ch
Feedback
Pejar

Pejar

前往频道在 Telegram

A cage

显示更多
156
订阅者
-124 小时
-27
-430

数据加载中...

吸引订阅者
七月 '26
七月 '26
+7
在0个频道中
六月 '26
+13
在1个频道中
Get PRO
五月 '26
+7
在0个频道中
Get PRO
四月 '26
+1
在0个频道中
Get PRO
三月 '260
在0个频道中
Get PRO
二月 '26
+12
在0个频道中
Get PRO
一月 '26
+2
在1个频道中
Get PRO
十二月 '25
+10
在0个频道中
Get PRO
十一月 '25
+7
在0个频道中
Get PRO
十月 '25
+9
在0个频道中
Get PRO
九月 '25
+18
在0个频道中
Get PRO
八月 '25
+10
在0个频道中
Get PRO
七月 '25
+20
在0个频道中
Get PRO
六月 '25
+13
在0个频道中
Get PRO
五月 '25
+20
在3个频道中
Get PRO
四月 '25
+15
在0个频道中
Get PRO
三月 '25
+26
在0个频道中
Get PRO
二月 '25
+14
在0个频道中
Get PRO
一月 '25
+8
在0个频道中
Get PRO
十二月 '24
+73
在0个频道中
日期
订阅者增长
提及
频道
28 七月0
27 七月0
26 七月0
25 七月+2
24 七月0
23 七月0
22 七月0
21 七月+1
20 七月0
19 七月0
18 七月0
17 七月+1
16 七月+1
15 七月0
14 七月0
13 七月0
12 七月0
11 七月0
10 七月0
09 七月0
08 七月0
07 七月0
06 七月0
05 七月0
04 七月+1
03 七月+1
02 七月0
01 七月0
频道帖子
Dariush-Booye-Khoobeh-Gandom-256.mp311.93 MB

