○♡●S.M.A●♡○
前往频道在 Telegram
💔مرغ شب خوان که بادلم می خواند 💔رفت و این آشیانه خالی ماند 💔آهوان گم شدند در شب دشت 💔آه از آن رفتگان بی برگشت.. خوش آمدید امیدوارم ازمطالب کانال خوشتون بیاد کانال رابه دیگر دوستانتون معرفي کنید🌹 #دکلمه #شعر #متن #داستان #سناریو #زیرصدا ...
显示更多399
订阅者
+324 小时
+77 天
-630 天
数据加载中...
标签云
无数据
有任何问题?请刷新页面或联系我们的客服。
进出提及
---
---
---
---
---
---
吸引订阅者
九月 '24
九月 '24
+21
在0个频道中
八月 '24
+35
在0个频道中
Get PRO
七月 '24
+10
在0个频道中
Get PRO
六月 '24
+15
在2个频道中
Get PRO
五月 '24
+42
在4个频道中
Get PRO
四月 '24
+61
在1个频道中
Get PRO
三月 '24
+44
在3个频道中
Get PRO
二月 '24
+136
在4个频道中
Get PRO
一月 '24
+303
在7个频道中
Get PRO
十二月 '23
+248
在3个频道中
| 日期 | 订阅者增长 | 提及 | 频道 | |
| 25 九月 | +1 | |||
| 24 九月 | 0 | |||
| 23 九月 | 0 | |||
| 22 九月 | 0 | |||
| 21 九月 | 0 | |||
| 20 九月 | 0 | |||
| 19 九月 | +2 | |||
| 18 九月 | +1 | |||
| 17 九月 | 0 | |||
| 16 九月 | +1 | |||
| 15 九月 | 0 | |||
| 14 九月 | +1 | |||
| 13 九月 | 0 | |||
| 12 九月 | 0 | |||
| 11 九月 | +1 | |||
| 10 九月 | +1 | |||
| 09 九月 | +1 | |||
| 08 九月 | +4 | |||
| 07 九月 | 0 | |||
| 06 九月 | +3 | |||
| 05 九月 | 0 | |||
| 04 九月 | +1 | |||
| 03 九月 | +1 | |||
| 02 九月 | +3 | |||
| 01 九月 | 0 |
频道帖子
| 2 | 𝓜𝓸𝓱𝓐𝓶𝓶𝓪𝓭
#زیرصدا #بیکلام
#تیتراژ #سریال
🎵 #ریحانه
𝓙𝓞𝓲𝓝 : @aVaTaRrSMA
⇆ ◁ ❚❚ ▷ ↻ | 75 |
| 3 | sticker.webp | 77 |
| 4 | ◈◈══⇃⚘᭄🦋 𝐣𝐨𝐢𝐧 :🍃⇃◈◈◈
♡✦♡✦@aVaTaRrSMA✦♡✦♡
◈◈◈═══○○○○═══◈◈
┊ ┊ ┊ 🌷
┊ ┊ 🌷
┊ 🌷
🌷
✅ #متن ✅
من دچار عشقی شدم که نمیدونم
رویا هست یا واقعیت.
دلم رفته واسه کسی که،
اصلا از نزدیک ندیدمش.
ولی قلبم واسش بدجور میزنه،
کسی که تمام وجودم شده ،
وقتی صداشو میشنوم،
تمام اندامم به لرزه در میاد.
یه احساس عجیبی نسبت بهش دارم.
قلبم رو سپردم به کسی که کنارم نیست.
ولی قلبم رو جوری به تاراج برده
که احساس میکنم کنارمه.
باور کنین اصلا خودمم فکرش رو نمیکردم.
اینجوری بشم.
واقعا این چه احساسی هست؟
که یکی رو هیج وقت ندیدی یا لمسش نکردی
حتی دستاشو رو هم نگرفتی،
اما تمام ذرات وجودت فقط خواهان اونه.
احساس عجیبی دارم نمیتونم
نمیدونم چجوری ازش بنویسم.
فقط میدونم خیلی دوسش دارم.
واقعا بعضی از شب ها خیلی بی رحم هستن
شجاع ترين آدمِ دنيا هم که باشی،
وادارت میکنه که ساعت ها به حرفهايى
که هيچوقت جراتِ زدنش رو نداری فکر کنی.
کاری باهات میکنه که ساعت ها
خیره میشی به دیوار ،و به اندازه
دو سال به یه نقطه خیره میشی و
کلی حرف تو ذهنت با خودت میزنی.
خدایا سهم من از این دنیا چیه؟
نداشتن کسی که هروز توی خیالم هست،
و فقط ازش مینویسم.؟
یا تنهایی قدم زدن در پیاده رو ها
و فکر كردن به کسی كه هیچ وقت
سهم من نمیشه؟
این عدالت نیست.
از ته قلبم نیاز دارم که یه مدت نسبت
به همه چیز بی تفاوت باشم.
