ch
Feedback
Eleanor✨

Eleanor✨

前往频道在 Telegram

نگار هستم؛ روزانه نویسی از قبیلهٔ دارندگان آرزوهای بلند.🐋 @negarisherebot https://t.me/XBCHATBot?start=sec-bidfbicdjc

显示更多
343
订阅者
-624 小时
-117
+3730

数据加载中...

标签云
无数据
有任何问题?请刷新页面或联系我们的客服
进出提及
---
---
---
---
---
---
吸引订阅者
七月 '26
七月 '26
+232
在4个频道中
六月 '26
+203
在9个频道中
Get PRO
五月 '260
在4个频道中
Get PRO
四月 '26
+1
在0个频道中
Get PRO
三月 '260
在0个频道中
Get PRO
二月 '260
在3个频道中
Get PRO
一月 '260
在0个频道中
Get PRO
十二月 '250
在1个频道中
Get PRO
十一月 '25
+1
在1个频道中
Get PRO
十月 '250
在0个频道中
Get PRO
九月 '250
在0个频道中
Get PRO
八月 '250
在1个频道中
Get PRO
七月 '25
+5
在0个频道中
Get PRO
六月 '25
+5
在1个频道中
Get PRO
五月 '25
+1
在0个频道中
Get PRO
四月 '25
+3
在0个频道中
Get PRO
三月 '25
+4
在2个频道中
Get PRO
二月 '25
+3
在0个频道中
Get PRO
一月 '25
+3
在1个频道中
Get PRO
十二月 '240
在0个频道中
Get PRO
十一月 '24
+5
在0个频道中
Get PRO
十月 '24
+2
在0个频道中
Get PRO
九月 '24
+10
在0个频道中
Get PRO
八月 '24
+9
在2个频道中
Get PRO
七月 '24
+5
在0个频道中
Get PRO
六月 '24
+14
在1个频道中
Get PRO
五月 '24
+8
在1个频道中
Get PRO
四月 '24
+6
在1个频道中
Get PRO
三月 '24
+25
在1个频道中
Get PRO
二月 '24
+9
在0个频道中
Get PRO
一月 '24
+7
在1个频道中
Get PRO
十二月 '23
+12
在0个频道中
Get PRO
十一月 '23
+7
在0个频道中
Get PRO
十月 '23
+7
在1个频道中
Get PRO
九月 '23
+6
在0个频道中
Get PRO
八月 '23
+28
在0个频道中
Get PRO
七月 '23
+6
在0个频道中
Get PRO
六月 '23
+19
在0个频道中
Get PRO
五月 '23
+16
在0个频道中
Get PRO
四月 '23
+7
在0个频道中
Get PRO
三月 '23
+20
在0个频道中
Get PRO
二月 '23
+31
在0个频道中
Get PRO
一月 '23
+9
在0个频道中
Get PRO
十二月 '22
+18
在0个频道中
Get PRO
十一月 '22
+21
在0个频道中
Get PRO
十月 '22
+11
在0个频道中
Get PRO
九月 '22
+17
在0个频道中
Get PRO
八月 '22
+44
在0个频道中
Get PRO
七月 '22
+27
在0个频道中
Get PRO
六月 '22
+66
在0个频道中
Get PRO
五月 '22
+160
在0个频道中
Get PRO
四月 '22
+98
在0个频道中
Get PRO
三月 '22
+112
在0个频道中
Get PRO
二月 '22
+89
在0个频道中
Get PRO
一月 '22
+145
在0个频道中
Get PRO
十二月 '21
+264
在0个频道中
日期
订阅者增长
提及
频道
29 七月0
28 七月0
27 七月0
26 七月0
25 七月0
24 七月+15
23 七月+1
22 七月0
21 七月0
20 七月0
19 七月0
18 七月0
17 七月+25
16 七月0
15 七月0
14 七月0
13 七月+11
12 七月0
11 七月0
10 七月0
09 七月+27
08 七月0
07 七月+16
06 七月+25
05 七月+71
04 七月+40
03 七月+1
02 七月0
01 七月0
频道帖子
یعنی شما وای به حالت اگه تو خونه‌ای زندگی کنی که سرزنشگر باشن؛ دیگه نمی‌تونی از خودت بگی و مدام باید خودسانسوری کنی، چرا؟ چون تا متوجه بشن مسیری رو اشتباه رفتی یا کاری رو اشتباه انجام دادی یا حالا هرچی که اشتباه بوده، دیگه سرزنش‌ها شروع می‌شه و مدام باید توضیح بدی که به خدا من درس عبرت گرفتم، به خدا دیگه تکرارش نمی‌کنم، به خدا فلان، به خدا بهمان. تا وقتی دنیا دنیاست و کار اشتباه تو تویِ حافظهٔ اون خانواده باشه قراره هی چماق بشه و بزنن تو سرت در ادوار مختلف. یکی‌ام بخواد تو خونه اشتباه کنه می‌گن حواست باشه‌ها، شبیه فلانی نشیا! درس عبرت کل خاندان می‌شی. بعد می‌گن بچه‌مون پنهان‌کاره، چیزی نمی‌گه، همه‌ش تو خودشه و… خب حتماً چون از سرزنش شدن می‌ترسه وگرنه بچه‌ای که درک می‌شه نیازی به خودسانسوری پیدا نمی‌کنه.

