693
订阅者
无数据24 小时
无数据7 天
无数据30 天
帖子存档
بذار دوباره باد بوزه...
شهرهای سوخته، دهمین اپیزود اسفاره و شروع نیمفصل دوم. سفری از سیستان به سمت بلوچستان.
عکس: بخشی از اثر هاشم شاکری
Repost from Salinebook
نمایشگاه حضوری سالینه، تمدید شد.
به لطف دیوخونه حالا ما فرصت بیشتری برای دیدار و معاشرت و ورق زدن داریم.
این سه روز آنقدر تجربهی دیدار شما عزیزان برام عمیق و شگفتانگیز بود که نمیتونم به درستی وصف کنم. برای دوستی نوشتهم: بعد سه سال احساس کردم وجود دارم. با همهی اضطراب و هیجان و دلنگرانیها، با تمام آنچه خودتون خوب میدونید، این سه روز و روزهای پیشِ رو به ادامهش میارزید و میارزه.
مگر نه اینکه آزادی و مقاومت یه تمرین روزانه است؟ هرکس به سهم خودش، هرکتاب به سهم خودش.
منت پذیرم از تمام شماها که هستید، کتاب میخوندید، شجاعید و سالینه رو حمایت میکنید.
Repost from Salinebook
این یک دو دم که فرصت دیدار ممکن است
دریاب کارِ ما که نه پیداست کارِ عمر
اولین فروش حضوری سالینه در روزهای پایانی سال ۱۴۰۲ ✌️
منتظر دیدارتون هستم
چهارشنبه تا جمعه (۲۳الی۲۵ اسفند) از ساعت ۶عصر تا ۱۱ شب
آدرس: خیابان سمیه. خیابان پورموسی. کوچهی شیرین. پلاک ۲۱. طبقهی دوم دیوخونه.
دربارهٔ روزهای بعد از سیل در بلوچستان و اینکه ما چه میتوانیم کنیم؟
اول/
حالا که بیشتر از یک هفته از سیل گذشته، راهها باز شده و مغازهها و عمدهفروشیها همهٔ اجناس موردنیاز رو میتونن فراهم کنن. پس معضل اصلی، تهیهی خوراک و نوشیدنی نیست. مسئلهی اصلی ایجاد زیرساخته و تعمیرات سقفها و سرویسهای بهداشتی و عایقکاری و کارهایی از این دست. تمام این مدت هزینههای میلیاردی صرف کنسرو و آب و خوراکی شده اما کسی به تعمیر زیرساختها فکر نکرده. (توی استوریهای بعدی توضیح میدم که چرا این شیوه برای منطقهی محروم و همزمان سیلزده، فاجعهای بلندمدته.)
اطلاعاتی که از سیل و نیازهای منطقه گرفتم رو جناب نظیر ایواز، مدیر موسسه سیمای سلامت مکران بهم دادن. ایشون از چهرههاییان که برای جبران خسارات این سیل خیلی زحمت کشیدن و چهرهای کاملاً قابلاعتمادن که میتونید با خیال راحت کمکهاتون رو به موسسه ایشون بسپرید:
6104338654945423
6037697671594585
بنام نظیر ایواز
دوم /
اما فرهنگِ کمک کور چطور باعث فاجعهی بلندمدت میشه؟
از آقای ایواز دربارهی آسیب اصلی پرسیدم و جوابشون به مشکلی ریشهای اشاره کرد؛ اینطور گفتن که در فرهنگ بلوچستان دستدرازی برای کمک اصلاً شایع نیست؛ این مردم یاد گرفتن که مشکلات رو خودشون حل کنن. اما فرهنگ خیریهایِ کور با کالاهای نهچندان موردنیاز و ایجاد تصویر رسانهای از «محرومیت» و دلسوزیهای بیفایده، فرهنگی رو ایجاد میکنه که بچههای منطقه رو وابستهی فجایع میکنه... ذهنیتها تغییر میکنه... انگار از جایی به بعد برای اینکه کسی این بچهها رو ببینه، باید فاجعهای اتفاق بیفته.
سوم/
چنین فرهنگ تحمیلیای، همواره چشم به راه فاجعه میمونه تا خَیّر/بلاگرها با دوربینهاشون و گوگولیبازیهاشون بریزن توی منطقه و به ذوق کنسرو و چارتا عکس توی اینستاگرام و تلویزیون این فرهنگ سمّیِ چشمبهراهبودن برای کمک رو تثبیت کنن.
