120
订阅者
无数据24 小时
无数据7 天
无数据30 天
帖子存档
120
حق با فروغ بود:
«چه میشود کرد؟
مگر میشود دنیا را پاره کرد
و از تویش خوشبختی درآورد؟
همین است که هست»
120
"شاید نتونم مشکلاتتو حل کنم اما بهت قول میدم تو سختیا و مشکلاتت همیشه کنارت باشم و این یعنی من به بالاترین شکل ممکن دوست دارم..!"
120
میرم، میشم از همه دور تا میتونم
میخوام فقط خودمو یه جور خالی کنم
هرجا مطمئنم تنها ام اونجا میمونم
120
یه وقتایی هممون تجربه کردیم
شب طولانی میشه
هر پنج دقیقه اش یک ساعت طول میکشه
فکر و خیال ولمون نمیکنه
ولی باید تحمل کرد و جنگید با همه اینا
همه چی درست میشه رفیقِ من💜
120
باتلاقی خستهام، مشتاق ِ دریا نیستم
آنچنان در خود فرو رفتم که گویا نیستم
من تراوُشهای اذهان ِ پر از تشویشم و
در پی ِ جوشیدنم، در بند ِ معنا نیستم
بُر نخواهم خورد با مفهومهای کاغذی
من همان حرفم که در بین ِ الفبا نیستم
وصلهی ناجور ِ این پیراهن ِ زیبا منم!
بین ِ این مردم به ظاهر هستم امّا نیستم
آنقَدَر لبریز گشتم از خیالاتی شدن
خالیام از هست، از بودن؛ سراپا نیستم
قدرِ صدها زندگی مُردم در این یک زندگی
خود نمیدانم دقیقا زندهام یا نیستم
با همه کفرِ خود از هر مُسلمی مُسلمترم
سنگسارم هم کنند اهلِ مدارا نیستم
در پَسِ آئینه میگرید کسی مانند من
جای شُکرش هست در این غصّه، تنها نیستم...
محمدمهدی شیخی (خروش)
120
میگفت ک این زمستان را نبین ما هم بهاری داشتیم
از بهارِ من خیلی وقته گذشته؛ خیلی وقته خودمو گُم کردم، خیلی وقته با خودم قَهرم، خیلی وقته با خودم لج کردم...
از اون روزای خوبم خیلی گذشته؛ اون زمان ک همه چی عالی بود، همه چی واسم ایده آل بود، توی همه چی بی نقص بودم اما از وقتی ک از اون روزا دور شدم اگه بخوام خودمو به یه آدمی که افتاده توی اقیانوس تشبیه کنم با هر روزی که میگذره هِی غرق تر میشم...
انقدری ک الان توی عمیق ترین جای اقیانوس غرق شدم. باید دست و پا بزنم و خودمو نجات بدم.
باید بشم همونی ک هر شب بهش فکر میکنم.
دیگه بسه تماشا کردن و حسرت خوردن. وقتشه ک دوباره با خودم آشتی کنم و همه چیزایی ک خراب کردم رو مثل قبل و بهتر از قبل درستش کنم.
اما توی همه این مدت یه چیزی ک خیلی امیدوارم نگه داشته اینه ک به خودم ایمان دارم که میتونم برگردم.
120
سلامت بمان عزیزم، که من بیتابم برای در آغوش کشیدنت،
سلامت بمان و از خودت مراقبت کن، که تو تمام دلخوشی من برای پشت سر گذاشتن این بحرانی، تو تمام انگیزهی من برای زنده بودنی، تو روزهای روشنِ منی در پسِ اینهمه سیاهی.
آغوشت را برای بیپناهی من سبز نگهدار، من میان این تاریکیِ ممتد، تمام تنهایی و اضطراب جهان را تلنبار کردهام تا با اولین طلوع آفتاب، در آغوش تو آرام بگیرم.
دلم تنگ شده برای تو، برای آغوش تو، برای آرامش دستهای تو...
سلامت بمان عزیزم که من نیاز دارم به تو...
همانقدر که پروانه به بال، ماهی به آب و نوزاد به مادر.
من نیاز دارم که باشی،
من نیاز دارم که دوستم داشتهباشی،
من نیاز دارم که دوستت داشتهباشم...
نرگس صرافیان طوفان