برم و برای خودم زندگی کنم،
فقط برای خودم ،،،
حتی به خودمم
دیگه فکر نکنم،
همینقدر بی فکر باشم.
بدون اینکه منتظر چیزی باشم یا حتی کسی،
من از این جهان هیچی نخواستم و نمیخوام.
فقط میخوام برم و برسم به قله های دور دست ،،،
کمی هم نشستن و به ماه و آسمان خیره شدن
سکوت باشه ،و من باشم و دلبر،،
و صدایی از کائنات شنیدن و از عشق
گفتن و شنفتن.
کمی هم رهایی و سفر کردن به جاهایی
که هیچ وقت نرفتم.
من از این جهان هیچی نخواستم و نمیخوام
کمی خیالِ خوش، و کسی که هیچ وقت
ندیدمش.
هزاران خاطره هم که هیزم بشه.
هیچ وقت گرم نمیشه...
تویی که هیچ وقت کنارم نبودی.
مثل برف روی تمام لحظه هام جوری
نشستی، که به این راحتی آب نمیشی..
دلم فقط نوشیدن یه پیاله عشق میخواد
اونم در کنار تو. با طعم بهار نارنج...
و تویی که هیچ وقت ندیدمت.
بیا و داخل آلاچیق دنج آغوشت " بغلم کن.."
تا همگام با تو درون خیابان های آرزو
به سمت بهار گام برداریم،
و بزار تو رو یه دل سیر به آغوش بکشم،
بغلم کن که من تو رو به توان ابدیت دوست دارم
و به قول #کاظم بهمنی که گفته.
تو همانی که دلم لک زده لبخندش را
او که هرگز نتوان یافت همانندش را
منم آن شیخ سیه روز که در آخر عمر
لای موهای تو گم کرد خداوندش را
#نکیسنده: مهــدی_محمـــودی🌺🌺
❑ #دکلمه ❑
🌷
┊ 🌷
┊ ┊ 🌷
┊ ┊ ┊ 🌷
◈◈══⇃⚘᭄🦋 𝐣𝐨𝐢𝐧 :🍃⇃◈◈◈
♡✦♡✦@aVaTaRrSMA✦♡✦♡
◈◈◈═══○○○○═══◈◈ | 65 |
| 5 | ◈◈══⇃⚘᭄🦋 𝐣𝐨𝐢𝐧 :🍃⇃◈◈
♡✦✦@aVaTaRrSMA✦✦♡
◈◈═══○○○○═══◈◈
🍃🌸┅┄┅ٖٖٖ⃟༻ٖٖٖٖ
🍃🌸┅┄┅ٖٖٖ⃟༻ٖٖٖ
🍃🌸┅┄┅ٖٖٖ⃟༻ٖٖٖٖ
🍃🌸┅┄┅ٖٖٖ⃟༻ٖٖٖٖ
♣ #شعر ♣
کفش های پاره ات را گوشه ای پرتاب کن
قلبِ خود را پای احساس خودت ارباب کن
مشکلاتت تَه ندارد ، بیخیالی طی کن و؛
لحظه ها را با امید و آرزو شاداب کن
زندگی اصلا ندارد ارزش اشکِ تو را ؛
هر چه آمد بر سرت را در ضمیرت خواب کن
بهتر از چشمان خود همراه و یاری را نبین
چشم هایت را ، تماشاخانه ی شبتاب کن
گوشه ای را زیر سقفِ آسمان نیلگون ؛
طولِ شب را صرف چشمک بازیِ مهتاب کن
باقیِ عمر عزیزت را به شادی بگذران !
چادرِ نیلوفری را ، بر تنِ مرداب کن
بندِ دل را زن گره با یک دلی همپا و شاد
ارزش این عشق را همچون طلای ناب کن
دور کن غمهای بی پایان و بی بنیاد را ؛
در فضای سینهٔ خود ، غصه ها را آب کن
پس بزن هر چه مکدّر می کند حالِ دلت
دست خود را بر درخت زندگی قلاب کن
تخته کن دکان و دَخلِ گریهٔ بی مشتری
خنده هایت را به پَرچینِ نگاهت قاب کن
دوستی ها را حراجِ کوچه و بازارِ شهر ؛
دشمنی ها را بسوزان کینه را کمیاب کن
آسمان هم غرق ابر و نم نم باران شده !
