790
订阅者
无数据24 小时
-17 天
-430 天
数据加载中...
吸引订阅者
五月 '26
五月 '260
在0个频道中
四月 '26
+2
在0个频道中
Get PRO
三月 '26
+1
在0个频道中
Get PRO
二月 '26
+5
在0个频道中
Get PRO
一月 '26
+3
在0个频道中
Get PRO
十二月 '25
+2
在0个频道中
Get PRO
十一月 '25
+1
在0个频道中
Get PRO
十月 '25
+3
在0个频道中
Get PRO
九月 '25
+4
在0个频道中
Get PRO
八月 '25
+3
在0个频道中
Get PRO
七月 '25
+3
在1个频道中
Get PRO
六月 '25
+2
在1个频道中
Get PRO
五月 '25
+30
在1个频道中
Get PRO
四月 '25
+2
在1个频道中
Get PRO
三月 '25
+4
在1个频道中
Get PRO
二月 '25
+1
在1个频道中
Get PRO
一月 '25
+2
在1个频道中
Get PRO
十二月 '24
+2
在0个频道中
Get PRO
十一月 '24
+2
在1个频道中
Get PRO
十月 '24
+2
在1个频道中
Get PRO
九月 '24
+2
在1个频道中
Get PRO
八月 '24
+1
在1个频道中
Get PRO
七月 '24
+3
在0个频道中
Get PRO
六月 '24
+3
在1个频道中
Get PRO
五月 '24
+5
在1个频道中
Get PRO
四月 '24
+7
在1个频道中
Get PRO
三月 '24
+7
在1个频道中
Get PRO
二月 '24
+3
在2个频道中
Get PRO
一月 '24
+4
在1个频道中
Get PRO
十二月 '23
+4
在1个频道中
Get PRO
十一月 '23
+3
在1个频道中
Get PRO
十月 '23
+9
在1个频道中
Get PRO
九月 '23
+3
在0个频道中
Get PRO
八月 '23
+11
在0个频道中
Get PRO
七月 '23
+45
在0个频道中
Get PRO
六月 '23
+107
在0个频道中
Get PRO
五月 '23
+102
在0个频道中
Get PRO
四月 '23
+54
在0个频道中
Get PRO
三月 '23
+76
在0个频道中
Get PRO
二月 '23
+109
在0个频道中
Get PRO
一月 '23
+389
在0个频道中
Get PRO
十二月 '22
+535
在0个频道中
Get PRO
十一月 '22
+29
在0个频道中
Get PRO
十月 '22
+32
在0个频道中
Get PRO
九月 '22
+33
在0个频道中
Get PRO
八月 '22
+83
在0个频道中
Get PRO
七月 '22
+157
在0个频道中
Get PRO
六月 '22
+20
在0个频道中
Get PRO
五月 '22
+17
在0个频道中
Get PRO
四月 '22
+30
在0个频道中
Get PRO
三月 '22
+31
在0个频道中
Get PRO
二月 '22
+22
在0个频道中
Get PRO
一月 '22
+50
在0个频道中
Get PRO
十二月 '21
+44
在0个频道中
Get PRO
十一月 '21
+44
在0个频道中
Get PRO
十月 '21
+116
在0个频道中
Get PRO
九月 '21
+111
在0个频道中
Get PRO
八月 '21
+101
在0个频道中
Get PRO
七月 '21
+86
在0个频道中
Get PRO
六月 '210
在0个频道中
Get PRO
五月 '21
+214
在0个频道中
| 日期 | 订阅者增长 | 提及 | 频道 | |
| 15 五月 | 0 | |||
| 14 五月 | 0 | |||
| 13 五月 | 0 | |||
| 12 五月 | 0 | |||
| 11 五月 | 0 | |||
| 10 五月 | 0 | |||
| 09 五月 | 0 | |||
| 08 五月 | 0 | |||
| 07 五月 | 0 | |||
| 06 五月 | 0 | |||
| 05 五月 | 0 | |||
| 04 五月 | 0 | |||
| 03 五月 | 0 | |||
| 02 五月 | 0 | |||
| 01 五月 | 0 |
频道帖子
چون ظاهرن تهموندهی تلویزیون #من_و_تو باز خورده به مشکل مالی، و اعتراف میکنم خودم یکی از مصرفکنندههای سرگرمیسازیاش بودم و فازشم میداد، مثلن پا ثابت رأی دادن تو مسابقات آوازخونیشون بودم، فکر کردم چی شد از یه جایی حامیای مالیش بیخیالش شدن و کلّن همه منابع رو سرازیر کردن سمت #ایران_اینترنشنال! یکی از دوستام میگفت «اونام تهش پول بیحساب ندارن و ترجیح دادن متمرکز کنن منابعشونو یه جا!» که بهنظر من توجیه قانعکنندهیی نیست. من اگه بیشتر از یه دهه هزینه کرده بودم برای تولید یه شبکه و میلیونها بیننده هم تور میزدم، به این مفتیا بیخیالش نمیشدم. من ماجرا رو جور دیگه میبینم. حدیثیست پر آب چشم؛ شبکه با سرگرمیسازی پیش اومد و بهشدّتم موفق بود چون ایرونیا اونجا آدمایی میدیدن با سبکزندگی و حالوهوای خودشون برعکس #صدا_و_سیمای_میلی و بعدش اومد یواشیواش برنامههای سیاسی هم گذاشت با زبونی ساده و سرراست، که بیایم خلاصهش کنیم، میشه «زمون شاه همه چی گلوبلبل بود که یهویی ملّت ناسپاس و قدرنشناس ایران انقلاب کردن!» مهم اینه که میلیونها نفر که بهطور طبیعی پیگیر اخبار و تحلیلای سیاسی نبودن، حالا پای این شبکه، حین تعقیب مسابقه آشپزی و ... همینطور که رو این کانال فریز شده بودن، حرفای سیاسیطورم میخورد به گوششون که بهخاطر سادگیشون ملکهذهنشون میشد. بعد که ایراناینترنشنال اومد، اونم اوّلش با فیگور تریبون دادن به همهی نظرات، با روزنامهنگارای کارکشته و اینکاره، همون جماعت که زمونی تا «س» میشنیدن میگفتن «لطفن سیاست نه!» حالا یهپا تحلیلگر سیاسی شده بودن و دائم در حال کشف «مسائل پشت پرده». میرسیم به سوأل اصلی: چرا بستنش؟ آخه کی اینقدر هزینه میکنه و به ثمردهی که رسید، میندازه دور؟ برام روشنه جوابش: چرخش از رانهی لذت به رانهی نفرت! بدیهیه که وقتی هیزم آتیش قراره بره به سمت #تلفات_جنگی دیدن و #فرش_خون دیدن مردم، دیگه نمیتونه دغدغه این باشه که تو #بفرمایید_شام طغرل با کی حال نمیکنه! نه تنها همراستا نیستن این دو حالت، که تو تقابل حدّاکثری هستن و یکیشون باید بره کنار! لذت و سرگرمی بهعنوان یه کاتالیزور جذب مخاطب کرد ولی از جایی به بعد نمیشد همزمون لباس بزم و لباس رزم پوشید! و بامزهش: اگه ج.ا برای دههها تحقیرکنندهی زندگی بود و کالاهای کانالای #لس_آنجلس رَنگورِنگ میداد به زیستمون، حالا هی شبیهتر میشن به هم. و هیچ جامعهیی تو درازمدّت نمیتونه بین دو چیز شبیه جانب یکی رو نگه داره ...
| 2 | شک نکن مرگ مادربزرگم صدها بار بیشتر از مرگ فیالمثل #ژاک_دریدا دلخونم کرده ولی نتیجهش این نمیشه که حتا یه جمله از عقاید مرحوم مادربزرگم رو قبول داشته باشم. حسّ همدردی الزامن منجر به پذیرش آراء نمیشه. بله! اینم هست که ادراک رو فروکاهی به صحّت و سقم گزارهها نمیکنم و قطعن حرفای کسی که بیست سال برای بیان عقایدش حبس کشیده رو جدّیتر میگیرم و دقت بهمراتب بیشتری میکنم بهشون. امّا: این امّای مهم: این توجّه بیشتر میتونه منجر به مخالفت بنیادیتر و مستمرتری با اون حرفا و باورا بشه. «هرمنوتیک سوءظن» که ایدهی #محمدرضا_نیکفر بوده، پیشنهاد خوبیه برای همدلی با اینواون بدون پذیرش افکارشون. هرچند میدونیم حین سوگ، معمولن پی مقصّریابی هستیم ... | 0 |
| 3 | 👆👆👆👆👆
دارم #مرگ_یزدگرد #بیضایی میبینم و مثل بیشتر بازبینیا یه چشمم به گوشی یا کتابه و یکی به تلویزیون. فقط وقتی دو چشم میچرخونم به صفحه ۵۵×۴۰ سامسونگ قدیمی که #سوسن_تسلیمی صورتکبهرخ میشه. چرا ماسک+سکون بیشتر از چهره و حرکت تمرکزلازمم میکنه؟ قاعدتن جایی که دیتا بیشتره، حواس بیشتری لازم داری! ولی: واقعن اینه قاعده؟ چی «فراوونی» رو تبدیل به انبوه «داده» میکنه؟ از رد شدن سر فرصت سر ظهر از بازار نعلبندون گرگان بیشتر داده حک تو ذهنت میشه و میمونه یا اونجا که از ترس کونت یا جونت داری تو کوچه-پسکوچههای ته شب میدویی؟ حالت دوّم یهخورده دروغ قاطی داره چون اعتراضات بیشتر بالاشهره؛ #شالیکوبی و جاده #ناهارخوران با کوچههای بیشتر سرراست و منظم نه اون کوچهسار شب #هوشنگ_ابتهاج. شاید این یه فرق الآنمونه با ۵۷. به تئاتری فکر میکردم که توش، روی صحنه دو-سه نفر دارن کبریتا رو میچینن رو هم، چوبکبریت نه، جعبههای کبریت. و اگه این نمایش اجرا میشد، میدیدیم چقدر تمرکز اونی که میبینیمش روی چیزی، ما رو متمرکز میکنه روش. بله. قبلن گفته بودم دقت و ایضاح، نه فقط همپوشان نیستن که تو تقابل حدّاکثری هستن با هم. با رفتن به سمت هر چیز، هی بیشتر میبینیم چقدر دوره از اون سطح وضوح و معنیداری و نقشمندی. خب، کار درست اینه که هرازگاهی فکر کنی اگه این کاری که داری میکنی نه، پس چطوری؟ مثلن میتونی به چیزی که نقیض کار تو باشه فکر کنی. ما اکیپ داستاننویسی چهارشنبههای گرگان بیشتر سمت «فراوونی» و تکثر و شلوغی و اینا هستیم. خب اینو هم میدونیم که خلوتی و ایجاز و اینا بد خورَندِ رفتن به سمت مصرف حرفای کلفت شدنه که من یکی نه تنها اهلش نیستم که مخالفم باهاش. ولی میشه به لحظاتی مثل نقاب روی صورت سوسن فکر کرد؛ لحظاتی که مختل میکنه استمرار روایت رو یا لااقل به تأخیر میندازش! بیا به این حالت فان و تفنن: یکی داره سعی میکنه لُبّ مطلب رو بگه بهت. هر چی بیشتر اصرار داره دقت بده به گزارههاش، بیشترتر متعاقد میشی منظورش «چیزی دیگه»ست حتا اگه خودش، خودت باشی! | 0 |
| 4 | دارم #مرگ_یزدگرد #بیضایی میبینم و مثل بیشتر بازبینیا یه چشمم به گوشی یا کتابه و یکی به تلویزیون. فقط وقتی دو چشم میچرخونم به صفحه ۵۵×۴۰ سامسونگ قدیمی که #سوسن_تسلیمی صورتکبهرخ میشه. چرا ماسک+سکون بیشتر از چهره و حرکت تمرکزلازمم میکنه؟ قاعدتن جایی که دیتا بیشتره، حواس بیشتری لازم داری! ولی: واقعن اینه قاعده؟ چی «فراوونی» رو تبدیل به انبوه «داده» میکنه؟ از رد شدن سر فرصت سر ظهر از بازار نعلبندون گرگان بیشتر داده حک تو ذهنت میشه و میمونه یا اونجا که از ترس کونت یا جونت داری تو کوچه-پسکوچههای ته شب میدویی؟ حالت دوّم یهخورده دروغ قاطی داره چون اعتراضات بیشتر بالاشهره؛ #شالیکوبی و جاده #ناهارخوران با کوچههای بیشتر سرراست و منظم نه اون کوچهسار شب #هوشنگ_ابتهاج. شاید این یه فرق الآنمونه با ۵۷. به تئاتری فکر میکردم که توش، روی صحنه دو-سه نفر دارن کبریتا رو میچینن رو هم، چوبکبریت نه، جعبههای کبریت. و اگه این نمایش اجرا میشد، میدیدیم چقدر تمرکز اونی که میبینیمش روی چیزی، ما رو متمرکز میکنه روش. بله. قبلن گفته بودم دقت و ایضاح، نه فقط همپوشان نیستن که تو تقابل حدّاکثری هستن با هم.
👇👇👇👇 | 0 |
| 5 | دارم #مرگ_یزدگرد #بیضایی میبینم و مثل بیشتر بازبینیا یه چشمم به گوشی یا کتابه و یکی به تلویزیون. فقط وقتی دو چشم میچرخونم به صفحه ۵۵×۴۰ سامسونگ قدیمی که #سوسن_تسلیمی صورتکبهرخ میشه. چرا ماسک+سکون بیشتر از چهره و حرکت تمرکزلازمم میکنه؟ قاعدتن جایی که دیتا بیشتره، حواس بیشتری لازم داری! ولی: واقعن اینه قاعده؟ چی «فراوونی» رو تبدیل به انبوه «داده» میکنه؟ از رد شدن سر فرصت سر ظهر از بازار نعلبندون گرگان بیشتر داده حک تو ذهنت میشه و میمونه یا اونجا که از ترس کونت یا جونت داری تو کوچه-پسکوچههای ته شب میدویی؟ حالت دوّم یهخورده دروغ قاطی داره چون اعتراضات بیشتر بالاشهره؛ #شالیکوبی و جاده #ناهارخوران با کوچههای بیشتر سرراست و منظم نه اون کوچهسار شب #هوشنگ_ابتهاج. شاید این یه فرق الآنمونه با ۵۷. به تئاتری فکر میکردم که توش، روی صحنه دو-سه نفر دارن کبریتا رو میچینن رو هم، چوبکبریت نه، جعبههای کبریت.