2
من خیلی وقتا، بیشتر از آستانهٔ تحملم دیدم، شنیدم، تجربه کردم و ادامه دادم. خیلی جاها نشد حس کنم که مهم هستم، که نبودنم فشار میاره به طرف مقابل. همیشه اولین کسی بودم که اطرافیانم می‌تونستن رهاش کنن. اولین گزینه‌ای که در برابر هر گزینهٔ دیگه‌ای به راحتی خط می‌خورد من بودم. خیلی وقتا، به دوست داشتنی نبودنم ربطش دادم! حتی یه لحظه‌هایی به گوشت تلخ بودنم. اما با تمام این‌ها، ادامه دادم! به مهربون بودنم، به با ملاحظه بودنم، به این‌که حواسم باشه نرنجونم حتی اگر رنجیده باشم. می‌دونی، حس می‌کنم مهربونی تنها نیروییه که هیچ‌جوره نمی‌تونم توی وجودم، خاموشش کنم. من حتی تو اوج گریه‌هامم، سعی می‌کنم لبخند بزنم به ا‌ونی که در تلاش برای خندوندن منه. سعی می‌کنم بداخلاق نباشم حتی اگر از درون شکسته باشم. الان که فکرش رو می‌کنم، خیلی وقتا، خیلی جاها، با صدای بلند خندیدم، در حالی که تمامِ وجودم گریه بود. همراهی کردم خانواده‌ام رو، تویِ بیرون رفتنا، گپ و گفت‌ها، مهمونی دادنا، خنده‌ها و خلاصه تویِ هرجا و هر لحظه‌ای که حضورم نیاز بود، در حالی که در درونم، در حال مبارزه تویِ بزرگترین نبردِ ممکن بودم. خیلی اوقات، وقتی اشک تو چشمم جمع می‌شد و نمی‌تونستم کنترل کنم خودم رو، می‌رفتم یه گوشه گریه می‌کردم و بعد تقصیر رو گردنِ آلرژی و عطسه‌هایِ پشتِ همِ بی‌ملاحظه‌اش می‌نداختم. جاهایی که خیلی سفت و‌ محکم ایستاده بودم و زندگی‌ می‌کردم، از در‌ون زانو زده بودم. اکثر اوقات، تویِ استوریِ اینستام دم از زندگی می‌زدم، در حالی که کوچک‌ترین میلی به زندگی و تمام تعلقاتش نداشتم. من همیشهٔ همیشه، سعی‌ کردم درک کنم که اگر‌ جایی، لحظه‌ای، نتونستم و نشد جلویِ گریه‌ام رو بگیرم، اشک ریختنم نشونهٔ ضعیف بودنم نیست، به خاطر بزرگواریِ قلبمه. این یعنی من خاطراتم رو خیلی عمیق زندگی کردم و حالا، قلب و‌ احساساتم دارن تاوان می‌دن. می‌دونم، از خیلی جهات آسیب پذیرم اما اینم به خودم یادآور می‌شم که تو همین آسیب‌هاست که قوی می‌شم. که هر پرتگاهی به معنایِ سقوط نیست، شاید قراره پرنده بشم و اوج بگیرم. که باید یه جاهایی دنبال خوش‌حالی، حالِ خوب و زندگیِ بدون غم نگردم، و از طریقِ اُسانسِ تلخ‌ترین غم‌ها خودم شادی بسازم و رئیسِ کارخونهٔ شادی سازی باشم. زندگی، یک بار در اختیار من قرار داده شده و نباید هیچ لحظه‌ایش رو، به غم و‌ نگرانی ببازم..🌱 #نگار_آکلاه‌دار @negarishere 🪴
24
3
شاید هیچ‌کدوم.
شاید هیچ‌کدوم.
30
4
نمی‌دونم؛ هرچی. https://t.me/XBCHATBot?start=sec-bidfbicdjc
4
5
هرچقدر بیشتر می‌گذره، بیشتر می‌فهمم مَردی که می‌خوام رو ممکنه هیچ وقت ملاقات نکنم.
37
6
رِقابُنا طَویله. نَعم رِقابُنا طویله.. لقَد جَربوا کُلَّ المَشانق ولم نمُت.. گردن‌هایمان افراشته است. آری، افراشته است گردن‌هایمان؛ تمام چوبه‌هایِ دار را امتحان کردند و نمردیم.. #قاسم_سعودی | ترجمه: #سعید_هلیچی