"پونه" ها را ، با نویدِ رودها بی تاب کن
#سراینده: افسانه_احمدی_پونه🌺🌺
#دکلمه
🍃🌸┅┄┅ٖٖٖ⃟༻ٖٖٖٖ
🍃🌸┅┄┅ٖٖٖ⃟༻ٖٖٖٖ
🍃🌸┅┄┅ٖٖٖ⃟༻ٖٖٖٖ
🍃🌸┅┄┅ٖٖٖ⃟༻ٖٖٖٖ
◈◈══⇃⚘᭄🦋 𝐣𝐨𝐢𝐧 :🍃⇃◈◈
♡✦✦@aVaTaRrSMA✦✦♡
◈◈═══○○○○═══◈◈ | 52 |
| 6 | •┈••✾~🌿🌾✨~✾••┈•
╭🍃╯@aVaTaRrSMA╭🍃╯
の╯\
╲\╭┓ ᜴
╭❤️╯
┗╯\╲
#متن ...✨
قدیما همہ چیز خیلے فرق داشت...
دوست داشتن و جون دادن
پاے اونے ڪہ دل و دینو میبُرد
حماقت نبود
میگفتن طرف مرام و معرفت داره
چندین سالہ پاے حرف دلش مونده...!
نیّتِ آدما خالص بود
نذر میڪردن براے همسایہ اے ڪہ بچہ دار نمیشد
آش میپختن و یہ محل جمع میشدن دورِ هم
توے عروسے و عزا
هواے همو داشتن
هیچڪے تنها نبود، وقتے دلش میگرفت..
ڪنارِ خونہ ها یہ سڪّو بود
انگار واسہ درد دل ساختہ بودن...!
عطرِ پلو فسنجون وقتے میپیچید
واجب بود تا هفت تا خونہ اینور و اونور
بے نصیب نمونن
میریختن توے یہ ڪاسہ بشقاب چینی
میبُردنِ درِ خونہ ے همسایہ ها...
ڪسے منتظرِ سلام نبود
میگفتن هرڪے زودتر بگہ سلام
فرشتہ ها میگن علیڪ!
دنیا دو روز بود
ولے عمرا برڪت داشت
تا ندیدہ ها رو نمیدیدن
خودشونو جوون میدونستن...
مردا با دستِ پُر میرفتن خونه
خانوما عشق میڪردن از سایہ ے سر داشتن و یہ استڪان چاے ریختن واسہ آقاے خونه
یادش بخیر
خانوم جون میگفت
اعتبارم بہ اسمِ حاجیه،
آقاجونم تا وقتے بود
بے حاج خانوم سر نمیذاشت رو بالش،
میگفت وقتِ نهار
وقتے از سرِ ڪار میام
بشین ڪنارم تا لقمہ ها از گلوم برہ پایین،
اینور اونور نرو...
شایدم خدا بینِ آدما قدم میزد
ڪہ خیالِ روز راحت بود و،
خوابِ شب، سنگین و عمیق..
حالا اما همہ چے عوض شده
دروغ نگے میگن ابلهی
عاشق باشے میگن دیوونہ ای
پاے حرفت بمونے میگن عقب موندی
خونہ ها آب رفتن
دیوارا نازڪ شدن
همہ چے شدہ دڪمہ ای
تلفن،چراغ،تلویزیون..!
نوازش و مُشت و مال هم ڪہ جاشو داد بہ ماساژوراے عجیب!
قرار بود راحت بشیم
ولے همہ مون ناراحتیم
تنهاییم
توے شهر خودمون غریبیم
قدیما
اگہ ڪسے پشت تلفن
دلتو بے هوا میشڪست
گوشے رو محڪم میڪوبیدے و حرصتو خالے میڪردی
حالا ولے یہ چیزے دستمونه
ڪہ اجازہ میدہ اونے ڪہ نباید،
چشماشو ببندہ روے همہ چی
و تو هم دیگہ نتونے چیزے رو بڪوبی،
بشڪنے توے خودت و صدات درنیاد..
اون وقتا
اگہ عصبانے میشدی
خونہ ها انقدر بزرگ بودن ڪہ بشہ توشون یہ داد بزنے و تموم ڪنے داستانو
اما حالا چارہ اے نموندہ جز اینڪہ یا سرت رو بڪُنے توے یہ بالش و هوارهاتو بریزے توے یہ مُشت الیاف
یا بے صدا بغض ڪنے
یا یہ وقتهائے هم،
تمامِ دردتو بدے بہ یہ نخ سیگار و آروم آروم، دود ڪُنے حرفهاتو،آرزوهاتو،جونتو...
شاید واسہ همینہ ڪہ وقتے یڪیمون از دنیا میره
بہ جاے اینڪہ بگیم چہ حیف شد
میگیم خوش بہ حالش
راحت شد..!
و چہ تلخہ ڪہ مُردَن
خیلے شیرین تر و راحت تر از زندگے شدہ برامون...
نمیدونم داریم بہ ڪجا میریم...؟!
ولے مقصد ، هرجایے ڪہ هست
اسمش ناڪجا آباده...!
