"Cigarettes after shrek"
前往频道在 Telegram
501
订阅者
+124 小时
+77 天
+1330 天
帖子存档
زندگی با مردم ، از حرف زدن عاجزم ، کاملا در خود فرو رفته ام ، به خودم فکر میکنم
چیزی ندارم به کسی بگویم ، هرگز ، به هیچ کس…
مردم معمولا فقط ادای خوشحالی را در میآورند و گوششان را از پنبهی خوشی پر میکنند
مثلا من، من تظاهر به شادی میکنم تا بتوانم در پس آن محو شوم، خندهی من دیوار سیمانی است.
کافکا.
I disappear.
I'll go and I'll never return.
Iike all the time I needed to fly but no wings to fly.
Now I have wings to disappear
So.
احساس میکنم زندگیم از جلو چشمام رد میشه...
و تنها کاری که میتونم انجام بدم اینه گه نگاه کنم و حسرت بخورم.
سپیده دم است
نشسته ام و مرگ را معماری میکنم
دورتر _آنجا
جمجمه ای میشکافد
با سر انگشتان نقره ای باد
لاشخواران
بیهوده به سوی فلق بال میزنند.
آرزو شدیدی میکردم که با او در جزیره گمشده ای باشم که آدمیزاد در آنجا وجود نداشته باشد،
آرزو میکردم که یک زمین لرزه یا طوفان
و یا صاعقه آسمانی همه این رجاله ها که پشت دیوار اطاقم نفس میکشیدند،
دوندگی میکردند
و کیف میکردند، همه را میترکانید و فقط
من و او میماندیم.
_صادق هدایت
اما بالاخره یه نفر باید باشه که صدامو بشنوه.. یعنی هیچکس درکش نمیکنه و کسی حاضر نیست که به حرفاش گوش بده.
میگم اگه تو بروی اهمیتی نخواهم داد
ولی هر دفعه که اونجا هستی و التماس میکنی که بمونی
وقتی نزدیک میایی فقط میلرزم
و هر وقت، هر وقت که تو میری
شبیه خنجری میمونه که روحم رو پاره میکنه.
