200
订阅者
无数据24 小时
无数据7 天
无数据30 天
帖子存档
میخوام بی رحم باشم،همونی باشم که اونا میگن.
اما بازم دلم برای ادمایی که توی اتیش انتخابات و حماقت های خودشون میسوزن،میسوزه.و شاید باید جلوی اونارو بگیرم که به من تبدیل نشن.
کوک میبینم احساس خفگی بهم دست میده.
تهیونگ سینگلی ام این دردارو داره.
قول میدم دیگه فیک نخونم
قلبم جدیدا در برابر هر اتفاقی درد میگیره و داغ میشه،و من از عادات جدیدش اصلا خوشم نمیاد!
دردها بیشتر میشن،پرده ی تار دروغ از جلوی چشمام کنار میره و من واقعیت میبینم.
دردها بیشتر میشن،آدما دست از نقش بازی کردن برمیدارن،صحنه بی حرکت میشه.حالا میشه دید.همه چیزو میشه دید.
ادمایی رو که دنیاشون روی صحنه ی متعفن دنیوی خلاصه میشه،چیزی جز نقش بازی کردن ندارن،وقتی دیالوگ ها یادشون میره،سکوت میکنن،مغز های پر حیلهشون خالی میشه.
دردها بیشتر میشن،جسم های دروغینشون،ساکن میشه،چشم های تهی شون،ترس و ابهام داره.
حالا میشه دید،خود واقعیشون رو،تمام دروغ هارو،تمام اون درد هایی که خودشون ساختن رو.
همه چیز تموم میشه،فراموشی خوراک ذهن های فراریشون شده،فراری هایی که معلوم نیست از خودشون فرار میکنن،یا از نگاه ها،یا از نویسنده ی این داستان.
فراری هایی که حتی،خودشون هم زیر این سایه ی پر از دروغ رقت انگیز یخ میبندن.
شده تا صبم طول بکشه میرم تک تک اونایی که جفج رفتیمو چک میکنم از دیلی تک تک اونایی که لفت دادن لفت میدم .
زرنگ بازیم حدی داره حرومیا