#دکلمه
╲\╭┓ ᜴
╭❤️╯
┗╯\╲
🌿🌾🌿
╭🍃╯@aVaTaRrSMA╭🍃╯
•┈••✾~🌿🌾✨~✾••┈• | 45 |
| 7 | ؛💦💦💦💦💦💦
💦 ه💔💔♠️♠️♠️
💦ه 💔💔
💦ه 💔💔
💦ه
؛♡ ࿐𝐣𝐨𝐢𝐧 ☞︎︎︎ @aVaTaRrSMA
؛- --- -- ---- ----- -- --- ---- ----
🦋ـــــــــــــــــ #شعر 🌻
هے شعر سرودن ڪہ چہ ؟ وقتے تو نباشی
از بوسہ نوشتن ڪہ چہ ؟ وقتے تو نباشی
از موے بلند و خط و خالِ لب و چشمان
هے گفتن و گفتن ڪہ چہ ؟ وقتے تو نباشی
آوردن تضمین ز تمام شُعرا ، یا
«اهل سخن و فن ڪہ چہ ؟ وقتے تو نباشی»
از ڪوچہ گذر ڪردے و عطر نفست ماند
در راہ نشستن ڪہ چہ ؟ وقتے تو نباشے
پر مے ڪشد از این قفس سینہ ے من جان
تو رفتے و ماندن ڪہ چہ ؟ وقتے تو نباشی
پراونہ ے شدے پر زدے و رفتے و تا صبح
چون شمعِ تو روشن ڪہ چہ ؟ وقتے تو نباشی
عید آمد و دلها همہ چون غنچہ شڪوفاست
سرمستے گلشن ڪہ چہ ؟ وقتے تو نباشے
صیاد دلم بودے و در دام تو ماندم
در دام تو بودن ڪہ چہ ؟ وقتے تو نباشی
#سراینده: شهرام_آذین🌺🌺
🦋ـــــــــــــــــ #دکلمه
- -- --- ---- ----- -- --- ---- -
♡ ࿐𝐣𝐨𝐢𝐧 ☞︎︎︎ @aVaTaRrSMA
💦
💦. 💔💔
💦 💔💔
💦 💔💔♠️♠️♠️
💦💦💦💦💦💦 | 42 |
| 8 | ࿐჻ᭂ⸙❤️♡❤️⸙჻ᭂ࿐
🆔@aVaTaRrSMA🆔
▰▰▰▰▰▰▰▰▰▰▰▰
┊ ┊ ┊ ┊
┊ ┊ ┊ 🚨🍃
┊ ┊ 🚨🍃
┊ 🚨🍃
🚨🍃
💫 #متن 💫
امشب برایت از دل شکسته ام مینویسم💔
ساده اما سخت در حال جان دادن
کوتاه ولی دردش، به بلندای کوهای سربه فلک
کم ولی به بزرگیه، تمام دردهای روزهای سخت
پهناور به بزرگی اقیانوسهای پر درد
ادمی است دیگر گاهی دلش میگیرد
ولی شاید روزی ارام بگیرد
اما دل شکسته من هیچ درمانی ندارد
گویی هر روز صدای خورد شدنش را میشنوم
میشکند و مرا در تنهایی خود فرو میبرد
مگر میشود با دل شکسته، دوستش داشت
شکستم، ولی خاطرش چرا رهایم نمیکند
مرا تا مرز دیوانگی میبرد، ولی جانم را نمیگیرد
یا جانم را بگیر یا رهایم کن در دیوانگی
یادش به خیر روز اول برق چشمانت
چرا از خاطرم نمیرود ان نگاه معصومت
شکستم ولی چرا هنوز ایستاده ام
شاید خاطراتت مرا ایستاده نگه داشته اند
ولی دیگر توان ایستادن ندارم
پاهای بی رمق و دستانم لرزان
جان من
اگر ندیدمت بدان شب و روز من
در کنج اتاق، در نبودت سالها گذشت
و تنها دستانم مرا در تنهاییم
در اغوش میکشیدن
و اشکهایم مانند رگبار تند بهاری
صورتم را نوازش میکردند
✍#نویسنده: امیر_نادری🌺🌺
#دکلمه
🚨🍃
┊ 🚨🍃
┊ ┊ 🚨🍃
┊ ┊ ┊ 🚨🍃
┊ ┊ ┊ ┊
▰▰▰▰▰▰▰▰▰▰▰▰
🆔@aVaTaRrSMA 🆔
࿐჻ᭂ⸙❤️♡❤️⸙჻ᭂ࿐ | 46 |
| 9 | sticker.webp | 69 |
| 10 | 𝓜𝓸𝓱𝓐𝓶𝓶𝓪𝓭
#زیرصدا #تار
#سنتی #سه_تار
👤 #جلال_ذوالفنون
𝓙𝓞𝓲𝓝 : @aVaTaRrSMA
⇆ ◁ ❚❚ ▷ ↻ | 64 |
| 11 | sticker.webp | 65 |
| 12 | ؛🌸🔅🍃
؛🔅🌺
؛🍂
؛♡ ࿐Join: @aVaTaRrSMA
♦️♦️
♦️
🟩 #متن 🟩
ازش خداحافظی نکردم ، با اینکه نمیدونستم بازم میبینمش یا نه ! خداحافظی قشنگ نیست حتی برای آخرین بار... ولی وقتی دور میشد ، تهِ دلم میترسیدم
تا اینکه یه نقطه و محو شد ! تو دلم گفتم : مواظبِ خودت باش ، ولی ای کاش میزاشتی من مواظبت باشم.. خداحافظی قشنگ نیست..یادمه مامانبزرگم و خیلی دوست داشتم ولی یه روز مجبور شدم ازش خداحافظی کنم اون روز و هیچوقت یادم نمیره همه داشتن گریه میکردن تا اینکه مامانبزرگمم میونِ یه عالم خاک یه نقطه شد .. خیلی تنها شدم .! حس میکردم جهان خالی شده ، رفتم یه گوشه نشستم زانوهامو بغل کردم و غصه خوردم و به خنده های مهربون و دستای زبرش فکر کردم .. یه بچه ی تنها که یه آغوش محکم و گم کرده .. همونطوری !!