👇👇👇 | 0 |
| 6 | چه نگاه جالبی کردی نیما. خیلی جالب بود. دمت گرم 👍 | 0 |
| 7 | 没有文字... | 0 |
| 8 | همیشه حق با منه. این موضوع انقدر روشنه که وحشتزدهم میکنه!
#هرکول_پوارو
این نبوغ #آگاتا_کریستی که هوش و وحی رو یهجا مختل میکنه؛ این نبوغ سینهخیز!
نبوغ، از وقتی مد شده و سر زبونا افتاده، فقط فنت هوش زیاد رو نداره! یهجورایی یهجور «وصل بودن»ه! الکی نیست که درباره اولیاء نه لفظ نبوغ کار زده میشه نه مفهومش. چرا؟ چون محل اتصال مشخصه! از جایی بهبعد این اتصال اگه نه گسسته، که شل و لق شد: چیزی خطیر اون پسپشت ذهن هست؛ خودِ سوژهی قاهر و قادر.
حالا: همیشه حق با منه و من نمیدونم چطور و چرا!
انگار اون قابلیت و توانایی رو سوا میکنه از «من»ش عین توپی که #مارادونا با دست خدا گل میکنه و برمیگرده برا شادی!
حالا: وحشتزده شدن از این حق همیشگی!
عجب دوری خورد! دیگه بیربطی «من» با اون جرقههای نبوغ میون نیست! من منکوب میشه تو مواجههش با صاعقهی حق!
فقط اونقدر دور که بتونی با انگشت نشونت بدی به خودت و بپرسی «منم؟»
از همون:
-دکور اتاق رو عوض کردی؟
-جامو عوض کردم! | 0 |
| 9 | hrDxI7bqr48MpUnMWMpv+KZLKXfhiN2k.m4a | 0 |
| 10 | تصنیف صدیق تعریف در مؤخرهٔ خطاب به پروانهها
او نالههای گمشده ترکیب میکند
از رشتههای پارهٔ صدها صدای دور
در ابرهای مثل خطی تیره روی کوه
دیوار یک بنای خیالی
میسازد. ـــ نیما یوشیج
در سیامین سال انتشار خطاب به پروانهها، شاید آنچه در مؤخرهٔ بحثبرانگیز آن بیش از همه نظرگیر مینماید، نه صورتبندی نظری نویسنده از گذشتهٔ شعر جدید فارسی و امکانهای پیش روی آن، که بهکلی فارغ از همهٔ اینها، لحظات بسیار حاشیهای و چهبسا فراموششدهای باشد که ناگاه دالانی در مقابل دیدگان خوانندگان دهان میگشاید و او را به میان جمعهای ادبی دههٔ ۱۳۶۰ و نیمهٔ اول دههٔ ۱۳۷۰ میبرد. مثالزدنیترین نمونه در آخرین پینوشت مؤخره سراغگرفتنی است:
بخشی از این مقاله بهصورت سخنرانی در منزل آقای حسن صفدری برای شاعران و نویسندگان جوان معاصر خوانده شد. در تاریخ ۲۴/۳/۷۳.
براهنی عنوان «حواشی» را برای یادداشتهای پایانی مؤخره برگزیده است. پارهٔ نقلشده گرچه در انتهای همین «حواشی» آمده، اما درست بهدلیل جداسازی آن از متن اتفاقاً امکان بیشتری وجود دارد که به چشم بیاید. حواشی دیگری هستند که بدون اینکه تفکیک و مشخص شده باشند، در متن بُر خوردهاند و تشخیص آنها بهسادگی ممکن نیست.
جایی در ضمن بحث در وزن شعرهای نیما مینویسد:
سطرهای شعرهای مبتنی بر اوزان مشترکالارکان نیما از نظر وزنی بر اساس توازی ساخته شدهاند و گرچه پایانبندی بسیار مهم است، ولی در شعری مثل «میتراود مهتاب»، شما تکرار دهها «فعلاتن» را دارید و هارمونی شعر زاییدهٔ سطربندی ناشی از پایانبندی، تصویرسازی، ترجیعسازی، قافیهسازی و مفهومسازی است. ولی تکرار «فعلاتن» که بهظاهر کمال هارمونیک به وجود آورده هارمونی را تکساحتی نگه داشته است. لازم بود این شعر از چند وزن ساخته شود، منتها شاعر در ترکیب آن وزنها قدرت هارمونیسازی خود را به نمایش بگذارد.
و آنگاه، آن اتفاق نامنتظر روی میدهد: صحنه ناگهان عوض میشود و بحث نظری موقتاً کنار میرود و خواننده خود را در مسیر میانبری میبیند که به مهمانی گروهی از شاعران و نویسندگان و هنرمندان در چند دهه پیش ختم میشود:
این شعر را میتوان با همان موسیقی قدیم خواند، همانطور که هنرمند محترم، آقای «تعریف»، در محافل خصوصی خوانده است و من هم شنیدهام.
