300
订阅者
无数据24 小时
+47 天
+630 天
帖子存档
300
یادمه هربار که نگات کردم تو چشمات یه دختر کوچولو دیدم که یه چیز عجیبی تو چشاش بود، یه جور پاکی مثه یه کاغذ سفید، کاغذ سفیدی که هرچی سعی کردم با جوهر عشق بهش طرح بدم خط خطی تر شد.
اون خالی که روی ترقوه چپته از سیاره کوچولوی قلبه منه!.
یا اون خطای عمیق کف دستت که کلی راز پشتش خوابیده دستایی که قرار نیست تو زمستون دستامو گرم کنه، زندگی منه.