خداحافظی قشنگ نیست مثلِ وقتی که همسایمون مجبور شد از محل ما بره و من همبازی مو برای همیشه از دست دادم.. خداحافظی قشنگ نیست مثلِ خداحافظی از معلم کلاس اول ، مثلِ خداحافظی وقت مهاجرت ، مثل خداحافظی از دوستای قدیمی و شایدم خانواده!! اینجور خداحافظیا قلبِ آدمو سنگین میکنه و خسته .. و من چقدر از این خداحافظیا بدم میاد.. تنها شدنِ یهویی بده مثلِ تنها شدنِ بعد از مادربزرگ ، مثل تنهایی هایِ بعدِ اون ، مثلِ خداحافظی
ازش خداحافظی نکردم که تنها نشم ، که مثل دنیای بعد مادر بزرگ جهانم خالی نشه که..که نره اما خب دور شد ، نقطه شد و محو شد و تنها شدم... فکر میکردم بزرگ شدم ولی مثل اونموقع ها رفتم یه جای خلوت ، زانوهامو بغل کردم یه آغوشِ محکم و گم کردم.. از همون بچگی فهمیدم چیزایِ دوست داشتنی از دست دادنی ان و تموم میشن فهمیدم بالاخره باید با همه چیزایی که دوسشون دارم خداحافظی کنم
خداحافظی قشنگ نیست و من چقدر تنها بودم اونروز که میرفتی ..یه لحظه همه ی صحنه هایِ زندگیم از جلو چشمام رد شد !مامانبزرگ با اون خنده های مهربونش داشت بهم نگاه میکرد، بچه همسایه داشت بهم دست تکون میداد و تو دور میشدی...زیرِ لب گفتم : خداحافظ... خداحافظ
خداحافظی هیچوقت قشنگ نبود ولی تو هنوز دور میشدی...
#نویسنده: زینب_هاشمی🌺🌺
#دڪلمه
؛♦️
♦️♦️؛
؛♡ ࿐Join: @aVaTaRrSMA
🍂
🔅🌺
🌸🔅🍃 | 64 |
| 13 | 🌝✸✸✸✸✸✸✸✸✸
♡࿐Join: @aVaTaRrSMA
🎴ه 🌼 🌸
🌹ه🌼 🔆 🌸
🎴ه 🌼 🌸
🌈 #شعر 🌈
با تو در جنگل و یک کلبه یِ پنهان، چه شود
نورِ مهتاب و غزل های فراوان ، چه شود
رو به رو شعله یِ شومینه یِ تب دار به پا
پشتِ سر پنجره ای رو به گلستان، چه شود
قهوه یِ تلخ و کمی قندِ لبانت ، به به
من و هی بوسه یِ از گونه یِ خندان، چه شود
چه کسی گفته که بیداری یِ شب بیهوده ست
من بخواهم ببرم زیره به کرمان، چه شود
مستِ انگور شدن ، کارِ هوس بازان ست
من و انگورِ گلویی شده عریان، چه شود
آن قَدَر مست که انگار زمین میرقصد
دستِ من دورِ کمر ، حالِ پریشان، چه شود
چشم در چشمُ ، نفس حبسُ ، لبانی در هم
رقص و آوازِ دو تا قُمری یِ شیطان، چه شود
کلبه ای غرقِ سکوتَست و فقط ما هستیم
لمسِ آغوش تو بی ترسِ نگهبان، چه شود
وای اگر صبح بفهمد که تو همراهِ منی
میرسد زودتر از جنّ ِ سلیمان، چه شود
در خیالاتِ خودم ، خوابِ خوشی میبینم
خوابِ خوبم نرسد باز به پایان، چه شود
#سراینده: آرش_مهدی_پور🌻🌱
#دکلمه
؛🌝✸✸✸✸✸✸✸✸✸
؛♡ ࿐Join: @aVaTaRrSMA
🎴 🌸 🌼
🌹🌸 🔆 🌼
🎴 🌸 🌼 | 49 |
| 14 | ؛♦️○█¦█¦█¦█¦█¦➢
؛♦️○█¦➢
♡࿐Join: @aVaTaRrSMA
▓█████████▓
💎 #متن 💎
این روزا بد دلم گرفته خیلی زیاد خیلی
میدونی چرا چون دیگه دورهمی های قدیما نیست. اونوروزا که همه دور هم بودیم رفاقتا قشنگ دوستیها واقعی حسادتاکم دورونگی نبود. همه کمک هم بودیم
تو کوچه همیشه ده بیست نفر بودیم یا الک دولک یا تیله بازی
یا هفت سنگ خرپلیس و هزارتا بازی دیگه
تا میگفتن کارتن فلان شروع شد همه تو خونه باتلویزیون سیاه سفیدمون بودیم انگار دنیا رو به ما میدادن .حنا دختری در مزرعه .بل وسپاستین .پسرشجاع .توشیشان.دکترارنس..