2
علی گفت تو تعمیرگاه داریوش گذاشته بودیم. اوستا اومد تو داد زد کی داریوش گذاشته؟! یهو ترسیدم؛ گفتم این بابا خودش موهاشو یه عمر
علی گفت تو تعمیرگاه داریوش گذاشته بودیم. اوستا اومد تو داد زد کی داریوش گذاشته؟! یهو ترسیدم؛ گفتم این بابا خودش موهاشو یه عمره داره داریوشی می‌زنه! اگه باشه بیوفته میره داریوشو تتو می‌کنه رو چپ سینه‌ش؛ حتی تو عروسیشم داریوش گوش داده! چرا الان یهو عصبانی شد؟! سریع قطعش کردم. گفت: پسر مگه تو موهای سفید منو نمی‌بینی؟ زور من به داریوش نرسید. تو هنوز خیلی جوونی، اینا رو گوش نده! سامان اسلامی
21
3
Ghader-Kaban_Jada-Chol-U-Sebar-Bw.mp3
72
4
جلوی درِ سینما منتظر بودیم خلوت بشه تا بریم تو. به عزیزی که باهم رفته بودیم، بازی رو ببینیم.  گفتم برام مهم نیست کی بازی رو می‌بره. وسطای بازی، که داشتم سکته می‌کردم، بهم گفت: «کاملاً معلومه برات مهم نیست کی ببره.» چپ و راست داشتم خودم رو توجیه می‌کردم که مهم نیست. ولی مهم بود. دلم می‌خواست دوباره معجزه ببینم؛ دوباره مسی خدابودنش رو نشون بده. ولی نشد. از سالن که اومدیم بیرون، گفت: «واقعاً غم‌انگیز بود.» گفتم: «آره، ولی زندگیه دیگه کاریش نمیشه کرد.» اون لحظه فقط داشتم خودم رو آروم می‌کردم. از باختِ مسی ناراحت نبودم؛ از پایانِ مسی ناراحت بودم. از این که دیگه قرار نیست معجزه ببینم.از عقلانی شدن همه چیز ناراحت بودم. صبح که از خواب پاشدم، درگیر یک نوستالژیِ عمیق شده بودم. میل به هیچ کاری نداشتم؛ دلم می‌خواست فقط بخوابم. شبیه پایانِ یک مسافرتِ عالی، یا بعد از خوندنِ یک رمانِ درخشان، یا پایانِ یک سریالِ خوب. چندتا آهنگ گوش دادم که یکم از این حال‌وهوا بیام بیرون. تا رسید به آهنگِ «برج دیاربکر». خرم رو چسبید، حسم را چند برابر کرد. انگار جوان حاجو هم بعد از یک دوره، دوباره این آهنگ رو می‌خونه؛ آرومتر و با خش بیشتر. جوان حاجو هم داره به پایان نزدیک می‌شه. حسی که از این اجرا گرفتم خیلی جالبه؛ شبیهِ آخرای یک مهمونی خیلی خوب که خودمونی‌ها موندن، خسته لم دادن، خونه به‌هم‌ریختس. دارن از آخرین لحظاتِ کنار هم بودن، نهایتِ لذت رو می‌برن، با اینکه می‌دونن داره تموم می‌شه. شعرِ آهنگم خیلی از فضایی که احساس کردم دور نیست "من به دنبالِ نامم (اصالتم) بودم. در قلعه‌های دیاربکر. زمانی که ستاره در آسمان تنها (بیچاره) بود. وقتی که نی و تنبور و طبل و سرنا، سرد شده بود. با جانی پولادین به دنبالِ نامم گشتم. من وطن‌پرستم، من انسان‌دوست" انگار هستی شاعر گره خورده با اصالتش؛ حتی زمانی که فقط کورسویی از امید حضور داره. اصالتی که جانی پولادین می‌خواهد؛ وطن‌پرستی و انسان‌دوستی. نقطه‌ی عطف شعر در آخرای شعر قرار گرفته؛ وقتی که شاعر برای معرفی خود، یا شاید الگوی خود، اسم قهرمانان کورد را می‌آورد؛ کسانی که در راه وطن‌پرستی و انسان‌دوستی شهید شدند. انگار از اول، پایانِ ماجرا را می‌داند؛ قرار است در این راه شهید بشود؛ اما نامش، اصالتش، وجودش، همین است: وطن‌پرستی، انسان‌دوستی." من شیخ سعید پیرم ، من پزشک فوادم“ و مصرعِ آخر و کلِ ماجرا: "من دیروز شهید شدم، امروز دوباره آمدم" پایان بخشی جدا نشدنی از ماجراست . همیشه پایان برام سخت بوده. تا آخرین لحظه، پایان را انکار می‌کنم و لحظاتِ آخر را نمی‌فهمم.
109
5
