ناز
前往频道在 Telegram
1 034
订阅者
无数据24 小时
-77 天
-1530 天
帖子存档
1 034
میگه دیشب شب آرزوهابود، آرزو کردی؟ نمیدونه که من بخوام آرزوکنم باید آرزو کنم از شَر قبلیا راحت شم!
1 034
خیلی از مواقع از خودم مایه میذارم برای جلو بردن خیلی جادهها ، خسته میشم پام درد میگیره تاول میزنه عرق میکنم ولی جلومیرم جلو میرم؛ نهایتا میبینم این یهراه دو نفرهای بوده که من پنجاه درصدشو اومدم و اونهنوز اونور پُل واستاده داره منو نگاه میکنه دریغ از یه قدم، سورپرایز! فقط درجا زدم.
1 034
قلمو رو روی کاغذ فابریانو میکشیدم و با بغض تک به تک، جز به جز توضیح میدادم، نمیدونم دقیقه چندم بود که چشمام تار شد، بغض انقد نزدیکه بود که ترکید بالاخره ترکید، یه قطره اشکی که نباید از چشمم سُر خورد افتاد رو مقوا! نباید میشد نباید میدید! میترسیدم چشماشو نگاه کنم، صداشو کلِ اتاق رو پرکرد" داری گریه میکنی؟" گفتم نه امروز نخوابیدم برای همین، گفت الکی نگیا! گفتم نهبخدا، انگاری خیالش راحت شد چشماش رفت تو رویکار، بعد دو دقیقه دوباره گفت« ببین منم بیستچاری امروز بیدار موندم چشمام میسوزه بیا با هم گریه کنیم.»
1 034
این روزا از همون روزاییه که باید برای خودت یه لیوان چای بریزی و شونههاتو ماساژ بدی، تو دووم آوردی دمت گرم، خسته نباشی.
1 034
میشم یه معلمی که صدام تو گوشهمگی بچهها تا سالها بمونه، میگم لاک قرمز و صورتی بیارن یکدرمیون انگشتاشونو صورتی قرمز لاک میزنم، از اونایی که روز بارونی مدرسه نمیانو روز برفی رو از دوهفته پیش از هواشناسی نگاه میکنن و به بچهها میگن فلان روز نیانها! بیاین نمره کم میکنم، از اونایی که موهای بچهها رو سرکلاس میبافم، از اونا که امتحان لغو میکنم و همش با یه توپ تو حیاطیم، آره من بزرگ شدم باید معلم شم باید معلم شم.
