ch
Feedback
معمای عشق

معمای عشق

前往频道在 Telegram

از عشق همین بس که معمایِ شگفتی است... فرح _فریماااا https://t.me/AF14202https https://t.me/AFmoamm

显示更多
778
订阅者
无数据24 小时
-17 天
+1730 天
帖子存档
sticker.webp1.58 KB

○ یک شب آخر دامن آه سحر خواهم گرفت داد خود را زان مه بیدادگر. خواهم گرفت چشم گریان را به طوفان بلا خواهم سپرد نوک مژگان را به خوناب جگر خواهم گرفت نعره‌ها خواهم زد و در بحر و بر خواهم فتاد شعله‌ها خواهم شد و در خشک و تر خواهم گرفت انتقامم را ز زلفش مو به مو خواهم کشید آرزویم را ز لعلش سر به سر خواهم گرفت یا به زندان فراقش بی نشان خواهم شدن یا گریبان وصالش بی خبر خواهم گرفت یا بهار عمر من رو بر خزان خواهد نهاد یا نهال قامت او را به بر خواهم گرفت یا به پایش نقد جان بی‌گفتگو خواهم فشاند یا ز دستش آستین بر چشم تر خواهم گرفت یا به حاجت در برش دست طلب خواهم گشاد یا به حجت از درش راه سفر خواهم گرفت یا لبانش را ز لب هم‌چون شکر خواهم مکید یا میانش را به بر هم‌چون کمر خواهم گرفت گر نخواهد داد من امروز داد آن شاه حسن دامنش فردا به نزد دادگر خواهم گرفت بر سرم قاتل اگر بار دگر خواهد گذشت زندگی را با دم تیغش ز سر خواهم گرفت باز اگر بر منظرش روزی نظر خواهم فکند کام چندین ساله را از یک نظر خواهم گرفت یا سر و پای مرا در خاک و خون خواهد کشید یا بر و دوش ورا در سیم و زر خواهم گرفت گر فروغی ماه من برقع ز رو خواهد فکند صد هزاران عیب بر شمس و قمر خواهم گرفت #فروغی_بسطامی غزل شمارهٔ ۱۳۲ 🍏🍎🍃

📚

📕✨📕 📕#آخرین_قطار_به_استانبول (قسمت16) ✍ #عایشه_کولین ◽️ #سریالی 🍏🍎🍃

AnimatedSticker.tgs0.59 KB

بی تو به سامان نرسم؛ ای سروسامان همه تو؛ ای به تو زنده همه من؛ ای به تنم جان همه تو؛ من همه تو؛ تو همه من؛ او همه تو؛ما همه تو هرکه وهرکس همه تو ای همه تو آن همه تو من که به دریاش زده ام تا چه کنی با دلِ من تخت تو و ورطه تو ساحل و طوفان همه تو ای همه دستان زتو ومستی مستان زتو هم رمز نیستان همه تو؛ راز نیستان همه تو شور تو آواز تویی؛ بلخ تو شیراز تویی؛ جاذبه ی شعر تو؛ جوهر عرفان همه تو؛ همّتی ای دوست، که این دانه زخودسر بكشد ای همه خورشید تو و خاک و باران همه تو؛ ✍#حسین_منزوی 🍏🍎🍃

sticker.webp0.30 KB

🎼❤️🎼 بی تو به سامان نرسم ای سرو سامان همه تو ای به تو، زنده همه من ای به تنم جان، همه تو من همه تو ، تو همه تو او همه تو، ما همه تو هر که وهر کس همه تو این همه تو، آن همه تو ✍#حسین_منزوی 🎙#علیرضا_قربانی 🍏🍎🍃

