ch
Feedback
مجلهٔ عسل طعم تلخ دارد.

مجلهٔ عسل طعم تلخ دارد.

前往频道在 Telegram

فرانچسکا، من واقعا فکر می‌کنم تو وجود داری و تمام این داستان‌ها اتفاق افتاده. http://t.me/HidenChat_Bot?start=1281765614

显示更多
717
订阅者
无数据24 小时
-17
-730
帖子存档
خدایاشکرت بابت خانومی‌های خوشگل.

نمی‌دونم چطور بگم ولی الی در سریال لست آو آس باعث می‌شه گی پنیک فراوانی در من شکل بگیره.

file_2757124.19 MB

من و تصمیمات احمقانه‌ام.

یک‌جوری اشکم دم مشکمه که انگار به قصد غرق شدن در اشک‌هامه که انقدر گریه می‌کنم.

Repost from Eternity and a day
حق نه با بهتاش بود نه با نقی. حق با فهیمه بود که هم بقیه رو زد هم خودش رو. چون منم همینطور فهیمه جان، منم همینطور.

Repost from N/a
بدون اغراق، کیری‌ترین روز زندگیم تا به اینجا.

وقتی تصمیماتت رو طبق Do it for the plot گرفتی باید به اینجاشم فکر می‌کردی عزیزم.

یه بار خواهرم بهم گفت :«آدم باید خیلی خوش‌شانس باشه بتونه عشق درست رو تجربه کنه. در مکان درست، زمان درست و فرد درست؛ ولی یادت باشه هیچکس تنهاتر از کسی که توی زندگیش فقط به عشق تکیه میکنه نیست. آدم ها به همه سلسله روابط نیاز دارند. تو به دوست‌هات نیاز داری، به خانواده‌ات نیاز داری، به همکار خوب نیاز داری‌. مهارت زیادی میخواد بتونی روابطت رو کنترل کنی و همه رو به درستی پیش ببری و هرکسی این مهارت رو نداره و سعی کن از آدم هایی که نمیتونند بین روابطشون تعادل برقرار کنند دوری کنی

and my final act of love would be to force myself to never speak to you again

Is it me or is anyone else having a really hard fucking time?

حالم از خودم بهم می‌خوره

از من به شما نصیحت که کل روز رو گریه نکنید چون ممکنه به آینه هم چشمتون بخوره و با خودتون می‌گید اوه پس نجات‌دهنده‌ای که راجع بهش حرف می‌زنیم تویی؟

کافیه برای دقیقه هم که شده خودم و افکارم باهم بمونیم تا هرچی هست و نیست رو ببرم زیر سوال و بگردم دنبال قاتل بروسلی.

اینستا بو می‌کشه می‌فهمه که دقیقا چیزهایی که نباید رو میاره تو صورتت؟ دو دقیقه اومدم حواسم پرت شه نه اینکه مشکلاتم رو یادآوری کنی اه.

می‌خوام احساس تعلق نداشتن کنم. می‌خوام بابت اینکه احساس تعلق به هیچ‌کس و هیچ‌جایی ندارم راضی باشم. آدم‌ها رو زودتر از زمان موعود ترک می‌کنم چون از ترک شدن می‌ترسم پس زودتر دست به کار می‌شم. از اخراج شدن می‌ترسم پس زودتر استئفا می‌دم. از شروع کاری می‌ترسم پس هیچ‌وقت شروعش نمی‌کنم که مبادا یک‌وقت نتونم تمومش کنم. می‌خوام نسبت به کسی احساس تعلق نداشته باشم و از ترک شدن نترسم. می‌خوام فراموش کنم و فراموش بشم.

نمی‌دونم فکر کنم نیاز دارم از تک تک اطرافیانم بپرسم ببینم چرا هنوز با من در ارتباطن و آیا واقعا آدم بدی محسوب می‌شم؟

با کلی زور سعی می‌کنی نسبت به خودت کمتر حس بدی داشته باشی، در کمتر از بیست و چهار ساعت با خاک یک‌سان می‌شه. خدایاشکرت.