در یک جمله دری باز میشود، صحنهای از یک شبنشینی بر صفحه نقش میبندد، تصنیف صدیق تعریف به گوش میرسد، جمله پایان مییابد. و بعد، بحث ادامه پیدا میکند:
درواقع، نیما در شکل ذهنی هارمونی بیشتری دارد تا در شکل عینی. درواقع نیما بهدنبال آفریدن موسیقی نیست، بهدنبال موزون کردن شکل ذهنی است. پایانبندی نیمایی درمان نفسبُر بودن تکرارهای فاعلاتن و فعلاتن نیست. نیما نیز هارمونی را فدای رکن قراردادی وزن شعر فارسی کرده است. الخ... (ص. ۱۴۵).
آن جمله، آن اشارهٔ گذرا به «محافل خصوصی»، امروز گریبان خواننده را میچسبد. سی سال مؤخرهٔ خطاب به پروانهها را با تمرکز بر مباحث نظری آن خواندهایم. اکنون، در این گرداب هائلی که در آن به سر میبریم، آن حاشیهٔ بُرخورده در متن اهمیت مضاعفی مییابد. پیداست که چیزی از آن فضاهای بدیل و مجاری تنفس برای شاعران و نویسندگان نمانده است، اما فراتر از آن، کل گذشتهٔ شعر جدید فارسی، بهشمول همهٔ شخصیتهای آن و سوداها و تقلاها و جدلهایشان، به خاطرهای دوردست شباهت میبرد. گویی دفعتاً وارد تالاری میشویم و حاضران را سرگرم گفتوگویی مییابیم که نه فرصت و نه دلودماغ آن را در خود میبینیم. بدین معنا خاطرهنویسی که زمانی بهطور خاص از خصیصههای سبکی براهنیِ منتقد به شمار میرفت در روزگار ما خصیصهٔ عام هر نوشتهای است که در پی پژوهشی نظری در گذشتهٔ شعر جدید باشد.
تهران ـ ۲۸ آذر ۱۴۰۴ | 0 |
| 11 | با موضوع فقر کاری ندارم
روایتِ در زمانی این خواننده و ماجرا کردن این شکلیشش، اینکار رو با این نقاشی میکنه که ماجرا فقط فقر نباشه...پشت هم اندازیهایی که علت رو از اولویت و مرکزیت میندازه به نفع یه تصویر یه کلیت یه موقعیت ناقص.
مثلا دستکم اگه حالاها نوبتش نبود(هنوز کار بندباز تمام نمیشد) بهتر نبود وضع دلقکه؟یا انقدر خودشون،خودشون رو گرم نمیکردن بچهها... | 0 |
| 12 | 👆👆👆👆👆
راست همیشه کنار قدرت تعریف میشه و اگه «خودفروشی» (نه به معنای تنفروشی) استثنای چپه، در مورد راست، قاعدهست و واسه همین تعجّب نکن اگه میبینی دوستان راست، مثل هلو بشمار سه میل به هروله بین ج.ا و قسمت اسرائیلپرست اپوزیسیونش دارن (از «اینا به هر قیمتی باید بمونن» تا «اینا به هر قیمتی باید برن» و بالعکس) نباید تعجّب کنی. سرسپردگی قدرت آمیختهی راسته و منتج از ضرورتا و ناچاریای مقطعی نیست؛ حالا هر قدرتی. حالا اینجا تو جهان، نئولیبرالا و لیبرتارینا و ... رو داریم که دنبال سلب همون دستاوردهای اندک جامعه مدنی هستن و اون کانسرواتیوجماعت یه آب شستهتر ازشون دیده میشن چون اینا دیگه به معنای دقیق کلمه «مرتجع» هستن. حالا تو جهانی که عرصه کشوقوس از طرفی طرفداران حفظ وضع موجود و از طرفی واپسگراهاست، عجیبه که مثلن مسألهیی به وضوح گرمایش زمین و فاجعه زیستمحیطی هیچ راهحلّی پیدا نمیکنه و قفل شده؟ حالا اینجا تو ایران، اگه زمون هژمونی چپ مثلن تو جلسات ادبی-هنری و از این قبیل زدن حرفای سنگین و باکلاس تو بورس بود، حالا سادهسازی مفرط رو میبینیم و هر حرفی که ذرّهیی ناسرراست باشه، لیبل پنجاهوهفتی میخوره. خب منی که قاطی هیچکدوم از بازیا نشدم، میبینم درد اون باکلاسگوها خوردنیتره. در نهایت هیچکدوم تن به گفتگو نمیدن ولی با اونا میشد تو جدل تا یه جاهایی پیش رفت. یه چیز دیگه که راستِ همیشه در حاکمیت درباره چپا همیشه میگه اینه که «اونا؟ اگه نمیکشتیمشونم خودشون در هر حال ته میکشیدن!» و میبینی کسانی که نمیتونن سهتا چپ رو اسم ببرن، معتقدن با سه جمله میشه چپ رو منکوب کرد و طومارش رو برای همیشه در هم پیچید! خب حالا یه بار نکش! سختته؟ | 0 |
