.ٖ⃔༺ོ༅ི༙𝐦𝐨𝐨𝐧 𝐜𝐚𝐭 ༅ྀ༙༻⃘⃕⃟ٜٖ
前往频道在 Telegram
189
订阅者
无数据24 小时
-57 天
-2130 天
帖子存档
اقا صبح ساعت ۷ بیدار شدم تا حاضر بشم شد نزدیکای ۹ ( صبحونه دو سه لقمه خورده بودم و خانم گفته بود که حتما باید ساعت ۹ و نیم برس وگرنه جا میمونی) من با استرس خودمو رسوندم مترو فرهنگسرا بعدش سوار میشدم میرفتم شهید قدوس
جندین خط عوض کردم
و به معنی واقعی پاره شدم
آخر سر باران زنک زد گفت شهید چمران پیاده شو خودمون میایم دنبالت
وقتی از مترو پیاده شدم اومدم بیرون احساس آزادی میکردم😔😂
ولی خب می ارزید به شادی
بعدش زن دایی باران دیدم با خودش
بچم عجب دافی بود
هیچی دیه سوار ماشین شدیم
من اینقدر پنجره بودم حوصله حرف زدن نداشتم
تا اینکه رسیدیم دم در خونه یکی از اقوامشون ماشین رو عوض کردن
۲۰ تا دقیقه فاصله داشت تا دریاچه چیتگر
تا اون موقع روی هم لش کرده بودیم داشتیم دو تایی با مخاطب های گوشیمون حرف میزدیم 😔😂
آقا رسیدیم پیاده که شدیم رفتیم سریع یک جا نزدیک دریاچه پیدا کردیم خانواده باران نشستن
ما زود جدا شدیم دیدیم همش دوچرخه از این اجاره ایی ها رد میشه
رفتیم پرسیدیم مکانش یافتیم از مسئولش پرسیدیم گفتش باید کارت ملی یا شناسنامه همراهتون باشه ماهم هیچی با خودمون نیورده بودیم خدا رو شکر وگرنه پاره میشدیم از اونجایی که دریاچه چیتگر خیلی بزرگه😔😂
هیچی دیه خدا بهمون رحم کرد همینجوری میرفتیم که دیدیم یک جا حالت ساحل سنگی داشت که ورود به آب ممنوع بود منم کفشمو در آوردم رفتم داخل اب با باران اب بازی میکردیم تا نگهبان اومدیم سریع دممون گذاشتیم روی کولمون رفتیم به یک بستنی فروشی رسیدیم گفتیم چی بخوریم
دیدیم از این دستگاه بستنی که میتونی خودت بریزی حتی اگه ترکیبی باشه
آقا من دسته رو کشیدیم پایین یکهو بستنی ها ریختن روی لباس هامون
لباس منم سفید😭😂😑
یکی از کارگر ها منو برد تویاشپزخونه لباس امو شکستم کمی لکش رفت
نشستیم لای سبزه ها بستنی خوردیم دور از اینکه خیلی شل و ول بود خیلی خوشمزه بودش
همون جا باران بهم کادو یک گردبند گربه داد خیلی گوگولی وسنیننشنضحخینیخیخنب
کلی ماچ و موچش کردم و فیلم و عکس
بلند شدیم دیدیم از این ماشین های دور دور هست سوار شدیم دیدیم یکم جلو تر قایق و اینچیزا داریم پیاده شدیم الکی ۸۰ تومن دادیم
رفتیم بلیط گرفتم دیدیم قایق پدالی ارزونه تره
سوار شدیم تا پل پدال زدیم دیه کم کم خسته شدیم دیدیم یک آقایونی قصد کرم ریختن هی میزدن به قایق ما
ماهم خیلیییییی محترمانه جوابشون دادیم
بعد وسط دریاچه پاسور در آوردیم یک دور بازی کردیم باران برد متاسفانه به دور دوم نرسید نیمه موندش
هرکی ما رو میدید میگفتش این دو تا اسکل وسط دریاچه جایی کع افتاب سر ظهر مثل سگ میتابه نشستن عین کصخلا پاسور بازی میکنن🤣🤣🤣
پیاده که شدیم باران گفت بریم نوشیدنی بخوریم
منم گفتم اوکی
آقا من به این سپردم بره یک چی بخره
دو تا یخ در بهشت بلوبری خرید بعد گفت من آبمیوه هم میخوام
منم هی گفتم نه و فلان
بعد خانم رفت برای خودش یکم تستی ابلیمو گرفت مزه کرد گفت شیرینه
منم هوس کردم از همونا گرفتم
نشستیم روی یکی از صندلی های اونجا
آقا خدا واسه دشمنتون هم نیاره
آبلیمو میخوردیم ترش ترش جوری که گلوت میسوخت
یخ در بهشت شیرین شیرینننننننننن
ترکیبشون که گوه تر
من هر یک قورتی که میدادم پایین باران فوش میدادم
باران هم هی میخندید
آقا در آخر سر حالمون بد شد
هی باران میگفت از اون ماشینا کی میاد و فلان
منم گفتم ماشین چیه باو پیاده بریم در حالی که ما توی دو ساعت فقط یک چهارم دور دریاچه راه رفته بودیم😑😂
آخر یک ماشین اومد وایساد دیدیم پره ولی دو تا پسر برامون جا باز کردن
متاسفانه باران دیوس نیومد
منم اون وسط خودزنی میکردم دیوس تویی که این همه غر میزدی چرا سوار نشدی
گفتش احساس میکردم جا تنگه
بهش گفتم دو تا پسر برامون جا باز کرده بودن
سریع برگشت گفت عه....چه حیف شد سوار نشدیم
و همین گشاد بازی باران باز یک خوبی داشت
یک چند متر رفتیم جلو دیدیم عه همون ماشینه
گفتم باران بدو بریم
گفتش شاش دارمنمیتونم بدوئم
هیچی دیه ماهم با آرامش همینجوری میرفتیم که دیدیم همون پسرایی که برامون جا باز کرده بودن دارن از کنارمون رد میشدن
یکیشون برگشت گفت چرا سوار نشدین
منم گفتم نه پیاده روی خوبه
اون یکی هم برگشت به باران گفت این داره گولت میزنه باران چون خودش لاغره (از اونجایی که جلوی اون همه آدم اسمشو داد زده بودم همه میدونستن😔😂
#رفیقای_بی_ابرو)
منو باران زدیم زیر خنده باران یکهو چشمش به این دستگاه ها خورد که تاپ هستن میرن بالا میچرخن دور خودشون
گفت یکی انگاری داخله
رفتیم پرسیدیم از ی یارویی گفتش یک نیم ساعت دیه
اینقدر بهم خوش گذشته بود که اصلا به فکر زمان و پول و چیزای دیگه نبودم فقط توی لحظه زندگی میکردم به معنی واقعی
وقتی میخواستم برم همش با خودم میگفتم عی کاش اینقدر بهم نزدیک بودیم که خانواده هامون اجازه میداد یکیمون شب پیش اون یکی باشه
ولی متاسفانه اولین دیدارمون بود😔😂
قراره فردا برم خواهر رولیم و رفیق مجازیم ببینم از نزدیک
و شدیدا ذوق دارم
دیدی که تو نبودی اندازم واقعا؟:) دیدی دلشوره هام بی جا نبودن چقدر خالی جات پهلو من دیدی چقدر صورت من شکسته چه بغضای غریبی توی گلومن:)00:00
ته کصخلیت میرسه به من
رفتم ناخونامو درست کردم گفتم یک تغییر ریز دیه بکنم رفتم دماغمو پرسینگ زدم😔😂
