معمای عشق
前往频道在 Telegram
از عشق همین بس که معمایِ شگفتی است... فرح _فریماااا https://t.me/AF14202https https://t.me/AFmoamm
显示更多746
订阅者
+124 小时
+107 天
+1530 天
帖子存档
745
●
من هاج و واج به زوربا گوش میدادم. پس آن کدام حکیم دانا بود که میکوشید به شاگردانش بیاموزد به هر چه که فرمان قضاست به طیب خاطر گردن نهند، به حکم ضرورت "بلی" بگویند و جبر را به اختیار تبدیل نمایند؟ و شاید این تنها راه انسانی نیل به رستگاری باشد. راه دردناکی است، ولی راه دیگری وجود ندارد.
پس عصیان چیست؟ آیا جهش غرورآمیز و دنکیشوتوار آدمی است برای مغلوب کردن "جبر" و برای وادار کردن قانون خارجی است به اطاعت از قانون داخلی روح خویش و انکار هر چه هست و بوجودآوردن جهانی نو، جهانی پاکیزهتر و اخلاقیتر و بهتر بر طبق قوانین دل خود که مغایر با قوانین غیرانسانی طبیعتاند؟
#نیکوس_کازانتزاکیس
📕زوربای یونانی
🍏🍎🍃
745
●
از خرافات مردم میتوان بیشترین استفاده را برد؛
این انسانها تقریبا شبیه همدیگر هستند نه خوبند نه بد،
فقط سبک مغزند...
#آگاتا_کریستی
🍏🍎🍃
745
دلم برای روزهای رفته ی عشق؛
دلم برای باورهای آفتابی ِ سبز
دلم برای لبخندی از ته دل...🥀
دلم برای اذانی از سر ایمان و عشق، نه حکم یک پرواز بی آواز... برای
سفره ای بی وحشت از ارقام
و اعداد فردا... برای روح پاک
عشق و ایمان برای یک خیابان
که رنگ خون ندهد؛ برای یک
لبخند ... برای یک لبخند....
برای یک لبخند از ته دل...
تنگ شده است... برای یک دل
شاد... دل تو ... دل من... دل ما... دل این سرزمین سرخ....
دلم برای عشق و ایمان... برای روح سبز آبی ِ باران ... برای
شادی ایران... برای شادی ایران ... تنگ شده است...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
745
🎼❤️🎼
من آن صبحم
من آن صبحم که ناگاهان چو آتش در شب افتادم
بیا ای چشم روشن بین که خورشیدی عجب زادم
ز هر چاک گریبانم چراغی تازه می تابد
که در پیراهن خود آذرخش آسا درافتادم
چو از هر ذره من آفتابی نو به چرخ آمد
چه باک از آتش دوران که خواهد داد بر بادم
تنم افتاده خونین زیر این آوار شب اما
دری زین دخمه سوی خانه خورشید بگشادم
الا ای صبح آزادی
الا ای صبح آزادی به یادآور در آن شادی
کز این شب های ناباور مَنت آواز میدادم
سزد کز خون من نقشی برآرد لعل پیروزت
که من در درج دل مهری به جز مهر تو ننهادم
به جز دام سر زلفت که آرام دل سایه ست
به بندی تن نخواهد داد هرگز جانِ آزادم
🍏🍎🍃
745
○
پس در درون خود فرومیروم و
در اینجا جهانی را مییابم!
ولی جوهرهٔ این جهان هم بیشتر گمان است و گنگی، و نه گردش و گزارشی زنده. چنین است که همهچیز در پیش حس و نگاهم به هم میریزد و تار میشود و من دوباره رؤیاآلوده به دنیا لبخند میزنم و میگذرم.
✍ یوهان_ولفگانگ_فون_گوته
📕 رنجهای ورتر جوان
🍏🍎🍃
745
○
ای آنکه ز حال بندگان میدانی
چشمی و چراغ در شب ظلمانی
باز دل ما را که تو میپرانی
آخر تو ندانی که تواش میخوانی
#مولانای_جان
🍏🍎🍃
745
○
وضع اکثر مردم شباهت به برگی دارد که از درخت جدا میشود، در هوا چرخ میخورد، به این سو و آن سو کشانده میشود و سرانجام بر زمین میافتد. ولی برخی شبیه به ستارگانند که در مسیری معین سیر میکنند؛ اینان رهروانی هستند که دست نسیم به دامنشان نمیرسد. راه و راهبر در وجود خودشان است.
✍ #هرمان_هسه
📕 سیدارتا
🍏🍎🍃
现已上线!2025 年 Telegram 研究 — 年度关键洞察 