| 13 | «با اینکه فارسی، از چپ مینویسم برای ۲۸ آذر و تولّد #روزبه_گیلاسیان»
#گربه_سگ - در واقع دارم به بهونه تولّدش ستایش روزبه میکنم با گفتن از چیزایی که نیست یا چندون نیست؛ چیزایی که دوستان راستگرامون ثانیهیی فارغ نیستن ازشون و بیغفلت چسبیده به منشون. بریم فرانسه، حدود دوقرنونیم قبل، اونجا که محافظهکارترا سمت راست مجلسش میشستن (مینشستن) و انقلابیترا سمت چپش و مفاهیم چپ و راست از اونجا اومد و البته جاهای دیگه هم داغ شد؛ مثل هگلیستای راست و چپ که راستیاش دقیقن تن دادن به وضع موجود از دل #هگل درمیاوردن و چپیاش دقیقن تغییر وضع موجود و تا رسیدیم به امروز که دیگه راست، همون راست افراطیه و ... چپ؟ چپ چیزیه که سرکوب میشه. و ببین کار زدن فعل استمراری روی سرکوب شدن، چقدر روشن میکنه ماجرا رو! برمیگردم. حالا برگردیم همون مجلس فرانسه! اگه محافظهکاری رو اونجا میتونستی طرفداری از «تغییرات تدریجی» (که ظاهر معقولی هم داره) تعبیر کنی، بعد از دوونیم قرن، خیلی باید احمق باشم که کانسرواتیسم رو چیزی جز تلاش برای حفظ وضع موجود ببینم! چی شد پس؟ طرف میگه من محافظهکارم چون تغییرات ناگهانی نه شدنیه نه مطلوب. میگیم «خب!» میگه «پس زمان و حوصله لازم داره!» هفت-هشت سال پیش تو #گپنوشت «ایراداتی به تدریج» پنجتا نقدم رو به باور به «تغییرات تدریجی» نوشتم ولی بازم میگیم «خب!» میگه «پس دندون بذار رو جیگر!» ولی فکر میکنی دوونیم قرن زمانِ بَسی نیست که بفهمیم در اساس حفظ وضع موجود هدف بوده نه تغییرات بطئی؟ و پس: عجیبه اگه «راست» همیشه فقط «کنار قدرت» میتونه خودش رو تعریف و تبیین کنه؟ بذار رو این موقعیّت «کنار» کمی مکث کنم، همونطور که رو فعل استمراری در مورد «سرکوب چپ» مکث باید کرد ........... مکث کردم! شوخی کردم. برمیگردم بهش. حالا که حرف شوخی شد بیا این تعریفی که بعضی راستیا از خودشون میدن که «مسألهی آزادی» براشون بنیادیه رو بذاریم کنار. دیگه «آنچه گذشت» در قالب قرون کافی نبوده برای ما که بفهمیم تنها آزادی مدّنظر اونا «آزادی سرمایه»ست که معنیش باز گذاشتن دست سرمایهداره (بهقولشون کارآفرین) برای حداکثر بهرهکشی از نیروی کار؟ تمااام جنبشای اجتماعی این دوقرنه که حدّاقل حقوق مدنی موجود رو پی آورده، اگه صفرتاصدشون کار چپ نبوده، نیروی پیشبرندهشون بیوقفه چپ بوده. وقتی دارم میگم فعل استمراری سرکوب شدن برا چپ خیلی چیزا رو توضیح میده، منظورم همینه. علیرغم سرکوب لاینقطع و خونین طیّ دههها، چپ نه تنها دووم آورده هی هر بار سر بلند کرده و پیش برده همه چی رو، که یه جمله مونده تا بنویسم که انگار از سرکوب شدن نیرو میگرفته. نمینویسم. اصلن بارها هم که گفتهم #چپ_پلاستیکی هستم طوری که رفیق راستگرام #امین_مرئی به طنز و جد اشاره به نیمای محافظهکار میکنه و همین که چوب دوسرگُه هستم فکر کنم امکان خوبی برای دیدن طرفین میده بهم. الآن که غلبهی راست رو داریم چجوره اوضا(ع)؟ اصلن «الآن که غلبهی راست رو داریم» یعنی چی؟ مگه لحظهیی تو تاریخ بشر بوده که انحصار قدرت و ثروت تو دست راست نباشه؟ اگه نه، پس فرق الآن با مثلن بیست سال پیش چیه؟ منظورم از غلبهی راست، افتادن شعارای راست تو دهن تودههایی شده که خودشون قربانی راست هستن؛ شعارایی مثل «مرگ بر ضدّ ولایت فقیه» یا «مرگ بر سه فاسد، ملّا چپی مجاهد» که بیتعارف میگن اگه «ذیل» ما نباشین، سزا و جزاتون مرگه. وقتی میگم راست همیشه «کنار» قدرت تعریف میشه، منظورم همینه. چون راست وقتی قبضه میکنه قدرت رو (یعنی علاوه بر قدرت سختافزاری که همیشه داره، تو نرمافزاریشم دست بالا رو پیدا میکنه) ناچاره از سادهسازی و حذف و دیگه تو شکل عیانش نیازی به رجوع به پژوهشکدهها و آکادمیاش نداره و البته اونا رو «کنار»ش نگه میداره که بگه پهلوی و پشت پوپولیسمش هزاران صفحه تبیین تئوریک داره! واستا! این یکی از بزنگاهای تمایزی چپ و راسته! اینو بهعنوان چوب دوسرنجس میگم. دوستان چپم، حالا هر طور، همیشه پایه هستن برای تبیین مواضعشون در مواقع اکنونی و انضمامی ولی دوستان راستم از یه طرف یه سادهسازی مفرط دارن در قضاوت (مثل همون مرگبرا) و از طرفی میگن این سادهسازی از دل هزاران ساعت کار تئوریک سنگین دراومده که چون خیلی سنگینن قابل بحثم نیستن. منِ چپپلاستیکیِ مونده این وسط البته که هزاران بار رویّهی رفقای چپ رو ترجیح میدم حتا اگه جاهایی موافق با فحوای گفتههاشون نباشم. حالا؟ فرقش با ۲۰ سال پیش مثلن که چپ تو بورس بود اینه که چپ، حالا هر جورش، همیشه هم به «وضعیّت گفتمانی» دامن میزنه و شاید برا همینه که رونق گرفتن هنر و فرهنگ و اینا و رشد چپ همیشه با یکّم عقبجلو رو هم میُفتن و هم چپ از دل تعارضای دیالوگ بازتعریف میشه ولی راست؟
👇👇👇👇👇 | 0 |
| 14 | 没有文字... | 0 |
| 15 | «به مشایعت او که حیف شد!»
از دیروزه، همینوقتا، که همهش میام ننویسم. انگار ننویسم #تیمور_گلشنی برمیگرده بینمون. دروغ میگم؟ خیلی بین هم نبودیم این اواخر؛ این سالا. حتا یه بارم با هم زیر یه سقف خصوصی نبودیم و آخرین بارایی که میدیدیم همو، بعدِ کرونا تو ارتفاعات جنگلای گرگان بود. خبر «رفت، نیما. دیروز صبح، تیمور رفت» رو کیومرث داد و انقدر بیخبر بودیم از هم که نفهمیم تشییع کی بوده. کیومرث گفته بود حال تیمور بده و سالها کارگری تو کارخونه نئوپان و در معرض اون مواد شیمیایی وحشتناک بودن (من که آسم دارم، چند دقیقهشم نمیتونم تحمّل کنم) چیزی از ریه و گلوش باقی نذاشته بود و اگه اهل کوهنوردی و فوتبال و زندگی سالم نبود شاید خیلی زودتر از اینا ... ۴-۵ سالی بزرگتر بود ازم که آدرسش میشه همون نسل گره خورده به آرمان با عواطف غلیظ و اشتیاق درک جهان؛ نسلی که هدر رفت و تحقیر شد و تو افراد زنده، تو تنای جاری، فقط هست که باشه و در بهترین حالت توسّط مایی که دستی بر آتیش داشتیم از دور، دیده بشه. اونوقتا که پاتوقمون قهوهخونه شکور (پاسرو) بود یا شکور که نمیشد، روبروش خلیل ترکه (پلاستیکفروشی شده)، آخراش، که فقط ظهرای جمعه گاهی جمع میشدیم، تیمور گلشنی و #علی_خدایی رو میشد قبل و بعد بقیه دید. زودتر میومدن و در حدّ یکیدو استکان چایی دیرتر میرفتن. بعد که علی آقا با اونهمه حضور و ماجرا که داشت رو یه روز تعطیل تو شالیکوبی یه نوجوون با ماشین مدلبالای باباش زیر گرفت و من از تیمور شنیدم «علی آقا هم رفت!» «یعنی از ایران رفت؟» «از دنیا رفت!» و منصور اعلامیه مراسم ترحیمشو درآورد از جیبش با اون چهرهی مؤکّدی داشت، بعدش، تیمور رو میدیدم با دوتا استکان پر چایی جلوش و تعجّبم رو که میدید، که چرا همزمان؟، میگفت که نه اینکه بیاد جوّ غم بده ولی دوتا میگیره یکی به یاد علی آقا، و من چطور بگم که چه دوستای محشر و نازنینی بودن! علی آقا رو زودتر میشناختم اونوقتا که تو شهداء گرگان چندتا پلّه میرفتی پایین تو قهوهخونه جمعوجورش که پاتوق شطرنجبازا و فوتبالیا بود و خودش میدونداری الحق همهفنحریف. تیمورم قطعن اونجا میومده ولی از قهوهخونه شکور، اون اوّلاش که هر غروب پاتوق همهمون بود، و پای زنا رو هم واز کردیم بهش، تیمور وارد شد. فوتبال و سینما و بحثای روشنفکری و موسیقی و ... من و #کیومرث_سلیمانیان و #علی_کاظمی و بقیه فکرشم نمیکردیم یکی از میز فوتبالیا پا شه بیاد اینور و تو غرق عوالم هنری بودن و اشتیاق داشتن شیشتا سورم بهمون بزنه. ادامهشو تو کامنت بخون
