ch
Feedback

不要被骗子欺骗!Telemetrio 会找到并标记这些频道 👉 如果想查看标记,请订阅

اشک‌های قرمز

اشک‌های قرمز

前往频道在 Telegram

حقیقتی که در ذهن شما شکل می‌گیرد روزی تبدیل به واقعیت خواهد شد. پس این یک داستان واقعی است.

显示更多
未指定国家未指定类别
1 650
订阅者
-124 小时
+47 天
-130 天
帖子存档
روزهای معمولی، همان روزهای خوشبختی بودند که گذشت

Repost from ufo
من واسه این گذشتن و رفتن پیوسته خیلی ناز و نحیف و‌ شکننده‌م.

گذشتن و رفتن پیوسته.

اینجا نیازی نیست عجله کنم. اینجا نیاز نیستی به خودم یاداوری کنم چرا باید زنده بمونم. اینجا زمان به طرز عجیبی می‌ایسته چون درختها هزاران ساله که هستن. چون این منظره هزاران ساله که هست. چون شهر و آدمهاش ازت دورن و تو هستی و هستی. و هیچ چیز اهمیتی نداره جز خودت‌. اینجا درخت تر میشم و میتونم شهر و آدمها و اتفاقات ناخواسته ای که برات رقم میزنن و تنها بذارم به حال خودشون. میتونم هم‌نشین یه بوته لوبیا باشم و از معاشرت باهاش لذت ببرم. من واقعا آدم شهر نیستم.

روز اول بهش گفتم زود دیر میشه و احتمالا روز اخر هم بهش همین و می‌گم.

متاسفانه ماهی و هروقت از آب بگیری تازه نیست.

تا این ساعت شرکتم و هنوز زندگی بدجور می‌خوره تو صورتم.

به قول آقای tame impala I am a loser, babe

«گاهی برای پیدا کردن حقیقت، لازم است به‌جای آنچه تجربه کرده‌ایم، از خودمان بپرسیم از چه ریشه و زاویه‌ای به آن تجربه‌ها نگاه می‌کنیم.» شنبه ۲۵ مهر | ورود خورشید به برج میزان (ترازو) امروز خورشید وارد برج میزان می‌شود. در این دوره، ایجاد تعادل در روابط، تصمیم‌گیری و پیدا کردن راهی میان خواسته‌های خودمان و انتظارات دیگران، ممکن است بیش از همیشه به تلاش نیاز داشته باشد. ناامنی‌ها و تردیدهای درونی‌مان می‌توانند پررنگ‌تر شوند. شاید جاه‌طلبی، روحیه رقابت یا اراده‌ای که معمولاً ما را به حرکت وامی‌دارد، دیگر مثل گذشته قدرتمند نباشد. در چنین شرایطی، می‌توانیم از خودمان بپرسیم: آیا واقعاً شرایطی که در آن قرار گرفته‌ایم ما را مردد کرده، یا داریم از زاویه‌ای به آن نگاه می‌کنیم که ریشه در گذشته‌مان دارد؟ پیدا کردن تعادل لزوماً به معنای راضی نگه داشتن هر دو طرف یا عجله کردن برای رسیدن به یک تصمیم نیست. گاهی برای اینکه بتوانیم به مسیرمان ادامه دهیم، لازم است ابتدا بفهمیم چه چیزی ما را متوقف کرده و ریشه تردیدهایمان کجاست. @astrology_behnaz

من از قهر کردن خوشم نمیاد ولی تا دلت بخواد عاشق غیب شدنم.

تا الان چی کار می‌کردی؟ از این به بعدم همون کار و بکن.

امروز هنوز تموم نشده ولی خب... برای من تموم شد.

بلند فریاد کشید و گفت: چرا تعارف می‌کنی با من؟ ملاحظه چی و می‌کنی؟ می‌خوای دلم نشکنه؟ شیکست. بدترین قسمتشم این بود که گفتی شوخی کردم. یعنی با شوخی شکست. چی و الان می‌خوای درست کنی؟ بیا با شوخی جمش کن هممون راحت شیم. دیگه الان به کار من نمیاد این حرفات. اونی که نباید می‌گفتی و گفتی. هرچی بگی هم من یادم نمیره. بخوامم یادم نمیره. بدنم یادش نمیره‌. تکه‌ای از دیالوگ‌های روزانه

دلخوری که موندگار بشه، شکل سکوت به خودش می‌گیره. درسته آدمیزاد می‌تونه رها کنه، بگذره، ببخشه ولی قطعا فراموش نمی‌کنه.

ما داشتیم با هم میرفتیم بندرعباس ولی اون یهو فرمون و کج کرد سمت مریخ و حالا من موندم و این واقعیت که نه تنها باید همیشه این احتمال و بدی که آدمها ممکنه همیشه کنارت نباشن بلکه ممکنه یهو اون آدمی که تو فکر می‌کردی هم نباشن. و زندگی شاید یکی از اصلی ترین قانون هاش اینکه هیچ چیز از هیچکس بعید نیست.

Timshel

The great try

تو خونه حوصله‌ام سر میره چون همه کارام زود تموم میشه. سگ دنبالت کرده مگه دختر؟

چشام درست دید؟ ببخشید، چشمم درست دید واقعا؟

" شاید دلیل اینکه اینجوری میشی اینکه اونقدر کسی یا چیزی و دوست نداری که نبودنش جهان‌تو زیر و رو کنه و حاضر باشی هر کاری بکنی که از دستش ندی. شاید دلیل اینکه این حالی همینه. تو پذیرفتی از دست میدی. خیلی زود فهمیدی. باقی عمرت از ما کمتر اذیت میشی ولی خب تو هم مثل ما از دست میدی."