چهار/
در مواجهه با فاجعه دست از همه احساساتیبازی برداریم؛ نه این وضعیت برای بلوچستان تازهست نه ما مردمانی هستیم که فاجعه ندیده باشیم.
خونسرد باشید.
به راهکارهای بلندمدت فکر کنید؛ به این فکر کنید که چه راهکارهایی برای شغل و تحصیل بچههایی داریم که فردای سیل از خواب بیدار میشن.
بپرسیم زندگی بعد از سیل چطور بهتر میشه و ما چهکار میتونیم بکنیم؟وگرنه که این چرخهی خشنِ فاجعه و سانتیمانتالیسم و فراموشی همیشه تکرار میشه...
@asfarpodcast
دوباره صحبت از بلوچستان است؛ باز هم سیل، باز هم یک فاجعهی دیگر. در فقدان همۀ زیرساختهایی که به عمد و با برنامهریزی دقیقی از زمینهای ایران ما دریغ شده، باز هم جانهای عزیزی در بلوچستان در خطر قرار گرفتهاند.
ما چه کار میتوانیم بکنیم؟ میتوانیم از آنها بگوییم و تا حدی که میتوانیم به بهبود اوضاعی که حاکمیت وقعی به آن نمینهد کمکی کنیم.
در سالینه و رادیو اسفار، تصمیم گرفتیم بخشی از فروش «کتاب زاهدان» را در اختیار دوستان دلسوزی که در بلوچستان داریم قرار دهیم. کمک ناچیزی است اما حداقل کمی مرحمی است برای کوتاهی دستمان از فاجعههایی برای مردمانمان اتفاق میافتد.
میتوانید کتاب زاهدان را با پیامی به سالینه و اسفار سفارش دهید و ما بخشی از فروش کتاب را در اختیار معتمدان برای کمکرسانی قرار دهیم.
ارادتمند
سالینه/ رادیو اسفار
@salinebook
#پلیلیستاسفار
◾️ این عصر وسط هفتهای را بیایید به صدای گذرانِ دنیا گوش بدهیم؛ به صدایی که میخواند «دنیا گذران و کار دنیا گذران» و میخواند از گذران گل و موسم گل. همین ترانه برای ما یادآور بسیاری دلتنگیهاست و بسیاری جوانها... و بسیاری جوانیها...
➕ دنیا گذران، قطعهای است که خوانندگان زیادی خواندهاند. ما در قسمت سوم اسفار، اجرای زندهی مهدی ساکی (گروه کماکان) را استفاده کردیم. چه اجرایی!
➖ در اپیزود سوم، آتشفشان استعاره نیست این موزیک را شنیده بودیم... حالا دوباره بشنویم.
@asfarpodcast
◾️ خماری یا خوماری، در دهههای ۸۰ و ۷۰ میلادی در افغانستان میخواند؛ در محافل خصوصی، صدای زنی بود که قهقهه میزند در فضایی که مردان احاطهاش کردهاند. سرخوش و آزاد.
➕ از خماری اطلاعات زیادی در دست نداریم، چندتا صداست و سرنوشتی نامعلوم، زنی زیبا و بینام در جغرافیایی فراموشکار.
➖ در اپیزود ششم (چهارراه رسولی) این موزیک را شنیده بودیم... حالا دوباره بشنویم.
@asfarpodcast
موشکها شلیک میشن، همه فکر میکنن این بار جنگ نزدیکه، خیالشون راحت میشه که این بار قراره تموم شه، اما توافقها انجام میشه و روابط دیپلماتیک به حالت اولیه برمیگردن.
اما چشمها از دست رفتهن، چشمهایی که دیگه نگاه نمیکنن، دیگه درخواستی برای پذیرفتهشدن ندارن، این چشمها، این نامهایی که بُرده نمیشه، تکهای از اون آتشفشانه.
این قصه، قصهی تازهای نیست.
ما سالهاست داریم زندگیش میکنیم.
ما چیزی جز روایت برای التیامِ دردها نداریم.
روایت میکنیم چون اونها مُردن و ما زنده موندیم. چون باید از بیهودگی مرگ کم کنیم.
دعوتتون میکنیم به شنیدن اپیزود سوم اسفار؛ آتشفشان استعاره نیست؛ اپیزودی علیه رنجهای بیهودهی ما در انتهای جهان.
