888
订阅者
-124 小时
-47 天
-330 天
帖子存档
888
به راهم ادامه دادم و نگذاشتم اشکم جاری شود.
بدنم را مجبور کردم بی حس شود،چون اگر بی حس نمیشدم همهچیز را حس میکردم ،متلاشی میشدم و من نمیتوانستم متلاشی شوم؛
888
یه چیزی مُرد توم؛
نه میتونم جلوی دهنمو بگیرم و نه میتونم راجبش صحبت کنم ،اونوقت بود که دیدم نه میتونم بترسم نه میتونم جرئت کنم.
888
گرسنه نیستم.
زنده بودن زمان میبرد؛از همه چیز بریدن هم زمان میبرد.
میخوام بخوابم؛ اما مسئله این است که فردا دوباره باید به زندگی ادامه بدهم.