هاکل بریفیل..چاقولاغر لوک خوشانس..سفرهای کمان تسکوکه و داداش کاییکو اون سگاروهه زبلو سگ معروفش زمبه هییی..
چقدر اون موقع ها طلاق کم بود تا یکی طلاق میگرفت انگار جونشونو میگرفتن میگفتن با چادر سفید میری با کفن برمیگردی طرف میسوختو میساخت
چقدر عجبو حیا بود
لاتای محل هم واقعا لات بودن ناموسمون ناموسشون بود
لوتی گری تو وجودشون بود
گفتم لاتی بزار از فیلمهای قدیم بگم از
قیصر آخ آخ اونجا که بهروز میگفت این نظام روزگاره خان دایی نزنی میزننت
اخ یاد بهمن مفید افتادم
تو فیلم قیصر من بودم حاجی نصرت رضا پونصدعلی فرصت آره اینا خیلی بودیم کریم اقامونم بود کریم کدوم کریم ؟کریم آق منگول میشناسیش آره ن گازدنده دم هتل کوهپایه دربند اومدیم پایین یکی چپ یکی راست یکی بالا یکی پایین عرق آب جو جورشد روتخت نشستیم داشتیم میخوردیم خلاصه خلاصش کنم آخره دیالوگ معروفش که میگفت حالا به همه گفتیم زدیم شومام بگین زدیم خوبیت نداره
یا مرد هزار چهره سینمای ایران افتادم رضا بیک ایمانوردی
با لهجه خاصش هانن هانن ممل فش فشه ممل فشه مادرتو دزدیدن آخه منکه تورو دوسه داشتم هانن گلپری جون بله اینجایی جون بله
هانن مگه نمیگفنی عاشقتم پ چیه شد ذلیل مرده
یاد نمکی افتادم که مهدی فخیم زاده بازی میکرد میگفت بادکنکه بادکنک چیه میخوای اذیت کنی میزنم تو سرتا گمشو
مشد حسین آقا مراد میگفت کدخدا سلیمون دیگه منو دوست نداره
اخ اخ فیلم همسفر
گوگوش میگفت علی : بهروز :هان.گوگوش:بیداری ؟بهروز:مثل اینکه آره.گوگوش: تو زن داری
بهروز :نبابا زنمون کجا بود.. گوگوش: نامزد داری..بهروز :رفتم سربازی برگشتم حامله بود گوگوش:پ چی داری ؟بهروز :هیچی یه ننه و یه خونه گرویی گوگوش:تاحالا عاشقم نشدی
ااااا نبابا ن قربونت انگولکمون نکن عشق کدومه نذار یاد چیزایی که نداریم بی افتیم مصبتو شکر هرچی خورده بودیم پرید ما کجاییم تو کجایی اااه گوره پدرت دایی ببین چه آشی برامون پختی ..یا فیلم دشنه من بودمو داعاشای رحیم قورچه اونا پنج تا بودن من یه نفر همشونو خط خطی کردم ..
میدونم کلی خاطره اومد تو دهنتون دلتون لک زد برا اون موقع ها
اخ که چقدر دلم هوای زمستونه خونه مادربزرگ کرد با اون کرسی گرمو نرمش که همه زیرش میرفتیم کیفف میکردیم
تا بخودمون اومدیم دیدیم
بابامون نیست مامان نیست پدربزرگ نیست مادربزرگ نیست
عشقو علاقه نیست همه چی شد فیک همه چی شده مجازی ومصنوعی
خداااا دینتو شکر
نمیخوایی نگامون کنی بریدیم به تموم مقدساتت قسم بریدیم
نوکرتم ما بی معرفت شدیم تو که بامرامی از رگ گردن بهمون نزدیکتری
کوشی خفه شدیم از درد بیا درمونمون کن یا الرحمراحمین😓...
