93
订阅者
无数据24 小时
-27 天
-530 天
帖子存档
خودم رو با تو شناخته بودم برای همین هر بار که منو از خودت کَندی و به دور دست پرت کردی،هویت خودم رو انگار
از دست داده بودم.
خیلی از آدما این روزا به اندازهی یه لگد کوچیک فاصله دارن با کمآوردن کامل،اون کسی نباشین که اون لگد آخر رو میزنه بهشون
متاسفانه من بسیار آدم کینهایی و صبوری هستم.
حالا اینکه کجا چجوری قراره چیزی که ناراحتم کرده رو به روتون بیارم رو خدا داند من هیچ عجلهایی واسش ندارم.
دیدی وقتی شمع روشن میکنی، دستاتو دورش میگیری که باد خاموشش نکنه؟یه ذره امید ته دلم مونده،با دستای لرزون نگهش داشتم،چون اگه اون خاموش بشه منم خاموش میشم.
