227
订阅者
无数据24 小时
-77 天
+1030 天
帖子存档
227
when he calls me pretty but william shakespeare said “if i were to kiss you then go to hell i would so then i can brag with the devils i saw heaven without ever entering it. “
227
استی یکی از دوستای اونه ، اونا هر سه شنبه شب توی باغ زیتون همو برای یه لیوان شراب میبینن ولی استی تازگیا میگه شوهرش داره یه طور دیگه رفتار میکنه و این بوی خیانت میده و اون گفت که قراره باهاش دعوا کنه . ولی بعد استی غیب شد دوستش همه جارو دنبالش گشت ولی سر کار و هیچ جای دیگه هم نبود ، میره خونه استی پیش شوهرش و اونم میگه گزارش گم شدن زنشو داده و درو محکم روش میبنده ، ولی اون وایمیسته و میبینه همون زنی که باهاش به استی خیانت کرده از خونشون میاد بیرون . اون میره و توی خونه رو میگرده همه کمد ها و کشو ها و یه چاقوی خونی و تفنگ پیدا میکنه ، دور اطراف خونرو بیشتر میگرده و یه چاله اونجاست و یه تیکه از لباس استی ازش زده بیرون میفهمه که استی کشته شده و یهو یکی از پشت هلش میده و روی زمین میوفته شوهر استی با یه لبخند ترسناک بهش نگاه میکنه و میگه که نباید تو کارم دخالت میکرده و اونم قراره به سرنوشت استی دچار شی ، اون با عجله تفنگی که از خونه برداشته بود و درمیاره و به شوهر استی شلیک میکنه ، باید دنبال یه شاهد میگشت که اگه پلیسا بهش مشکوک نشن و اون میره پیشه خواهر استی اونم از اول به شوهر استی حس خوبی نداشته و برای همین بهش کمک میکنه و شهادت میده که کل روز پیشش بوده ، نزدیک خونه ی استی به دریاچه هست و خوشبختانه وقتی پونزده سالش بوده پدرش مجبورش کرده گواهینامه قایقرانی بگیره جسد رو میندازن توی قایق و اونو به جای دور دست میفرسته و خونرو کاملا تمیز میکنن پس همه چیو میندازن گردن همون معشوقش و اون انتقام دوستشو میگیره.
