𝟧𝟤 𝗁𝖾𝗋𝗍𝗓 𝗐𝗁𝖺𝗅𝖾.
前往频道在 Telegram
364
订阅者
无数据24 小时
无数据7 天
无数据30 天
帖子存档
هر یه نگاهی که به ساعت میندازم میبینم یک ساعت گذشته، دو ساعت گذشته، سه ساعت گذشته و ساعتی که رو به جایی جز تباهی نمیره. مامان میگفت میبینی ساعتو؟ این عمرته، داره میگذره. میخوام بگم میبینم ساعتو، گذر عمرمو دارم میبینم و هنوزم خسته کنندهاس. ساعت فرار میکنه، عقربهها پشت سر هم حرکت میکنن و ثانیه به ثانیه، دقیقه به دقیقه سریعتر از قبل میگذرن و هنوزم خسته کنندهاس، بیشتر از قبل، بیشتر از همیشه.
𝖥𝗈𝗋𝗀𝖾𝗍 𝖺𝗅𝗅 𝗍𝗁𝖾 𝖿𝖺𝖼𝖾𝗌 𝗒𝗈𝗎 𝗆𝗂𝗌𝗌𝖾𝖽, 𝖱𝖾𝗆𝖾𝗆𝖻𝖾𝗋 𝗍𝗁𝖾 𝗁𝖾𝖺𝗋𝗍𝗌 𝗍𝗁𝖺𝗍 𝗒𝗈𝗎 𝗋𝗂𝗌𝗄𝖾𝖽, 𝖨𝗍'𝗌 𝗐𝗁𝖾𝗇 𝗒𝗈𝗎 𝖼𝖺𝗇'𝗍 𝗁𝗂𝖽𝖾.
مدت زیادیه که دیگه حوصلهی توضیح دادن رو ندارم، دلیل رو توی یه جمله میگم و انگار که انرژیم برای توضیح دادن به تَه میرسه. دهن باز میکنم که تعریف کنم، توضیح بدم، دلایلِ بیشتری از اون یه جمله بیارم و صدایی ازم درنمیاد. فرقی نداره دربارهی چه مسئلهای باشه، فرقی نداره طرف مقابلم چه کسی باشه و حتی چه جایگاهی برام داشته باشه، اگر مخالفتی هم داشته باشم در ظاهر سکوت میکنم و اینطور به نظر میرسه که موافقِ چیزیام که وجود داره ولی حرف برای گفتن زیاد دارم و توانِ بیان کردن؟ انرژیِ به زبون آوردن؟ چیزیه که خیلی وقته ندارمش. موضوع برای گِله کردن زیاد دارم ولی ذهنم؟ خستهتر از چیزیه که بخواد تَهموندهی انرژیش رو بذاره برای جملهبندیِ درستِ کلمات و انتقال دادنشون به یه آدمِ دیگه. پراکنده میگم و پراکنده میشنوم، صحبت کردن دربارهی یه موضوعِ ثابتی که بارها دربارهش صحبت شده هم خستهترم میکنه، درواقع شروع شدنش خستهکنندهاس و ادامه دادنش خستهکنندهتر، نتیجه؟ یا دیگه حرف نمیزنم و یا اگرم شروعش کنم بعد از چند تا جمله یا بعد از دو دقیقه تمومش میکنم و پروندهش رو میبندم و مدتِ طولانیای رو به شنونده بودنم ادامه میدم، امّا گاهی حتی شنونده بودن هم بیشتر از گویندهی حرف بودن خستهکننده میشه، کلافهکنندهتر، آزاردهندهتر.
𝖨'𝗏𝖾 𝖻𝖾𝖾𝗇 𝗌𝗅𝖾𝖾𝗉𝗅𝖾𝗌𝗌 𝖺𝗍 𝗇𝗂𝗀𝗁𝗍 𝖼𝖺𝗎𝗌𝖾 𝖨 𝖽𝗈𝗇'𝗍 𝗄𝗇𝗈𝗐 𝗁𝗈𝗐 𝖨 𝖿𝖾𝖾𝗅 𝖨'𝗏𝖾 𝖻𝖾𝖾𝗇 𝗐𝖺𝗂𝗍𝗂𝗇𝗀 𝗈𝗇 𝗒𝗈𝗎 𝗃𝗎𝗌𝗍 𝗍𝗈 𝗌𝖺𝗒 𝗌𝗈𝗆𝖾𝗍𝗁𝗂𝗇𝗀 𝗋𝖾𝖺𝗅.
از حيات، نشانهاى به ما برسان ديرتَرک، از كنجِ بيشهاى در جنگل خاطرهها ناگهان پيدا شو، دست به سوى ما دراز كن و نجاتمان بده شاپرک آبیِ قصه.