sticker.webp0.36 KB

○ غزل فارسی مادرِ همهٔ غزل‌های جهان ▪️بیماری اصلی شعرِ روزگارِ ما از همین‌‌جا شروع می‌شود که خودش نه‌تنها فُرمی –جز کار نیما– به وجود نیاورده است، بلکه فرم‌های شگفت‌آوری را که محصولِ نبوغِ خیّام و فردوسی و حافظ و مولوی و سعدی است، به یک سوی نهاده و در فرمِ بی‌فرمی ربعِ قرنی است که در جا می‌زند (چند کار منثور شاملو، آن هم نه همهٔ کارهایش را استثنا باید کرد که در بی‌فرمیِ ظاهری آنها نوعی فرم، اما نه فرم نهایی وجود دارد.) به عقیدهٔ من بُن‌بستِ شعر معاصر به دست کسانی خواهد شکست که یا فرم تازه‌ای ابداع کنند –کاری که نیما کرد و شاگردانش کمال بخشیدند– یا یکی از فُرم‌های تجربه‌شدهٔ قدیم یا جدید را با حال‌و‌هوایِ انسان عصرِ ما انس و الفت دهد و در فضای آن فرم‌ها، تجربه‌های انسانِ عصر ما را شکل دهد. می‌توان غزل گفت و غزل را به عنوان یک فرمِ باز، یک قالب گسترده و یک قاب پذیرفت؛ قابی که همه نوع تصویر –از منظره گرفته تا انواع پُرتره‌ها، در هر سبکی از سبک‌های نقاشی– در آن می‌تواند جای بگیرد، آن هم در زبانی که مادرِ همهٔ «غزل»‌های جهان است و هیچ زبانی نمی‌تواند بگوید برای «غزل» امکاناتی بیشتر از زیان فارسی دارد. من این حرف‌ها را به عنوان دفاع از غزل، به آن معنیِ احمقانهٔ «غزل‌های انجمنی» نمی‌گویم. می‌خواهم این مطلب بسیار ساده را یاد‌آور شوم که ادبیات و هنر، مجموعه‌ای از فرم‌های خاص‌اند و تحوّلات هریک از این فرم‌ها، به معنی نفی و انکار یا به کنار نهادن دیگر فرم‌ها نیست. ما در شعرِ سنّتی خویش قوالبی داریم و در داخلِ این قوالب فرم‌های بسیاری؛ فرم‌های ضعیف، نیرومند، راحت و دشوار. پیدایش قالب شعر آزاد، یا عروضِ نیمایی، به هیچ روی نفی مطلق آن قوالب نیست. آن قوالب می‌توانند آبستنِ فرم‌های خلّاق، برای بعضی از حال و هواهای عصر ما و عصر‌های آینده باشند. محمدرضا شفیعی کدکنی با چراغ و آینه، ۶۷۶–۶۷۳ اگرچه هیچ گل مُرده، دوباره زنده نشد، اما بهار در گُلِ شیپوری، مدام گرم دمیدن بود #حسین_منزوی 🍏🍎🍃

🎂

photo content

sticker.webp0.31 KB

ساغری نوش کن و جرعه بر افلاک فشان چند و چند از غم ایام جگرخون باشی؟ حافظ از فقر مکن ناله که گر شعر این است هیچ خوش‌دل نپسندد که تو محزون باشی #حافظ

sticker.webp0.27 KB

کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش کی روی؟ ره ز که پرسی؟ چه کنی؟ چون باشی؟ #حافظ تاج شاهی طلبی، گوهر ذاتی بنمای ور خود از تخمهٔ جمشید و فریدون باشی ساغری نوش کن و جرعه بر افلاک فشان چند و چند از غم ایام جگرخون باشی؟ حافظ از فقر مکن ناله که گر شعر این است هیچ خوش‌دل نپسندد که تو محزون باشی 🍏🍎🍃

sticker.webp0.26 KB

در ره منزل لیلی که خطرهاست در آن شرط اول قدم آن است که مجنون باشی نقطهٔ عشق نمودم به تو هان سهو مکن ور نه چون بنگری از دایره بیرون باشی #حافظ

sticker.webp0.23 KB