354
订阅者
无数据24 小时
-17 天
-130 天
帖子存档
354
کسی که درِ قلعه را به روی دشمن میگشاید، خیال میکند سهمی از فردا خواهد داشت؛ غافل از آنکه دشمن، پیمان را نمیشناسد و خیانت را هم بیپاسخ نمیگذارد.
آن که امروز راه را نشان میدهد،
فردا نخستین کسی است که از دمِ تیغ میگذرد؛ چون برای فاتحان، خائن همیشه خائن است...
حتی اگر روزی همدستشان بوده باشد.
وطن بسوزد و من در خروش و جوش نباشم؟
خداکند که بمیرم، وطن فروش نباشم.
354
به مرگم راضیم اما فقط یک آرزو دارم
سرم را لحظهی آخر به زانوی تو بگذارم
بپرسی از من آن لحظه که آیا صحبتی دارم؟
بجای اَشهَد و انَّ بگویم دوستت دارم
354
با همه خاموشی و افسردگی
در دلم تیر نگاهت کار کرد
جلوه ی روی خیال انگیز تو
آرزوی خفته را بیدار کرد
-رهی معیری
354
دل ببردی و یکی کارِ دگر خواهم کرد
چیست آن؟ جان به سرِ کارِ تو در خواهم کرد
دگری روی ز تیرِ تو اگر میپیچید
به من انداز، که من دیده سپر خواهم کرد
-اوحدی
