ch
Feedback
سریال حاشیه های بیرونی | Outer Banks

سریال حاشیه های بیرونی | Outer Banks

前往频道在 Telegram
576
订阅者
无数据24 小时
无数据7 天
无数据30 天
帖子存档
Repost from N/a
🤩 سریال " حاشیه های بیرونی " 🎥 Outer Banks (2020-2024) 😎خلاصه داستان و توضیحات... 🤗تفاوت زیرنویس سافت ساب و هاردساب😮 👺و
🤩 سریال " حاشیه های بیرونی  " 🎥 Outer Banks (2020-2024) 😎خلاصه داستان و توضیحات... 🤗تفاوت زیرنویس سافت ساب و هاردساب😮 👺وضعیت : اتمام فصل 4 🔽فصل 1 : زیرنویس چسبیده 🔽فصل 2 : زیرنویس چسبیده 🔽فصل 3 : زیرنویس چسبیده 🔽 پارت اول فصل 4 : زیرنویس چسبیده 🔽 پارت دوم فصل 4 : قسمت 6 : زیرنویس چسبیده قسمت 7 : زیرنویس چسبیده قسمت 8 : زیرنویس چسبیده قسمت 9 : زیرنویس چسبیده قسمت10: زیرنویس چسبیده

کانال منتقل شده بیایید کانال جدید https://t.me/darkandscary

ساعت سه شب از بیمارستان به خونه میرفتم. تو آسانسور یکی از بیمارا با من همراه شد. اون رو میشناختم بیمار اتاق 205 بود پیرمردی لاغر و اخمو بود با لباس بیمارستان توی آسانسور کنار من ایستاده بود _آقای پارکر این موقع شب باید توی تختتون باشید با سکوت عجیبی به روبه رو خیره شده بود اسانسور ایستاد دیدم که آقای پارکر وارد دسشویی شد و از اونجا من رد شدم و بعد.. از یک پرستار پرسیدم _بیمار اتاق 205 چرا این موقع شب توی سالن راه میره؟ با جوابی که پرستار داد من شوکه شدم :منطورتون چیه؟اون بیمار امروز صبح از دنیا رفت ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

بک گراند و پروفایل برای تلگرامت💚☘

‌ ‌ ‌‌‌ ‌ ممنون اگه اشتباه نکنم یادمه اون شب ، ۳ سال پیش بود ، ساعت ۵ بود که رسیدم اونجا ، خونشون توی تهران پارس بود و زمستون بود بنابر این هوا تاریک بود یکم بازی کردیم و تنقلات خوردیم و فیلم دیدیم که ساعت ۱۱ شب شد گفتیم بریم احضار پس من و یکی از بچه ها .... آها راستی اینم یادم رفت بگم کع اکیپمون ۶ نفر بودیم ... راه افتادیم بریم خرید ، از یه لوازم وحشت فروشی که الان بسته شده و یادمه توی پاساژ های صادقیه بود یه تخته و جا و چنتا شمع و از یه شیشه فروشی آینه قدی چون من آینه میخواستم و یه دوربین ورزشی هیرو که خیلی اون موقع چشم منو گرفته بود ، خریدیم . چون من آینه و دوربین هم خریده بودم بچه ها بهونه کردن و کل هزینه افتاد گردن من ولی مشکلی نبود ، خریدیم و ساعت ۱ و خورده ای رسیدیم آماده شدیم ، آینه و دوربین رو کاشتیم و شمع رو با چخماق روشن کردین چون یکی از بچه ها میخواست مثلا طرز کار باهاش رو پز بده تخته رو گذاشتیم و یکم پارافیک شمع روی استکان ریختیم ، دستامون رو گذاشتیم ، ساعت تقربا ۳ و نیم بود و ما خسته شده بودیم چون هیچی نشده بود و ما حوصلمون سر رفته بود انقدر که پرسیدیم کسی هست ؟؟؟ که یوهووووو بوووم ! صدا از زیر زمین بود آها راستی خونشون هم ویلایی بود صدا تو کل ساختمون پیچید و لرزش تا بند بند استخون هامون نفوذ کرد کمکم ترسیده بودیم چون غیر ما کسی خونه نبود ! نرفتیم چک کنیم پرسیدم تو کی هستی گفت من اسم ندارم I don't have a name گفتیم آیا قصد آسیب زدن داری ؟ گفت نه که یوهو شمع ها خاموش شدن ! ماهم ترسیدیم لامپو زدیم ولی به خاطر بارندگی شدید برق رفته بود نمیدونم گوشیمو ن رو در آوردیم و هرچی نور توی خونه بود مثل چراغ قوه و چراغ خواب ها و حتی نور اسپیکر رو روشن کردیم بد جوری ترسیده بودیم ظاهرا که ولمون کرد ولی از فردا صبح ، یکی از بچه ها تصادف کرد ولی خدا رو شکر آسیب جزعی بود بدبختی ها کمتر شدن ولی هنوز هستن و من هم دیگه عادت کردم وقتی میگن با این چیزا شوخی نکنید یعنی همین!......

