ch
Feedback
مجلهٔ عسل طعم تلخ دارد.

مجلهٔ عسل طعم تلخ دارد.

前往频道在 Telegram

فرانچسکا، من واقعا فکر می‌کنم تو وجود داری و تمام این داستان‌ها اتفاق افتاده. http://t.me/HidenChat_Bot?start=1281765614

显示更多
717
订阅者
无数据24 小时
-17
-930
帖子存档
من فک کردم توایلایته پونی کوچولو رو میگی:)

باورم نمی‌شه به مرحله‌ای رسیدم که دارم توایلایت ریواچ می‌کنم. خدایا شکرت.

Bomrani-Khareji-(Foreigner)-320.mp311.45 MB

Chris Rondinella - True Faith.mp33.99 MB

«خون در زمین فرو نرفت. روی زمین پخش شد. از زیر هر سنگ جوشید و جوشید و به راه افتاد. هر کس آن را می‌دید می‌فهمید جایی "بی‌گناهی" را کشته‌اند.» سوگ سیاوش شاهرخ مسکوب

هادی پاکزاد یک‌تنه من رو به قهقرا می‌بره و متاسفانه برای بیرون اومدن از این قهقرا خسته‌ام. همین پایین می‌مونم.

جدی همیشه عجله دارم و دیرم شده. بس.

جدی زمانی رو به یاد ندارم که ساعت خوابم سالم بوده باشه. هیچ‌چیز روش تاثیر نداره. نه دانشگاه و نه کلاس‌های ۸صبح و نه سرکار و نه هیچی.

آسمون ما نمیای پر پرواز❤️
آسمون ما نمیای پر پرواز❤️

از کهکشان اومد زمین بی‌بال پرواز
+2
از کهکشان اومد زمین بی‌بال پرواز

نمی‌دونم چطور بگم ولی فقط منتطرم زودتر اجرا بریم تا این تمرین‌های ژنرال هرگه سریعتر تموم شن. دیگه بس.

به ساعتی از روز رسیدم که نمی‌دونم باید بخوابم (حداقل برای دو سه‌ ساعت) یا نخوابم تا ساعت خوابم رو درست کنم(درست نمی‌شه ولی من گول می‌خورم)

حالا جدای از اینا امروز خیلی خوشگل بودم می‌خوام فتودامپ برای چند دقیقه❤️

شاید حد وسط داشتن درستم می‌کرد. ندارم. نمی‌تونم هم داشته باشم. از توانم خارجه. یا بی‌اندازه عاشق زنده بودن و تجربیات جدیدم یا مشتاق به تموم کردن زندگیم در زودترین حالت ممکن.

فکر می‌کنم حالم خوبه. از بیرون به نظر نمی‌رسه حالم خوب باشه. نمی‌شه گفت آرومم. بیشتر راکدم. نمی‌شه گفت سِر شدم، بیشتر ته‌نشینم. در نسبت ارتباط با بقیه تصمیم می‌گیرم کجای آزمایش شیمی‌ام. منظورم وانمود کردن نیست. در من و اون، من و آن‌ها، من و شما به سیال‌ترین حالت ممکن درمیام. تا وقتی بقیه شاهد وجود داشتنم باشن، موجودیت دارم. جا اشغال می‌کنم، نظرات سیاسی درمورد مرگ چارلی کرک می‌دم، به انقلاب نپال مشکوکم و می‌تونم درمورد بقالی سر کوچه جوک بسازم. ولی وقتی تنهام و سکوته، هیچ اتفاقی تو سرم نمی‌افته و حتی درمورد پلک زدن خودم هم مطمئن نیستم. در انتظار یه-چیزی‌تر-شدن زندگی‌ام. نه امید بهتر و نه اطمینان بدتر. نه اصرار به آسون‌تر و نه انکار سخت‌تر. نه تمایلی به زیباتر و نه ترسی از زشت‌تر. فقط یک چیزی. یک چیز صفر و صدی. یه چیزی مثل اینکه حاضر نیستم تراپی رو دوباره شروع کنم ولی از خدامه همین فردا بستری بشم. به نوک قله و ته دره عادت داشتم و تازه یه دشت حوصله‌سربر بین "همه کیرین جز من" و "کیر تو من" رو کشف کردم به اسم کیر. الان فقط کیر.