قدیمها
#نویسنده: مجیدتقوی🌱🌻
#دکلمه
▓█████████▓
♡࿐Join: @aVaTaRrSMA
♦️○█¦➢
♦️○█¦█¦█¦█¦█¦➢ | 43 |
| 15 | ┄┅✿༄❀💙❀༄✿┅┄
♡𝐣𝐨𝐢𝐧 ☞︎︎︎ @aVaTaRrSMA
┄┅✿༄❀💙❀༄✿┅┄
┊ ┊ ┊ 🕊
┊ ┊ 🕊 🦋
┊ 🕊 🦋
🕊 🦋
🦋
💥⸙ꠋꠋꠋꠋꠋꠋꠋꠋꠋꠋꠋꠋꠋꠋꠋꠋꠋꠋꠋꠋꠋꠋꠋꠋꠋꠋ #شعر 💥
#دونفره
❤️دل دادی و با دلبـری، بـردی که درگیرم کنی
با رســم نوآیین خود با بوسه ای سیرم کنی
💙باعشق میگفتی که سلطان دل و دینم شدی
باناز می بردی غریبانه، زمیـن گیــــرم کنی
❤️هرچنــدعاشق می شدم بی طاقتیهای دلم
تاب و تحمل را گرفت تا این چنین پیرم کنی
💙تا چشم برهم می زنم خیس نگاهم می شوی
جرم و گناهم چیست که اینگونه دلگیرم کنی؟
❤️با ناز و عشوه امدی وقتی که دیدی عاشقم
خالی نمودی پشت من تاازخودت دیرم کنی!
💙من اهل رفتن نیستم با اینکه ازدل رفته ای
در بی کسی های خودم هرچند زنجیـرم کنی
❤️غم را بگو بامن وفاداری کند در لحظه ها
میترسم ازتنها شدن چون دست وپاگیرم کنی
💙دل دادی و با دلبـری، بـردی که درگیرم کنی
با رســم نوآیین خود با بوسه ای سیرم کنی
❤️باعشق میگفتی که سلطان دل و دینم شدی
باناز می بردی غریبانه، زمیـن گیــــرم کنی
💙هرچنــدعاشق می شدم بی طاقتیهای دلم
تاب و تحمل را گرفت تا این چنین پیرم کنی
❤️تا چشم برهم می زنم خیس نگاهم می شوی
جرم و گناهم چیست که اینگونه دلگیرم کنی؟
💙با ناز و عشوه امدی وقتی که دیدی عاشقم
خالی نمودی پشت من تاازخودت دیرم کنی!
❤️من اهل رفتن نیستم با اینکه ازدل رفته ای
در بی کسی های خودم هرچند زنجیـرم کنی
💙غم را بگو بامن وفاداری کند در لحظه ها
میترسم ازتنها شدن چون دست وپا گیرم کنی
#نویسنده: سالار_زندی🌺🌺
✅آقا
✅خانم
#دڪلمه
╲\ ╭🌼🍃
╭ 💙 ♡ @aVaTaRrSMA♡
🌼╯\╲🍃 | 57 |
| 16 | ؛🌟🌎🌎🌎🌎🌎🌎🌎🌏
؛🌍🌟
؛🌏
࿐𝐣𝐨𝐢𝐧 ☞︎︎︎ @aVaTaRrSMA
🔥
⚡️⸙ꠋꠋꠋꠋꠋꠋꠋꠋꠋꠋꠋꠋꠋꠋꠋꠋꠋꠋꠋꠋꠋꠋꠋꠋꠋꠋ #متن ⚡️
هنوزم هرثانیه باهات زندگی میکنم
هنوزم بیادت که میفتم لبخند میفته کنج لبام
هنوزم وقتی که به آسمون نگاه میکنم دنبال یه ابر میگردم که شبیه قلب باشه ، بگم عه ،
اون بالا داره نگام میکنه
هنوزم وقتی تو جاده شمال میون درختای درهم تَنیده جنگلا میگذرم دلم میخواد فریاد بزنی و بگی دوست دارم دیونه وار ، منم بگم دیونه کی بودی تو ؟
هنوزم اون پیراهنی که آخرین بار به تن داشتم رو نشُستم که بوی عطرت نره
هنوزم یه شاخه گل رز میگیرم و میرم پارکی ڪه همیشه قرار میذاشتیم رو همون نیمکتی که هربار منتظرت بودم و توام از پشت سر با دستات چشامو میبستی و منم دستاتو میگرفتم میذاشتم رو لبامو میبوسیدشون
من هنوزم حالم همون حال اولین قرارمونه
هنوزم قلبم برای تو میتپه
اما نمیدونم چرا این روزا بی قراری میکنم
اصلا انگار حواس درست و حسابی ندارم
مثلا میخوام برم نون بگیرم تو راه مسیر مدام به اطرافم نگاه میکنم بااینکه میدونم نیستی اما پیش خودم میگم یعنی میشه یهویی همین الان صدام کنه و بُدوهِ بیاد تو بغلم ..؟
هه ، چقدر فراموشکار شدم این روزا ، فکر کنم ، همین روزاست که دیگه خودمم بیاد نیارم ولی مطمعنم حتی اگه آلزایمر بگیرم اما تک تک خاطراتت بیادم میمونه
مطمعنم تا آخر قصه ی زندگیم بازم اسم قشنگت رو لبامه،
این روزا خیلی بی قراری میکنم ....