@asfarpodcast
Repost from رادیو اَسفار | Asfar
\\ جغرافیای ما همیشه در آستانه بوده؛ ما مردمانی روی لبهی نبودنایم. این قصهی ماست. //
اولین اپیزود رادیو اسفار با نام «از هامون تا لبهی جهان» را در همهی پلتفرمهای پادگیر میتوانید بشنوید.
@asfarpodcast
◾ این آهنگ، اوایل اپیزود چهارم پخش میشد؛ اپیزود ابرها. بعد مدتها، دوباره گوش بدیم بهش.
آهنگی از مَلگُزار بلوچ، خوانندهای از بلوچستانِ پاکستان.
@asfarpodcast
Repost from N/a
اسفار: یک سال بعد
تکههایی برای یکسالگی رادیو اسفار
اول/
اسفار را وقتی شروع کردم که کتاب زاهدان رفته بود در خلسه. وقتی که روایتهای سیستان و بلوچستان اشباع شده بود. وقتی که من باید از اینجا میرفتم اما یک لحظه با خودم گفتم اگر من هم صدای هیولا را نشنوم و یک لحظه برنگردم و نگاهش نکنم، پس چه کسی قصههای ما را روایت کند؟
دوم/
من برگشتم. هیولا آنجا بود و اشکهایش جمع شده بود. آنقدر پر بود از قصه که نمیتوانست نفس بکشد. تقریبا داشت متقاعد میشد که وجود ندارد. من قصهها را از آدمها و کتابها و از حافظههای فراموشکرده گرفتم و تکهتکه اسفار را ساختم.
سوم/
من گمان نمیکردم، اما اسفار درست همان چیزی شد که من میخواستم باشد. یک رویای کابوسوار که نمیترساند اما وحشتی دارد همهجاحاضر. گمان نمیکردم اما انگار ما با خیلیها هموحشت بودهایم. و اسفار کار کرد. میدانید، خیلی خوشحال کننده بود وقتی هیولا هم از آنطرف لبخند میزد.
چهارم/
حالا یک سال گذشته و نیمفصلِ اول اسفار که مربوط به زاهدان بود تمام شده. ایدههای ادامهی اسفار بینهایتاند. اما اپیزود بعدی و شروع نیمفصل بعدی، ادامهی سفر در زمینهایی است بکرتر؛ پرقصهتر؛ به جغرافیای سیستان. به جغرافیای بلوچستان.
پنج/
اسفار در نهایت، قصۀ مجوس است.
اما مجوس کیست؟
باید دید.
@asfarpodcast
@shayeaaat
آخر دنیا: اپیزود ویژهی «کتاب زاهدان»
جستار «آخر دنیا: پنج پرده از آدمهایی که میرقصند» بخشی از «کتاب زاهدان» است.
تهیهی کتاب:
@salinebook
@asfarpodcast
📗کتاب زاهدان حاصل تکههایی است از هزاران داستانی که باید دربارۀ این شهرِ بیروایت نوشته میشدند اما نشدند؛ مجموعهای از ناداستانهایی برای دل سپردن به اشباح شهر و تماشای آنچه در تصویرهای رسانهای از زاهدان نمیتوان دید. سر آخر، زاهدانی که صحبتش میرود، شاید استعارهای برای شهرهای جهان باشد؛ آن شهرهایی که آدمهایش درون جغرافیایی نامرئی زندگی میکنند و در یک لحظه، فراموش میشوند.
🔘 در این قسمت ویژه از رادیو اسفار، تکهای از کتاب زاهدان را میخوانم؛ تکهای به نام «آخر دنیا: پنج پرده از آدمهایی که میرقصند».
〰️ برای تهیهی «کتاب زاهدان» میتوانید از طریق اینستاگرام و تلگرام نشر سالینه سفارشتان را ثبت کنید:
https://www.instagram.com/salinebook/?hl=en
https://t.me/salinebook
➖همچنین از طریق صفحهی اینستاگرام پادکست اسفار هم میتوانید سفارش خود را ثبت کنید:
https://www.instagram.com/_asfarpodcast/?hl=en
Repost from رادیو اَسفار | Asfar
◽️ حامی رادیو اسفار باشید
▪️ رادیو اسفار، با اینکه یک پروژهی شخصی پرزحمته اما رایگانه و رایگان میمونه چون این قصهها باید شنیده بشن.
