. lonely is the muse .
前往频道在 Telegram
They/Them - queer and feminist 🏳️⚧️🏳️🌈 white castel for yuri. (Vi #1 defender, fuck jkr) me: t.me/yurionievia anon: t.me/riovinebot هواخواه ورشکسته کوان سونیونگ و تام هیدلستون وایز پرزیدنت فرقه کویین الیزابت دی
显示更多641
订阅者
无数据24 小时
无数据7 天
无数据30 天
帖子存档
یوری هیچکس به این چیزی که سرش دوساعته زل زدی به ادامه جملهت دقت نمیکنه آروم بگیر بعدا میتونی ادیتش کنی.
من هم مامانم بارساییه هم بابام
از وقتی خیلیییی بچه بودم با بابام فوتبال نگاه میکردم (دورترین خاطرهای که یادم میاد لیترالی) و وقتی ۷-۸ سالم بود دیگه خیلی جدی نشوندم و بازیکنای اون موقع رو بهم معرفی کرد (فصل ۲۰۱۴) و اینجوری بود که این مسیه you're gonna love him 🫵 و دیگه از همون سن با اراده خودم بیشتر بازیها رو دنبال میکردم تا امروز 🎀
Repost from landoscah' diaries,,
ریپ بزنید یا فوروارد کنید و بگیدچیشد که فیو حال حاضرتون شد فیوتون ؟ مهم نیست درایور، فوتبالیست، تنیسور، تیم یا هر فرد دیگه ای.
اگه خدایان تصمیم نگیرن بلایی سرم بیارن اون رویال اییو ئه نهایتا تا دوشنبه شب تموم میشه شایدم زودتر
"چرا اومدی اینجا لوییس؟" نیکو زیرلب گفت. ناخنهاش کف دست مشت شدهش رو خراشید. بدون اینکه سرش رو بالا بیاره، میتونست تلاشهای لوییس برای پیدا کردن جملهی مناسب رو حس کنه و صدای فکرهاش رو بشنوه. نیکو منتظر موند و به این فکر کرد که دلش برای این انتظار تنگ شده یا نه.
در نهایت، لوییس مسیر امن تر رو انتخاب کرد. "بدون تو از پسش بر نمیایم. بدون تو نمیشه، نیکو."
اسمش توی اتاق طنین انداخت و نیکو صدای شکستن قلبش رو به یاد آورد. لوییس دوباره تلاش کرد. "بهت نیاز داریم. تیممون، این کشور، من."
نیکو آهی کشید و بلاخره سرش رو بالا آورد. به چشمهای لوییس که پر از نگرانی بودن خیره شد و به آرومی سرش رو تکون داد.
"فقط برای همین پرونده."
Repost from isolation years tho
نیکو اون کاراگاه خبرهایه که دیگه کار نمیکنه ولی برای این پرونده میرن سراغش
داشتم میرفتم سر فیک یهو یادم اومد یه ادیت خوشمزه بروسدس سیو کردم یادم رفت برای تارا بفرستم رفتم تیک تاک بیارمش دوساعت اون تو بودم.