جلوی درِ سینما منتظر بودیم خلوت بشه تا بریم تو. به عزیزی که باهم رفته بودیم، بازی رو ببینیم.  گفتم برام مهم نیست کی بازی رو می‌بره. وسطای بازی، که داشتم سکته می‌کردم، بهم گفت: «کاملاً معلومه برات مهم نیست کی ببره.» چپ و راست داشتم خودم رو توجیه می‌کردم که مهم نیست. ولی مهم بود. دلم می‌خواست دوباره معجزه ببینم؛ دوباره مسی خدابودنش رو نشون بده. ولی نشد. از سالن که اومدیم بیرون، گفت: «واقعاً غم‌انگیز بود.» گفتم: «آره، ولی زندگیه دیگه کاریش نمیشه کرد.» اون لحظه فقط داشتم خودم رو آروم می‌کردم. از باختِ مسی ناراحت نبودم؛ از پایانِ مسی ناراحت بودم. از این که دیگه قرار نیست معجزه ببینم.از عقلانی شدن همه چیز ناراحت بودم. صبح که از خواب پاشدم، درگیر یک نوستالژیِ عمیق شده بودم. میل به هیچ کاری نداشتم؛ دلم می‌خواست فقط بخوابم. شبیه پایانِ یک مسافرتِ عالی، یا بعد از خوندنِ یک رمانِ درخشان، یا پایانِ یک سریالِ خوب. چندتا آهنگ گوش دادم که یکم از این حال‌وهوا بیام بیرون. تا رسید به آهنگِ «برج دیاربکر». خرم رو چسبید، حسم را چند برابر کرد. انگار جوان حاجو هم بعد از یک دوره، دوباره این آهنگ رو می‌خونه؛ آرومتر و با خش بیشتر. جوان حاجو هم داره به پایان نزدیک می‌شه. حسی که از این اجرا گرفتم خیلی جالبه؛ شبیهِ آخرای یک مهمونی خیلی خوب که خودمونی‌ها موندن، خسته لم دادن، خونه به‌هم‌ریختس. دارن از آخرین لحظاتِ کنار هم بودن، نهایتِ لذت رو می‌برن، با اینکه می‌دونن داره تموم می‌شه. شعرِ آهنگم خیلی از فضایی که احساس کردم دور نیست "من به دنبالِ نامم (اصالتم) بودم. در قلعه‌های دیاربکر. زمانی که ستاره در آسمان تنها (بیچاره) بود. وقتی که نی و تنبور و طبل و سرنا، سرد شده بود. با جانی پولادین به دنبالِ نامم گشتم. من وطن‌پرستم، من انسان‌دوست" انگار هستی شاعر گره خورده با اصالتش؛ حتی زمانی که فقط کورسویی از امید حضور داره. اصالتی که جانی پولادین می‌خواهد؛ وطن‌پرستی و انسان‌دوستی. نقطه‌ی عطف شعر در آخرای شعر قرار گرفته؛ وقتی که شاعر برای معرفی خود، یا شاید الگوی خود، اسم قهرمانان کورد را می‌آورد؛ کسانی که در راه وطن‌پرستی و انسان‌دوستی شهید شدند. انگار از اول، پایانِ ماجرا را می‌داند؛ قرار است در این راه شهید بشود؛ اما نامش، اصالتش، وجودش، همین است: وطن‌پرستی، انسان‌دوستی." من شیخ سعید پیرم ، من پزشک فوادم“ و مصرعِ آخر و کلِ ماجرا: "من دیروز شهید شدم، امروز دوباره آمدم" پایان بخشی جدا نشدنی از ماجراست . همیشه پایان برام سخت بوده. تا آخرین لحظه، پایان را انکار می‌کنم و لحظاتِ آخر را نمی‌فهمم.
1
6
没有文字...
141
7
The-Ronettes-Be-My-Baby-320.mp3
159
8
Radiohead-How-to-Disappear-Completely-320.mp3
183
9
Radiohead-Let-Down-320.mp3
182
10
▪️ نەرمین هۆ نەرمین، نەرمین هاکا تۆق کەم بۆت یاخوا ڕووڕەش بن، هەم خاڵۆت و هەم مەمۆت #ئاکۆ_لوتفوڵڵازادە ▪️ ◽ @JandoSoundd ◽ @JandoSoundd_links
220
11
没有文字...
243
12
Even legends can’t fight time. They can’t even run away.
209
13
Bırak Beni Ahmet Kaya.mp3
219
14
10. Birak Beni.mp3
1
15
How does it feel? To be on your own, with no direction home Like a complete unknown, like a rolling stone
247
16
فریای هیچ شتێک ناکەوم کاتم نییە بۆ هیچ شتێک کاتەکان هەر بەشی سەیرکردنی ڕیکلامی برنج و قژ مجەفیفەکردن و شوشتنی ئۆتۆمبیل ئەکات. تەمەن هەر بەشی خوێندنەوەی پڕۆگرامی حیزب و خوێندنەوە و نووسینی مەسج ئەکات. کڕینی پێڵاو، گەڕان بەدوای شامپۆی تایبەتا. کاتیان نەهێشتۆتەوە بۆ بیرکردنەوە. بیرکردنەوەی چی؟!! مەگەر کراسەکانمان ئوتویان ناوێت؟ کاتمان نەماوە بۆ بیرکردنەوە لە مردن، کاتمان نەماوە بۆ خوێندنەوە. کات کوا؟! مەگەر پیاسەکانمان بکەین بە ڕاکردن!
394
17
Gradually you come to realize that why some people slowly fade out of exposure and settle down in the darkness, in nowhere. Without anyone noticing.
300
18
+1
没有文字...
328
19
April-Rain-One-Is-Glad-to-Be-of-Service-320.mp3
294
20
خودکشی چگونه بدانم که اگر مرده باشم بیشتر رنج نمی‌کشم؟
292