انگار حتی کوچه های شهرمونم رنگ ماتم گرفتن
انگار تمام شهر پریشون شده
انگار آسمونم دلتنگه، دلتنگه اَبرا ڪه واسه چشمای خیس و دِلای تنها بِبارن
مث من ڪه هرلحظه بی تابتم
تو اونجایۍ من اینجام
دلبرم.....
این روزا دلم خیلی گرفته
خیلی....
#نویسنده: ساریناڪیانی🌺🌺
#دکلمه
؛🔥
࿐𝐣𝐨𝐢𝐧 ☞︎︎︎ @aVaTaRrSMA
🌏
🌎🌟
🌟🌏🌏🌏🌍🌎🌍🌎🌎 | 58 |
| 17 | sticker.webp | 63 |
| 18 | 𝓜𝓸𝓱𝓐𝓶𝓶𝓪𝓭
#زیرصدا #بیکلام
#لایت #آرامش
#طبیعت
𝓙𝓞𝓲𝓝 : @aVaTaRrSMA
⇆ ◁ ❚❚ ▷ ↻ | 64 |
| 19 | sticker.webp | 59 |
| 20 | ؛🔴🍃🍃🍂🍃🍂🍃
؛🍂🌼
؛🍂
࿐𝐣𝐨𝐢𝐧 ☞︎︎︎ @aVaTaRrSMA
#متن...🌱
داشتم برگه های بچه هارو تصحیح میکردم....
یکی از برگه های خالی حواسمو به خودش جلب کرد...
به هیچ کدام از سوال ها جواب نداده بود. ...
فقط زیر سوال آخر نوشته بود: «نه بابام مریض بوده، نه مامانم، همه صحیح و سالمن شکر خدا. تصادف هم نکردم، خواب هم نموندم، اتفاق بدی هم نیفتاده. دیشب تولد عشقم بود. گفتم سنگ تموم بذارم براش. بعد از ظهر یه دورهمی گرفتیم با بچه ها. بزن و برقص. شام هم بردمش نایب و یه کباب و جوجه ترکیبی زدیم. بعد گفت: بریم دربند؟ پوست دست مون از سرما ترک برداشت ولی می ارزید. مخصوصن باقالی و لبوی داغ چرخی های سر میدون. بعدش بهونه کرد بریم امامزاده صالح دعا کنیم به هم برسیم. رفتیم. دیگه تا ببرمش خونه و خودم برگردم خونه، ساعت شده بود یک شب. راست و حسینی حالش رو نداشتم درس بخونم. یعنی لای جزوتم باز کردما، اما همش یاد قیافش می افتادم وقتی لبو رو مالیده بود رو پک و پوزش. خنده ام می گرفت و حواسم پرت می شد. یهویی هم خوابم برد. بیهوش شدم انگار. حالا نمره هم ندادی، نده. فدا سرت. یه ترم دیگه آوارت میشم نهایتش. فقط خواستم بدونی که بی اهمیتی و این چیزا نبوده. یه وقت ناراحت نشی.»
چند سال بعد، تو یک دانشگاه دیگه از پشت زد روی شانه ام.گفت:
«اون بیستی که دادی خیلی چسبید»...
گفتم: «اگه لای برگه ات یه تیکه لبو می پیچیدی برام بهت صد می دادم بچه.»...
خندید و دست انداخت دور گردنم. گفت: «بچمون هفت ماهشه استاد. باورت میشه؟» ...
عکسش را از روی گوشیش نشانم داد. خندیدم.
گفت: «کی خودتو پیر کردی؟ این شکلی نبودی که.»...
نشستم روی نیمکت فلزی و سرد حیاط. نشست کنارم. دلم میخواست براش بگویم :
خوشبحالتون که به هم رسیدین…
دلم میخواست بگویم که یک شبی هم تولد عشق من بود که خودش نبود، دورهمی نبود، نایب نبود، دربند نبود، امامزاده صالح نبود،......
فقط سرد بود.....
#نویسنده: هانی🌱🌻
#دکلمه
🍂🆔↙️
࿐𝐣𝐨𝐢𝐧 ☞︎︎︎ @aVaTaRrSMA
🍂
🍂🌼
🔴🍃🍃🍂🍃🍂🍃 | 66 |
