993
订阅者
无数据24 小时
无数据7 天
无数据30 天
帖子存档
993
بعضی اوقات انقدر برای زندگی میجنگم که به خودم میام میبینم دیگه وقتی برای زندگی کردن ندارم.
993
آمد و گفت هنوز هم دوستت دارم و به این فکر کردم که مگر من تا به امروز دوست داشته شدهام که ادامه نیز داشته باشد؟ با مصیبهایی که از افرادی با این ادعا بر من وارد شده است، همان ادامهای نداشته باشد زندگی راحتتری خواهم داشت.
993
از یه جایی به بعد دیگه برا من مهم نبود کارامو جبران میکنی یا نه، حتی برام مهم نبود که میفهمی برات چه کارایی میکنم یا نه، شاید حتی برام بیاهمیت شده بود که واقعا دوسم داری یا نه؛ انگاری خودمو یادم رفته بود… انگاری تنها چیزی که برام اهمیت داشت حال خوبِ تو بود! اینکه تو خوشحال باشی...
993
معتاد شدن همیشه به مواد نی بعضی اوقات معتاد شدن به یه ادم بدتر از مواد،یجوری که خماری خودتُ اونو باهم میکشی ولی وقتی نباشه دوست داری با صدتا بدی برگرده حتی حرفا قشنگِ قبلنو نزنه.
حرفاش مثل سنگا کوچیکُ بزرگ میخوره تو قلبت درد میکشیا ولی تو بازم با یه لبخندش دستتُ محافظ ریختن تیکها قلبت میکنی:)
ولی از یجایی خسته میشیو دستو ول میکنی.
تو میمونیو تصویرت تو خون خورد شده قلبت.
993
یکاری باهات میکنن صد سال تنهاییو ترجیح بدی تا با بقیه بودن،بشینی انقدر دردا بکشی به رخ هم تو مغزت تا نابود بشی.
میدونی بعدش چی میشه؟ یکی هزارتا حرفمیزنه ولی تو فقط تو سینت فریاد میزنی هنجرت اون فریادو نمیتونه تخلیه کنه اشکات نمیتونن دیگه خودشون نشون بدن یه ادم بی تفاوت دیده میشی
همیشه درد نشون داده نمیشه.!
993
از یه جایی به بعد مغزش نتونست هیچیو تحلیل کنه،دیوونه شد به خودش میگفت مگه من جاییو قبل به دنیا اومدنم امضا کردم که همش باید دردو تحمل کنم؟!
شد مثل جنینی که انگار میدونه قراره بمیره،هیچکس هم نمیتونه نجاتش بده.
تنها شده بود با حرفا مغزش و همه تماشاگر جملها پر دردش بودن.
پروندش بستن نوشتن دیوونه شدهتوسط مغزش:)
993
همچون سیگار میان انگشتانت باقی مانده ام،نه دودم می کنی و نه خاموش.
آیا فراموش کردی که در حال سوختنم؟!