▫️اما بارها از ما دربارهی راههای حمایت از رادیو اسفار پرسیدید؛ پس ما چند شیوه برای اینکه بتونید حامی ادامهی اسفار باشید رو معرفی میکنیم:
حمایتِ ریالی و غیرریالی در صفحهی اسفار در سایت hamibash احتمالاً سادهترین راه باشه:
https://hamibash.com/asfar
حمایت از طریق ارز دیجیتال از این درگاه امکانپذیره:
لینک تراست وَلت
صفحهی اسفار در سایت patreon رو هم تازه راه انداختیم و بعداً دربارهی نحوهی حمایتها (بیرون از ایران) از طریق این سایت هم مفصل توضیح میدیم؛ این لینک هم:
اسفار در سایت پاتریون
و نکتهی مهم اینکه شما میتونید اسپانسر اپیزودهای اسفار بشید؛ برای این کار باید با هم صحبت کنیم پس برامون پیغام بگذارید.
در نهایت، معرفی اسفار به دوستانتون، بهترین حمایت از ماست. این قصهها ادامه دارن.
@asfarpodcast
Repost from N/a
ادامه/
آن روزهای سختی که صحبتشان رفت گذشت. کریچلی مثل یک رفیقِ همراه، به من گفت شوخطبعی بهعنوان یک جهانبینی، به این زندگیِ درهمْ ارزش زیستن و فکرکردن میدهد. ما قرار نیست با فلسفهورزی جهان را پیچیدهتر و مشکلات را بیشتر کنیم. ما میتوانیم با آن ایدههای بزرگ، آدمهای اخلاقیتری باشیم، از شعر و ادبیات لذت ببریم و تجربیات جدید و فضاهای نو را پس نزنیم. گفت اگر «پدیدارشناسی روح» را نفهمیدیم اشکالی ندارد (چون هیچ کس دیگر هم چندان از آن سر در نیاورده) در عوض میتوانیم توی یک مهمانی کوچک با آدمهایی که کاری به فلسفه ندارند بهسادگی از زندگی و ایدهها صحبت کنیم بدون این که هزار اسم و کلمة نفهمیدنی به کار ببریم و همه با هم دربارة ایدههای بزرگ و کوچکی که به زندگی معنا میدهند فکر و مهمتر، عمل کنیم. اگر یک درس برای زندگی از کارهای او گرفتم این بود که هیچچیز آنقدر جدی نیست که نتوان با آن شوخی کرد؛ بهخصوص خودت.
کتاب «طاس»، مجموعهای از ایدههایی است که کریچلی در این سالها مطرح کرده و با آنها درگیر بوده؛ با فرمی خواندنی و سرخوشانه. شاید بعضی جاها، ارجاعات به فرهنگهای آمریکایی و انگلیسی چندان برای ما ملموس نباشد اما باکی نیست. این کتاب را مثل دوستی بخوانید که انگار یک عصر در پیادهرویای طولانی یا با لیوانی قهوة سرد در کافهای روبرویتان نشسته و دارد با شور و شوق دربارة ایدههای جذابی که دارد – از شادی و خوشبختی و امید و ایمان و عشق و ترس و پول و البته فوتبال – حرف میزند. این کتاب، همینقدر دوستانه است. ترجمهاش را تقدیم میکنم به صفورا که در طول ترجمة این کتاب، همهچیز آن را بارها برایش توضیح دادم و گفت این کتاب احتمالاً دربارة همهچیز است. واقعاً هم همینطور شد.
این کتاب، انجیلِ کوچکِ کریچلی است.
چیز دیگری در کار نیست. اوقات خوبی داشته باشید.
کتاب طاس: ۳۵ جستار کوتاه فلسفی را میتوانید در کتابفروشیها پیدا کنید یا مستقیماً از سایت نشر لگا سفارش بدهید.
@shayeaaat
Repost from N/a
هیچچیز آنقدر جدی نیست
یا راهنمای دوامآوردن روی زمین با سایمون کریچلی
قاسم نجاری
شاید آخر بهار سال ۱۳۹۷ بود که یکی از دورههای سختِ میانهی دهه ۲۰ سالگی را میگذراندم. نمیتوانستم بیشتر در تهران بمانم و نمیتوانستم هم کاملاً از تهران بروم. ادبیات و تئاتری که چهار سال درسش را خوانده بودم کاملاً برایم ناکافی بود و فلسفه که شده بود سرگرمی جدیام، چندان جذابیتی برایم نداشت. (این همان سالهایی است که فکر میکنی فهمیدهای «پدیدارشناسی روح» دربارة چیست). یک جا بند نمیشدم و همهاش در حال حرکت بودم. آن موقع دقیقاً کلمهاش را نمیدانستم اما آن وضعیت، وضعیتِ «ناامیدی» بود و عقلِ اوایل دهه ۲۰ سالگیام میگفت از این جان به در نمیبری. اما بُردم. میخواهم کمی اغراق کنم و این جانبهدربردن را مدیون انگلیسیِ طاسی بدانم که کتابش همیشه در آن کارگاهِ بههمریختهی نرسیده به چهارراه ولیعصر –جایی که زندگی میکردم- کنار دستم بود: «خیلی کم... تقریباً هیچ.»