‌ ‌ ‌‌‌ ‌ همه چیز از روزی شروع شد که با بچه های اکیپمون کرممون گرفت و خونش جمع شدیم تا احضار کنیم. همه چیز خوب پیش رفت تا اینکه شمع ها خاموش شد. ما هم خیلی ترسیدیم و انقدر هل شدیم که یادمون رفت خداحافظی کنیم و الان خیلی از اون روز میگذره ، شاید به خاطر باد بوده ولی یه چهزیرو خوب میدونم از اون روز ، بخت بد زندگیمون شروع شد ، من به مادر و پرم نگفتم چون اونا اعتقادی به اینجور چیزا ندارن از اون روز چراغ ها خاموش میشدن ، روشن میشدن. در باز و بسته میشد با اینکه پنجره بسته بود ، کابینت ها باز میشدن ، اشیا گم میشدن و من شب ها چیز های خوبی نمیبینم ، میترسم رو به دیوار بخوابم، حتی چند بار بختک هم شدم و روزگار خوبی نیست یه بار تو آیه فک کنم توهم زدم ولی چهرم با حالت عادی یکم فرق داشت مثلا پوست تیره ولی بیشتر توضیح نمیدم چون ممکنه دعوتشون کنم ، ببخشید که طولانی شد ممنون که خوندید من مانی ام و مرسی از چنل خوبتون

یه تئوری ترسناک هست که میگه: احتمال اینکه زیر تخت‌تان جنازه پیدا کنید بیشتر از این است که بین آشغال‌ها یکی پیدا کنید. ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

•|قتل عجیب دختردوساله🩸🪦 دسامبر 2008 جسد دختربچه 2 ساله‌ای به نام «کیلی آنتونی» در «اورلاندو»ی فلوریدا پیدا شد. این درحالی بود که مدتی قبل «کیسی آنتونی» مادر دخترک، خبر گم شدن او را به پلیس گزارش داده بود. اما ماجرای ناپدید شدن این دختر مانند دیگر پرونده‌ها نبود و در اظهارات «کیسی آنتونی» تناقضات زیادی وجود داشت. پس از پیدا شدن جسد دختر خردسال، کارآگاهان با توجه به تناقض گویی‌های زن جوان، او را به‌عنوان متهم جنایت دستگیر و به اتهام قتل از نوع درجه اول، اعمال خشونت و کودک آزاری پای میز محاکمه کشاندند. در جریان دادرسی مشخص شد این زن از یک ماه قبل به دلیل شکنجه منجر به مرگ دخترش، موضوع را پنهان کرده است. با این اتهام دادگاه 6 هفته‌ای رسیدگی به این جنایت با توجه به حساسیت جامعه به صورت زنده از تلویزیون پخش شد. اما با وجود این توجه عمومی در جولای 2011، کیسی آنتونی از همه اتهامات تبرئه و تنها محکوم به پرداخت هزینه گزاف تحقیقات پلیسی شد که این حکم با اعتراضات گسترده‌ای همراه بود.

•/🕷سادیسم در دارک‌وب سادیسم نوعی روان پریشی هست که در آن فرد از آزار رساندن به دیگران لذت میبرد،یک نوع از  این بیماری یه جری که  بیمار جهت رسیدن به ارگاسم جنسی نیاز به شکنجه کردن طرف مقابلش دارد و این بیماری در مورد مرد و زن به کرات دیده میشود نقطه رامقابل این بیماری آن است که فرد از شکنجه شدن لذت جنسی میبرد این عارضه روانی نیز مازوخیسم نام دارد در این مطلب قصد داریم نوعی از سادیسم را معرفی کنیم که احتمالا نقطه مقابلی ندارد در این بیماری فرد با ترساندن طرف مقابل لذت میبرد برای مثال سالانه ده ها مورد تجاوز در ایالات متحده آمریکا گزارش میشود که جنازه مقتول پر است از جای نیش مار و رُتیل ویدئو هایی نیز در دارک وب مشاهده شده که در آن فرد را پس از زخمی کردن و مورد تجاوز قرار دادن در یک فضاء دو متری قرار میدهند که از سقف آن انواع عنکبوت ها و هزارپا ها بر سرش ریخته میشوند تقریبا در تمام این ویدیو ها فرد آنقدر جیغ میزند که یا از خون ریزی بمیرد یا از نیش آن حشرات و چیزی که جالب توجه هست آنست که معلوم نیست چه دارویی به قربانیان قتل در دارک وب داده میشود که سکته یا غش نمیکنن