43
7
رمان قصه‌های جزیره انقدر خوبه که دلم می‌خواد هر لحظه و هرجا بخونمش.🙏🏻
40
8
تا این‌جای روز با وجود خوابالودگی سه ساعت درس خوندم و نمی‌دونم راضی باشم از خودم یا نه؟ یکی از ممبرا ناشناس داده که چطوری حتی وقتی حالت بده چه روحی، چه جسمی یا PMS و پریود هستی هم درس می‌خونی؟ خب خیلی ساده‌ست، من تفریحم درس خوندنه و در طول روز اگه درس نخونم خب چی‌کار کنم؟ حالا چه ناراحت باشم، چه خوش‌حال، چه PMS باشم و چه پریود، همیشه راه فرارم از هرچیزی درس خوندن بوده و ته دلم مطمئن بودم که درسته تو این شرایط نامساعدت داری زیادی فسفر می‌سوزونی ولی مطمئن باش یه جایی به دردت می‌خوره.
40
9
واقعاً این‌که دیگه خیلی بی‌طاقت شدم و حوصلهٔ صحبت و‌ معاشرت با کسی رو ندارم یکی از حال بدیای این روزامه.
40
10
ادمینه تو چلهٔ تابستون داره از پاییز پر بارش می‌‌گه! ای کاش در پلک بهم زدنی پاییز می‌شد و من از این تابستونِ حوصله سر بر خلاص می‌شدم.
39
11
چه می‌دونم، مثلاً کاش یه شاهزاده تو قرن نوزدهم بودم که از اتاق من تا قصر اصلی یه درشکه فاصله بود و این‌جوری مجبور نبودم هر لحظهٔ زندگی‌مو در تعامل با دیگران باشم.
40
12
همیشه که قرار نیست توی تاریخ رندها کار فوق‌العاده خاصی انجام بدیم؛ همین که بعداً بگی از همون روز تصمیم گرفتم پنج دقیقه کم‌تر بهش فکر کنم هم کافیه،چون اینم می‌تونه مقدمهٔ یه کار بزرگ باشه.
42
13
به جهنم که نیستی؛ مگر مغول‌ها یک قرن تمام حمله نکردند؟ مگر نگذشت؟ نبودنِ تو هم می‌گذرد.. 00:26 @negarishere | ❤️‍🩹
45
14
ء | تیکه کتاب تا آن‌ موقع چنین صدایی به گوشمان نخورده بود. هرگز، در تمام عمرم صدایی شبیه به آن را نشنیده بودم. نمی‌توانم توصیفش کنم. می‌شود بگویم شفاف بود، می‌شود بگویم دل‌نشین بود، می‌شود بگویم زنگ‌دار و آهنگین بود و البته شاید همهٔ این‌ها درست باشند، اما هیچ تصور درستی از کیفیت منحصر به فرد صدای دختر قصه‌گو به شما نمی‌دهند. #قصه‌های_جزیره
79
15
جدیداً تو اینستا یه گزینه اومده که بیوی پیج می‌نویسی در حال خوندن کدوم کتاب هستی؛ منم نوشتم! خیلی جالبه، خیلی.
46
16
صحبت کنیم تا دوازده شب؟ https://t.me/XBCHATBot?start=sec-bidfbicdjc
2
17
به خاطر تمام روزهایی که نبودی و ندیدی ممنونم و به خاطر بزرگترین درسی که به من دادی همیشه سپاس گذارت خواهم بود. اینکه "نخواهم مرد اگر رابطه‌ای تمام شود." #پونه‌مقیمی
47
18
انقدر عکس پروفایلم رو دوست دارم که هم زمان توی اینستا و تلگرام گذاشتمش.🦩
52
19
اون بخش از خودم رو که با وجود ناراحتی و غمِ مطلق، باز هم تلاش می‌کنه و به زندگی ادامه می‌ده خیلی دوست دارم، چون هیچ وقت تسلیم نمی‌شه و‌ اجازهٔ فروریختن به خود نمی‌ده.
53
20
می‌خوام کتاب «قصه‌های جزیره» رو بخونم؛ هم قشنگه، هم پر ماجرا. تیکه کتاباشم این‌جا می‌ذارم. #کتاب
55