200
订阅者
无数据24 小时
无数据7 天
无数据30 天
帖子存档
شاید کسی باورش نشه اما دو قطب کاملا متفاوت دارم
منطق من همواره قلب و احساساتمو شکنجه میده،ممکنه پر از احساسات باشم اما منطق،هیچوقت اجازه نمیده تسلیم احساسات بشم
و من کاملا تحت کنترل منطقم.
دوخط موازی
که هیچوقت بهم نمیرسن،اما کش پیدا میکنن.
گاهی اوقات فکر میکنم ایستادن بهترین گزینه باشه،اما اون،درست خط موازی مخالف من،به قدری تند میره که اگر بایستم،میبازم و تا ابد توی همین نقطه و همین زمان گیر میکنم .
من محکومم به کش دادن خودم،طاقت و دردهام،تا عقب نمونم،تا دوباره نشکنم
و اما این زندگی که پایانی نداره و فقط ادامه پیدا میکنه،خط منو باریک و باریک تر میکنه.تا جایی که مثل تار مویی نازک،برای همیشه و یکباره دو نصف شه... و اونوقته که روح و جسم من از هم جدا میشن.روحم یکجا قفل میکنه و جسمم به ناچار و با نقص های فراوان،فقط میچرخه.
تظاهر میکنن دوستت دارن،اسمون و زمین رو بهم میدوزن تا باورت شه
اما وقتی که زمان اثباته،هیچوقت نیستن و هیچوقت ثابت نکردن .
اینکه همه چیزتو فقط برای یه نفر بزاری و چشماتو رو بقیه ببندی
فقط ضرر داره برات،هیچی تغییر نمیکنه.
مرگ دراماتیک
یعنی خودت،با دستای خودت باعث میشی جونت ذره ذره اب بشه،تو نمیمیری.بعد یه مدت تموم میشی و دیگه فرصتی برای از نو ساختن نداری