درست که ترجمهاش خیلی سخت بود و متنِ کتاب هم چندان به آسانی قابلفهم نبود، اما آن مرد طاس انگار حرفهایی برای گفتن داشت. کتاب او دربارة فلسفه، ادبیات و مرگ بود. ویدیوهایی از او در یوتیوب میدیدم که با فیلیپ سیمور هافمنِ فقید دربارة شادی و خوشبختی حرف میزد (یک سال بعد هافمن خودش را کشت). دیدم کتابی دارد به نام «بویی»، دربارة آن مرد افسانهای موسیقی راک که یار غار تمام زندگیام بوده و دیدم عاشق تراژدیهای یونانی است، که تنها چیزی بود که من از دوران دانشگاه مدام به آن برمیگشتم و خواندنش برایم بصیرتبخش بود. آن مرد طاس، سایمون کریچلی، فیلسوف –و مهمتر از فیلسوف- مولفِ انگلیسی بود. او همة آن حرفهایی را میزد که من نیاز داشتم بشنوم. این که همهچیز با ناامیدیِ آدم از دمودستگاههای فکری و سیاسی و ایمانی آغاز میشود، این که وقتی از فلسفه چیزی درنیامد باید برویم و ادبیات را بغل کنیم، این که شعر جهان را همان طوری که هست در مقابل ما قرار میدهد، این که اگر تراژدیهای یونانی را مدام مرور نکنیم، بدجور ضرر میکنیم، این که دیوید بویی یک ستارة راک معمولی نبود و همة ما طرفدارانش، همچون فرقة ناسازگاران با زمانه، به او چنگ زده بودیم، این که سرگرمیهای سادهای مثل طرفداریِ فوتبال، چطور میتواند ما را نجات دهد، اینکه جهان را واقعبینانه نگاه کنیم و در مقابل واقعیتهای جهان مسلح باشیم؛ به شوخطبعی. کریچلی شده بود تراپیستِ شخصی من. مدام به او برمیگشتم؛ فرقش این بود که برای حرفهایش تلکهام نمیکرد.
سایمون کریچلی را بهعنوان فیلسوف میشناسند. او شاگرد ژاک دریدا بوده و کارهای عمیق و دقیقی دربارة فلسفة اخلاق دارد. اما او از معدود فیلسوفان زندهای است که همزمان که از فلسفه میآید، فلسفه را از هم میپاشاند. آدمی به شوخطبعیِ او نمیتواند این دمودستگاهِ عریض و طویل را آنقدر جدی بگیرد که به نوشتار خشک و فرم حوصلهسربر فلسفی تن بدهد. در عوض او به دنبال فرمهای تازه است. کریچلی میداند در عصر اینترنت و هوش مصنوعی و سلطنتِ حماقت بر جهان، چهقدر عجیب است فیلسوفبودن؛ حتی خودش هم بارها حیرت میکند از اینکه برای فکر کردن به او پول میدهند. پس او خودِ عملِ فلسفهورزی را بارها و بارها هدف میگیرد و همزمان که فلسفه را به شیوهای کلاسیک جدی نمیگیرد، فلسفه را جشن هم میگیرد. او کتابی کمابیش آکادمیک همچون «خیلی کم... تقریباً هیچ» را نوشت و بعداً خودش اعتراف کرد که خیلی از ایدههایش آنجا بهخاطر فرمِ خشک کتاب، غیرقابل فهماند. (جایی در کتاب «تئاتر حافظه»). بعداً رفت و رمان نیمهخودزندگینامهای نوشت به نام «تئاتر حافظه» که در آن قصة مردنِ خودش را روایت کرد. بعداً به قطعهنویسی رو آورد و «الفبای ناممکنها» را نوشت. سخنرانی و مصاحبه و تدریس همیشه همراه او بودند. انجمنی عجیبوغریب از فیلسوفها بنیاد گذاشت به نام «انجمن دریانوردان مرده» با جلسات هفتگی و حضور و غیاب (که اصلاً نفهمیدیم هدفش چیست)، در دوران قرنطینة کرونا به سراغ فرم پادکست رفت و اثری ساخت به نام Apply-Degger که در چند اپیزود دربارة «هستی و زمان» هایدگر بحث کرد، گروه موسیقیای دارد به نام Critchley and Simmons بههمراه جان سیمونز که تا حالا ۴ آلبوم منتشر کردهاند (بله، موسیقیاش به اندازة نوشتناش خوب نیست)، با ژیژک یک بحث عمومی دارد دربارة ایدة «طلب بیپایان» که از ایدههای منحصربفرد خودش است، دربارة فوتبال و هملت و تراژدی یونانی و دیوید بویی و والاس استیونس کتاب نوشته و این کتابی هم که پیش روی شماست، ستوننویسیهای او در نیویورک تایمز است که بهاندازة کافی در مقدمة نویسنده دربارهشان توضیح میدهد. حالا که اینها را مینویسم او ۶۳ ساله است و معلوم نیست فرم بعدیاش برای نوشتن و موضوع بعدیاش برای فلسفهورزی چیست.
