اشکهای قرمز
前往频道在 Telegram
حقیقتی که در ذهن شما شکل میگیرد روزی تبدیل به واقعیت خواهد شد. پس این یک داستان واقعی است.
显示更多未指定国家未指定类别
213
订阅者
无数据24 小时
无数据7 天
无数据30 天
帖子存档
213
صفرشش/صفرهفت/چهاردهدوصفر/یازدهدوصفر
این توانایی رجیم در نوشتن از من موجودی عجیب میسازد که دیگران را به فکر میاندازد. آنها اسیر کلمات میشوند و یادشان میرود، من چقدر در ابراز خودم ناتوان بودم.
213
صفرپنج/صفرهفت/چهاردهدوصفر/یازدهچهل
الویتهای ما، انتخابهای ما را میسازند. انتخابهای ما اتفاقهای زندگی را میسازند.
من، دلم میخواست الویت تو، انتخاب تو و اتفاق زندگی تو شوم.
نشد. اینبار گذاشتند. نخواستی.
213
صفرپنج/صفرهفت/چهاردهدوصفر/دهچهلوپنج
هزار روز عروسی اصلان بود. حالا هزار روز است که عزای کربلایی خداداد.
213
صفرچهار/صفرهفت/چهاردهدوصفر/دوازدهصفردو
هیچ چیز بدتر از آن نیست که رها کردن را بسیار خوب بلد باشی.
213
صفرسه/صفرهفت/چهاردهدوصفر/هفدهپانزده
دمدمهای پایان کار آبدارچی مهربان در اتاقم را باز میکند و یادآوری میکند که چیزی به پایان برنامههای ما نمانده. تشکر میکنم و همیشه میگویم که بیشتر میمانم. امروز پرسید: خونه کسی ناراحت نمیشه؟
جواب دادم که نه. میدانند مسئولیت و کار دارم. درک میکنند.
این اولین دروغ من به آبدارچیمان بود.
213
صفرسه/صفرهفت/چهاردهدوصفر/پانزدهچهلوهشت
مثل همه از چیزی که اسمی نداشته باشد خوشم نمیآید. بیشتر از آن از کسی که مرا بخواهد اما نباشد.
213
صفرسه/صفرهفت/چهاردهدوصفر/دوازدهچهل
این بازی کثیف میان منو تو هرگز تمام نمیشود. ما هر دو در تکرار خود و خاطره شدن استاد بودیم. تو خودت را برای من در خیابانها و کوچهها تکرار کردی، من خودم را در کلمات و دیالوگها.
امروز فهمیدم این نخ نامرئی هرگز بریده نمیشود مگر به مرگ. اگر من تو را در هزار نقطه جوری پنهان کردم که روزی خودم سرنخها را جمع کنم و دوباره به تو برسم، تو هم اینکار را کردهای. هرکدام به یک شکل. هر کدام به یک رنگ. من نمیتوانم به تو پایان دهم. تو پایان ندادنیترین موجود زندگی من هستی. و این ظاهرا خاصیت دوست داشتنهاییست که حتی با چاشنی نفرت، هرگز انکارکردنی یا پشیمان شدنی نیستند.
213
صفرسه/صفرهفت/چهاردهدوصفر/صفرنهچهلوشش
پشت میز کارم، به این رسمی بودن روزانه فکر میکنم و اتفاقات دیشب. دلم راضی نمیشود که ما دکتر و مهندس و حسابدار و استاد دانشگاههای امروز، همان کثافتکارهای دیشبیم که شعرهای ایرجمیرزا از حفظ میخواندیم و میخندیدیم. همان جماعت مست که نمیشود احدی را درش راه داد. خندههای بلندی که به ثانیه تمام میشوند و صبح فردا حتی فراموش.
میان خندههای بلند دیشبم، به خندههایشان نگاه میکردم. این جماعت بهترین دوستان من هستند. کسانی که در کنارشان بیشتر از آنکه بخواهم حرف بزنم رها هستم.
من، برای داشتن چنین دوستان خوبی خرسندم. این جفتهای ناهمگون و ماه دوم پاییز بهترینهای منند. انجمنی که من در میان آنها بیرحمانه خودمم.
213
صفرسه/صفرهفت/چهاردهدوصفر/دوصفرچهل
"ژیل دلوز در ستایش دوستیش با میشل فوکو یه تعبیر قشنگی داره که من امشب با تمام وجودم در قبال تک تک شما حسش کردم، دلوز میگه؛
"آدم های کمی در جهان وجود دارند که می توان با آنها از چیزهای بیاهمیت سخن گفت. سپری کردن دو ساعت با یک نفر بی آن که حتی یک کلمه حرف بزنی نقطهء اوج دوستی است. تنها با دوستانِ بسیار خوب میتوانی از اموری مهمل سخن بگویی. فوکو نه تنها مرا به ستایش وا میداشت، بلکه مرا میخنداند. ما اغلب با یکدیگر سخن نمیگفتیم. بیهیچ اندوهی حس میکردم که دست آخر من به او نیاز داشتم و او به من نیاز نداشت."
خطابهای از سمت همسر دعای توسل بخوان مجلس که ساکت نشسته بود و به خجالت کشیدنهای من میخندید.
213
صفرسه/صفرهفت/چهاردهدوصفر/دوصفرنوزده
غیبت صغری میل به کبری دارد. اینگونه است که در سکوت دوست داشتنیتر میشوی.
213
صفردو/صفرهفت/چهاردهدوصفر/هفدههجده
خوابیدن برای بیدار نبودن. بیدار نبودن برای زندگی نکردن. زندگی نکردن برای انگیزه نداشتن. انگیزه نداشتن برای ...