https://www.instagram.com/p/DR_SWV9iOBw/?igsh=MW82eXZrMHJka3Fwcg== | 0 |
| 16 | 没有文字... | 0 |
| 17 | 没有文字... | 0 |
| 18 | https://www.instagram.com/reel/DR2BrHSCJrL/?igsh=M3hmYzAxZ2doemlk | 0 |
| 19 | 没有文字... | 0 |
| 20 | از جایزه گرمی شروین تا آلبوم رسمی شروین
#عزیز_قاسم_زاده
#شروین_حاجی_پور با ترانهی #برای به شهرتی جهانی و محبوبیتی کمنظیر دست یافت؛ شهرتی که اوج آن در جریان قیام ژینا رقم خورد. این محبوبیت، محصول شرایط اجتماعی و اعتراضی ایران بود و بخش عمدهی طرفداران او را معترضان وضع موجود تشکیل میدادند. همین همراهی گسترده بود که هزینهٔ برخورد با او را افزایش داد، به نحوی که پروندهٔ قضاییاش نیز نهایتاً مختومه شد. شروین همچنین با دریافت جایزهی گرمی، هم اعتبار بینالمللی کسب کرد و هم از نظر مالی توانست رشد چشمگیری پیدا کند.
پیش آمدن شرایط مطلوب و موقعیت هنری برای او مولود قیام ژینا است و این امر به لحاظ اخلاقی ایجاب میکند که او و هر هنرمند دیگری که در موقعیت مشابه او قرار می گیرد، در تصمیمها و محاسبات خود همهجانبهنگرتر و حساستر عمل نماید.
تردیدی نیست برخلاف کسانی که به او تهمت میزنند یا او را «خائن» میخوانند، باید از اتهام افکنی و تهمت پراکنی دوری کرد. اما در عین حال شروین نمیتواند انتظار داشته باشد که سرمایهی اجتماعی خود را که در بستر قیام ژینا و همراهی مردم به دست آورده، بدون حساسیت و پیامد های معطوف به آن در مسیر دریافت مجوز رسمی و انتشار آلبوم خرج کند و منتقدانی را هم نسبت به خود نداشته باشد. مسئله دریافت مجوز و کار هنری برای هر هنرمند جوانِ دیگری که شرایط اجتماعی شروین را نداشته باشد، شاید از نظر بخشی از جامعه قبیح به نظر نرسد اما موقعیت شروین متفاوت است؛ او وامدار معترضانی است که هنوز به خواستههایشان نرسیدهاند و زنانی که همچنان از حق خواندن محرومند. به همین دلیل طبیعی است که انتشار آلبوم او بدون واکنش و انتقاد، نماند.
واکنش احساسی شروین و خطاب کردن منتقدان با عنوانهایی چون «بیمعرفت» یا «نامرد»، رفتاری نادرست و دور از انتظار بود. بخشی از همین منتقدان کسانی بودند که در روزهای نخست، با بازنشر گستردهی اثرش، به شهرت، محبوبیت و حتی شرایط دریافت جایزه او یاری رسانده اند. آیا میتوان اکنون همهی آنها را «بیمعرفت و نامرد» دانست؟
از سوی دیگر، بخشی از جامعه نیز از انتشار آلبوم او خوشحال است و آن را نوعی موفقیت،استمرار مسیر هنری و حتی نتیجه موازنه ی قوا در شرایط اجتماعی تازه ارزیابی می کند. این نگاه نیز بخشی از واکنش اجتماعی است. همانطور که منتقد وجود دارد، حامی هم هست اما شروین نمیتواند تنها یک سوی ماجرا را پررنگ کند و سوی دیگر را نادیده بگیرد.
شرایط اجتماعی متغیر است و هر هنرمندی تا زمانی که شرایط نامطلوب است، می تواند تصمیم بگیرد در کدام مسیر قدم بگذارد.اینکه او تصمیم گرفته از حق طبیعی خود برای فعالیت هنری استفاده کند، باید در ادامه دید که چگونه به رغم همه محدودیت ها و محرومیت های دیگران، او با شرایط جدید هم می تواند انتظارات اخلاقی و اجتماعی جامعهای زخمخورده را بر آورده سازد.مسئولیتپذیری، پذیرش نقد و پرهیز از واکنشهای احساسی میتواند به او کمک کند که در این پیچ و خم گسترده ای که دچارش شده ایم، مرز راه و بیراه را گم نکند.
https://t.me/azizghasemzademusic | 0 |