Repost from N/a
کتاب «طاس» سایمون کریچلی درآمد. کتابی که خیلی دوستش دارم و خاطرهای است زیبا. از آن کتابهایی که آدم راحت میتواند به دوستش بدهد و مطمئن باشد که بالأخره چیزی توی آن پیدا میکند که بدون ژانگولربازیهای فلسفی، برای آدم جذاب باشد یا حداقل با آن خوش بگذرد.
این کتاب را میتوانید در کتابفروشیها پیدا کنید یا مستقیماً از سایت نشر لگا سفارش بدهید.
مقدمهای برای این کتاب نوشته بودم که انگار در چاپ، از قلم افتاده. اسم مقدمه بود: هیچ چیز آنقدر جدی نیست یا راهنمای دوامآوردن روی زمین با سایمون کریچلی.
این مقدمه را ادامه پست میکنم؛ شاید بتواند پلی بزند بین خوانندههای احتمالی و متن کتاب:
@shayeaaat
شما عاشق این شهرید؛ شما از این شهر متنفرید...
تکهای از اپیزود نهم رادیو اسفار: انحنای زمین.
🔗 اسفار در کستباکس | اسفار در اسپاتیفای | اسفار اپل پادکستز | اسفار در گوگل پادکستز | اسفار در پادبین | اسفار در پادچیسر | اسفار در آمازونموزیک
🌱 حمایت مستقیم از پادکست اسفار در سایت حامی باش
Repost from N/a
اول/
اپیزود نهمِ اسفار رو منتشر کردم.
این اپیزود، قراره پایانی بر روایتهای زاهدان در اسفار باشه و اگه گوش بدید میبینید چرا اینجا کار ما با زاهدان تمام میشه.
دوم/
کار اسفار با زاهدان تمام میشه، اما فصل سیستان و بلوچستان تمام نشده. ما بعد از زاهدان سفرها رو ادامه میدیم؛ در سیستان، در بلوچستان. به قول دوستی، به شرط بقا.
سوم/
اما این اپیزود شاید برای کسی که میاد تا باز هم جزییاتی از زاهدان رو بشنوه، کمی ناامیدکننده باشه. اینجا دیگه با زاهدان همیشگی طرف نیستیم. اینجا تعارفها رو کنار میذاریم و قصهای رو روایت میکنیم از قلب نزاعی که در یک شهر در انحنای زمین تجربه میکنیم. ما علیه دوگانهسازیها هستیم، اما «ما» و «آنها»یی که در این اپیزود ساخته میشه و تاکید هم میشه، تنها دوگانهایه که بهش پایبندیم. ما علیه آنها.
چهارم/
این یک قصۀ عاشقانه است؟ نمیدونم.
شاید عاشقانهای بین آدمی و موجودی ورای آدم، کمتر یا بیشتر. یا شاید عاشقانهای پرنفرت برای شهر. تمام این داستان برای فهمیدن همین خط باریک قرمز روایت میشه.
پنجم/
راوی این قصه، کس دیگری است.
از اینجا به بعدِ اسفار رو کسی روایت میکنه، که پیش از همۀ ما توی اون زمینها بوده. ساکن همیشگی زمینهای آخر دنیا.
میشناسیدش.
@shayeaaat
