فروپاشی
前往频道在 Telegram
293
订阅者
-124 小时
+17 天
-230 天
帖子存档
293
من خجالت میکشم چیزهای مثبت در خودم کنکاش کنم. کورم مثل خیلیهامون خیلیهاتون. امشب یکی از شاهدین زندگیم حرفی بهم زد که خیلی کیف کردم. گفت: حالا که گذشت. ولی خوب اتفاقات گذشته رو هندل کردی ها. هرکی بود بدجور قاطی میکرد. تو فقط افسرده شدی.» کسی تایید کرد که من گذشتهی سختی داشتم. بوسه چندسالهی مرگخوار رو پس زدم و تا هشیار شم، مواجه شدم با فرصتی که باتلاق باعث شده بود از دست بدم. بعد اما، نگذاشتم فرصتهای ازدسترفته مجنونم کنن. تا حالا که نگذاشتهم نمیگذارم. دروغ چرا؟ غصه زیاد میخورم. عادت مخرب فکرکردن به پتانسیلهای آزمودهنشده. این چیزیه که از میانهی زمستان گذشته تا امروز، هر روز بیاستثنا با منه و بهش فکر میکنم. حسرت میخورم. داشت میشد باعث شه من هم خوشحال شم. کاریش نمیشه کرد ول کن.
اینهمه غر میزنم که خیابان اخ هرجا جز زیر پتو اخ.
سخت میگذره اما تلاش میکنم بگذره میگذرونم. در روز هزاربار میانهی راه متوقف میشم. مضحک. مثل ماشین اسقاطی. تا شروع کنم دوباره حرکت، جونم در میاد. ولی راه دیگهای ندارم. شروع میکنم و سعی میکنم دفعهی بعد، بهتر خاموش کنم. اینجا مینویسم چون به کسانی قول دادهم. فکر میکنن اگر اینجا بنویسم و ثبت کنم، تاثیر مثبت میگیرم؛ اقلش اینه که کمتر نشخوار میکنم. و واژههای اینجا، واژههای عمومی من، پوشیدهترند و کمدهشتتر از واژههای مخفیام. هستن. خودم که همه شرمم از ابراز. عرق سرد کم دارم برای بعد که مگه برگردم دوباره اینها این روزها رو بخونم. امروزفرداست که بیخیال شم و دیگه ننویسم. ولی امشب هم نوشتم.
۰۵/۰۶/۲۸