•|وب سایت دوشیزه ی کور🍷🚬 داستان  از این قراره که یه وب سایت وجود داره اکثر اوقات غیر فعاله و هرچقدر تلاش کنین نمیتونین واردش بشین. مگه اینکه سه تا شرایط رعایت شده باشه: ۱_ شما باید تنها باشین ۲_ تموم چراغا خاموش باشن ۳_باید شبی که ماه توی اسمون دیده نمیشه وارد سایت بشین. اگه همه ی شرایط رعایت شده باشه، وب سایت براتون باز میشه . وقتی وارد بشین، یه صفحه پر از عکسای عجیب میبینین ، عکسایی از صورت ادمایی که صورت هاشون از ترس کبود شده و درهم پیچیده و دهن هاشون درحال فریاد زدن خشک شده. چشمای اونا از حدقه دراومده و بجای چشماشون دوتا سوراخ توخالی وجود داره. طبق افسانه، یه پنجره براتون باز میشه که به زبون اسپانیایی نوشته "این وبسایت شمارو به مرحله ی جدیدی از وحشت میبره" باید مراقب باشین و روی چیزی کلیک نکنین، افسانه میگه اگه روی کلمه ی "پذیرفتن" کلیک کنید، مانیتور خونه ی شمارو نشون میده و از بالا میبینین که یه زن عجیب و شبح مانند داره به سمت خونتون میخیزه. اون وارد خونتون میشه و توی مانیتور میبینین که وارد اتاقی میشه که شما اونجایین. بعد مانیتور از بالا، شمارو نشون میده و اون زن عجیبو که پشت سرتون وایساده. و اخرین چیزی که قبل از مرگ میبینین ، صورت وحشتناک اون زن کور هست. و بعد عکس صورت ترسیده و کور شده ی شما کنار بقیه ی عکس ها تو وبسایت قرار میگیره‌:)! |• 𝑪𝑯𝑨𝑵𝑵𝑬𝑳 𝑰𝑫 ✗✞ @the_darknessch ° Follow us ✓

•/🤫جن رباینده در آن ایام در یكی از اتاق های طبقه فوقانی منزل پدرم در شهر تبریز زندگی می كردم در آن اتاق ظروف قدیمی زیادی وجود داشت از جمله دو عدد ظروف مرغی عتیقه شبیه به هم و بسیار گران قیمت كه در دو طرف آینه قرار داشت. یك روز كه از خانه خارج شده بودم مادرم برای نظافت و سروسامان دادن وارد اتاق شده و متوجه می شود كه یكی از ظرف های كنار آیینه نیست.او گمان می كند كه من آن ظرف را به خاطر تهیه مواد شیمیایی جهت به دست آوردن كیمیا فروخته ام فروخته ام. هنگامی كه به منزل بازگشتم با لحنی شدید به من گفت: جعفر چرا اسباب منزل را می فروشی؟ در جواب گفتم: من چنین كاری نکرده ام. مادرم گفت: یكی از ظروف كنار آیینه نیست. به ایشان گفتم: شاید ظرف را در جای دیگر قرار داده باشم به اتاق رفتم و متوجه شدم كه ظرف درجای خودش نیست فهمیدم كه ناپدید شدن ظرف توسط جّنیان انجام گرفته؛ فورًا مأمور و موکل مخصوص را احضار كرده و از او پرسیدم كاسه مرغی را به كجا برده اید؟ در جواب گفت: اوصاف این جفت كاسه قدیمی را برای پادشاهمان بیان كرده بودیم و او علاقه شدیدی به دیدن آنها پیدا كرد لذا امر كرد كه یكی از آن ها را نزدش ببریم و بعد از مشاهده بر گردانیم. به او گفتم یك نماز مستحبی دو ركعتی می خوانم اگر تا پایان نماز، ظرف در جای خود نباشد شما را به شدت تنبیه كرده و خواهم سوزاند و مشغول نماز شدم. در تشهد نظری به طاقچه انداخته، دیدم ظرف در جای خود قرار گرفته است و آنگاه مادرم را صدا كرده و گفتم ظرف ها كه در جای خود می باشد. ایشان به اتاق آمده و از اینكه می دید ظرف در جای خود می باشد بسیار تعجب نمود. |• 𝑪𝑯𝑨𝑵𝑵𝑬𝑳 𝑰𝑫 ✗✞ @the_darknessch ° Follow us ✓