ هجرانِ تو لیکن
چون صبر توان کرد که مقدور نماندست؟
هنگامِ وداعِ تو ز بس گریه که کردم
دور از رخِ تو، چشمِ مرا نور نماندست
میرفت خیالِ تو ز چشمِ من و میگفت
هیهات از این گوشه که معمور نماندست
وصلِ تو اَجَل را ز سرم دور همیداشت
از دولتِ هجرِ تو کنون دور نماندست
نزدیک شد آن دم که رقیب تو بگوید
دور از درت این خستهٔ رنجور نماندست
من بعد چه سود ار قدمی رنجه کند دوست
کز جان رقمی در تن رنجور نماندست
در هِجرِ تو گر چشمِ مرا آبِ روان است
گو خونِ جگر ریز که معذور نماندست
حافظ، ز غم از گریه نپرداخت به خنده
ماتم زده را داعیهٔ سور نماندست
203
یوسفِ گمگشته بازآید به کنعان، غم مخور
کلبهٔ احزان شَوَد روزی گلستان، غم مخور
ای دل غمدیده، حالت بِه شود، دل بَد مکن
وین سرِ شوریده باز آید به سامان غم مخور
دورِ گردون گر دو روزی بر مرادِ ما نرفت
دائماً یکسان نباشد حالِ دوران غم مخور
هان مَشو نومید چون واقِف نِهای از سِرِّ غیب
باشد اندر پرده بازیهایِ پنهان غم مخور
گرچه منزل بس خطرناک است و مقصد بس بعید
هیچ راهی نیست کآن را نیست پایان، غم مخور
203
بیهوده است، زندگانیم وازده شده، بیخود، بیمصرف، باید هرچه زودتر کلک را کند و رفت. این دفعه شوخی نیست هرچه فکر میکنم هیچ چیز مرا به زندگی وابستگی نمیدهد، هیچ چیز و هیچکس...
