ch
Feedback
مجلهٔ عسل طعم تلخ دارد.

مجلهٔ عسل طعم تلخ دارد.

前往频道在 Telegram

فرانچسکا، من واقعا فکر می‌کنم تو وجود داری و تمام این داستان‌ها اتفاق افتاده. http://t.me/HidenChat_Bot?start=1281765614

显示更多
717
订阅者
无数据24 小时
-17
-730
帖子存档
Death to Birth Nirvana-.mp34.34 MB

در دوشب گذشته، سر جمع کمتر از هفت ساعت خوابیدم. دیگه نمی‌دونم در رابطه با ساعت خوابم باید چیکار کنم❤️

Dariush-Dastaye-Tou-256.mp35.86 MB

Every 6 months I realize how stupid I was 6 months ago.

视频消息00:04

روز جهانی هری‌پاتره. کاش می‌تونستم با یک آواداکدورا خودم رو خوشحال کنم.

Darya Ravi - Catharsis.mp312.32 MB

Repost from N/a
خدایی دیگه تشخیص نمیدم اپیزوده یا پی ام اس یا حالت عادیمه

ساعت خوابم خراب‌تر از پیشه. داره خراب‌تر هم می‌شه.

آیا باید هشتصد و چهل و دو نفر رو از اینجا ریموو کنم یا فقط بخوابم؟

تنها چیزی که به قطع یقین می‌تونه من رو فیکس کنه تتو هست راستش. تتوهای متعدد.

انسان‌هایی که در کودکی با کتاب‌های جودی دمدمی و خاطرات یک بچه چلمن بزرگ شدن هنوز که هنوزه انسان‌های موردعلاقمن.

ولی واقعا هم همه‌چیز راحت‌تر بود وقتی بچه بودم و نمی‌فهمیدم. وقتی که تو کوچه بازی می‌کردم و تمام پاهام کبود می‌شد، قیچی برمی‌داشتم و موهام رو به طرز خنده‌دار و احمقانه‌ای کوتاه می‌کردم، وقتی مادربزرگم برام لقمه نون پنیر می‌گرفت و من نمی‌خوردم یا به بغل دستیم سرکلاس زیر میز با هزاران استرس نامه می‌دادم. وقتی از دندون درد نمی‌تونستم بخوابم و تا دیر وقت توت‌فرنگی‌ کوچولو و باربی‌ و دوزاده پرنسس می‌دیدم. جلوی کولر دراز می‌کشیدم و شربت آلبالو می‌خوردم و مهم نبود فردا قراره چطور بگذره. تابستون‌های گرم، موهای بلند، پالتوهای قرمز و بنفشی که علاقه‌ای بهشون نداشتم، پیرهن‌هایی که باعث می‌شدن احساس ناراحتی داشته باشم، مجموعه کتاب‌های می‌‌می‌نی، سرسره‌های فلزی‌ و داغ در اثر نور خورشید، فیلم‌ سیاه سفید دیدن با پدربزرگ، خاطره نوشتن برای همکلاسی‌ها، گریه کردن روز اول مدرسه، نقاشی‌هایی که رو صورتم می‌کشیدن، بادبادک درست کردن، گشتن دنبال لوبیای سحرآمیز، استرس کشیدن سر بازی گرگم به هوا، پیدا کردن کرم‌های خاکی از باغچه، له کردن سوسک‌‌ها با دست خالی، هفت صبح بیدار شدن برای دیدن انیمه حنا دختری در مزرعه یا وقت‌هایی که مجله‌ علمی و دایره‌المعارف جمع می‌کردم، وقتی کتاب‌های علوم ترسناک جالب‌ترین کتاب دنیا بود، وقتی همه‌چیز سبک‌تر بود و  نمی‌دونستم چی پیش رومه و صادقانه اهمیت چندانی هم نداشت. ولی حتی اگر می‌تونستم هم برنمی‌گشتم به اون دوران برای تجربه مجدد.

کافیه یک کلمه راجع به هنیبال بشنوم تا به طرز غیرقابل توقفی شروع به حرف زدن راجع بهش کنم.