398
订阅者
无数据24 小时
无数据7 天
无数据30 天
帖子存档
گایز اینجا دیگه قرار نیست هیچ پستی بزارم و چنل انتقال میدم، اونجا دوباره یسری پستارو میزارم چون وایب بهتری داره برام قبلنم یسری پست توش گذاشتم
صو اگه فعالین اونجا جوین شین اونجا پیش هم باشیم.
X A N A B U
خب اوکی اومدم بگم خواهشا لفت ندین
من یمدت به تخمم گرفتم ولی الان برام مهمه دیگه
صو لفت ندین امار چنل منفیه
کاش انقد گریه نمیکرد
کاش انقد به چشماش اسیب نمیزد
کاش انقد روحشو نابود نمیکرد
همش چندروز بود که ازش خبر نداشت، چرا داشت با خودش اینکارو میکرد؟ خودشم دلیلشو نمیفهمید، اما تا بهش فکر میکرد اشکاش دوباره سرازیر میشدن.
تمام اون چندروزو به خودش لعنت میفرستاد که کاش هیچوقت اون حرفارو نمیزد، کاش هیچوقت از منطقش استفاده نمیکرد و حقیقت و خیلی راحت تو صورت اون مرد نمیکوبید.
مردی که مدتها بود با تک تک سلولاش دوسش داشت، مردی که قلبشو به شخص اشتباهی داده بود و اسیب دیده بود، مردی که تو گذشته گیر کرده بود و این تقصیر خودش نبود اون اسیب دیده بود حق داشت اما بالاخره باید حقیقتو میفهمید
پسرک چشماشو بست تمام وجودشو درد گرفته بود، درد روحش به جسمشم هجوم اورده بود و نمیتونست جلوشو بگیره....
نیاز داشت، نیاز داشت به مرهم درداش که خودش پر از درد بود، درسته مرد اسیب دیده ای که ازش حرف میزدم معشوقه پسرک بود، معشوقه ای که فقط با بودنش میتونست حال پسر رو خوب کنه و با کوچکترین حرکتش بتونه کل روز به پسر انرژی بده
پسر چیز زیادی نمیخواست، جز توجه و بودن مرد کنارش.... همینا واسش کافی بود تا حالش خوب باشه، تا تموم کنه گریه کردنو، تموم کنه اسیب زدن به خودشو
اما این چندروز طوری بهم ریخته بود که همه متوجهش بودن
اما هیچکس نمیفهمید که اون فقط منتظر یه خبر کوچیک از طرف مردشه.
-ferasier
Repost from _
1240?
فورکنیدبایکعکسیاویدیوبگمچنددرصد
وایبکدوماعضایبنگتنرومیدینواگهشما
جزویکگروهکیپاپبودینپوزیشنتونتوی
گروهچیبود.
