Clair de lune
前往频道在 Telegram
"My dear, Here we must run as fast as we can, Just to stay in place." – Lewis Caroll
显示更多伊朗154 913未指定类别
202
订阅者
无数据24 小时
-17 天
-130 天
帖子存档
It's like an opium dream
Through your psyche it streams
It relieves and believes the pain
That you fought in vain, well
- یازده اُکتبر
یه عکس از غروب خونهتون برام فرستادی، تاریک بود و دلم گرفت. از همون عکس کامل حس کردم که خونه، خونهست. یه جوری شدم. هنوز هم احساسش باهامه، شب شده و یک روز دیگهست، اما نمیتونم تصویرش رو از سرم بیرون کنم.
یک کلمه میگی "Walls." و من میفهمم که چی میگی. غم توی صدات رو میشنوم. هیچوقت هم رو ندیدیم و این بار واقعاً آرزو میکنم که اونجا بودم تا بغلت میکردم. میدونم باید گریه کنی، میدونم درست میشه. هر دو تاش رو به وضوح میدونم.
اگر قبلاً بود شاید انقدر با امید حرف نمیزدم، شاید نمیگفتم که قطعاً درست میشه، اما الآن میدونم که امید در جای جای زندگی هست و کشندهست. پاک نیست، ساده و یکنواخت نیست، اما هست. قرار نیست همیشه خوب باشه، اما حال ما رو که خوب میکنه. گاهی، فقط گاهی.
اما همون کافیه، آمار و احتمالات، کافیان برای این که دوباره و دوباره از نو بهش چنگ بزنیم. پس بهت میگم دورم، قادر نیستم دستت رو بگیرم، اما خوب میشی. اما خوب میشیم. تو یک جای دیگه، دور از دیوارها، در هوایی که شاید سختتر و همزمان آسونتر درش نفس بکشی، من کمی نزدیکتر به اتاقم، در رفتوآمدی همیشگی و طاقتفرسا.
هر دو در شرف قدم گذاشتن به رویایی که مسیرش رو خوب نمیشناسیم، که هرقدر در موردش تحقیق میکنیم کافی نیست؛ چون دادهها چیزی به ما نمیگن، الآن فقط عشق داریم و احساس. دلتنگی و هیجان، برای قبلیها و همونقدر برای بعدیها.
ما دو تا، ژورنال سیلویا که یک روز کنار هم باز میکنیم، شعرها و کلمات و سبکهامون، سلیقهی موسیقیمون و اپیزودهایی که فقط تو خوب میشناسی، در مقابل دنیا میایستیم و هربار که خندیدیم یک بار هم گریه میکنیم. اشکالی نداره. بلند میشیم، میفتیم و تکرار.
میبینمت. یک روز بلیت میگیرم، میآم و محکم سرت رو ماچ میکنم. اونوقت میبینیم که تو با تمام ریزیت چقدر توانا و محکمی. اون موقع دوتامون این رو به چشم میبینیم. و من از نقطهای که ازش رد شدم برات حرف میزنم. تا اون موقع باید محکم بمونیم. همهچیز رو پشت سر گذاشتیم، این هم یکیشه. مهربون بمون، دوستت دارم.
This is the last entry I read, and it resonates: Can you understand? Someone, somewhere, can you understand me a little, love me a little? For all my despair, for all my ideals, for all that - I love life. But it is hard, and I have so much - so very much to learn -
Plus, it's her birthday in fifteen days, we have her and you have me.🤍🤍🤍
20.
From a letter to Ed - "Your letter came just now... The one about your walk in the city, about war. You don't know quite what it did to me. My mental fear, which can be at times forced into the background, reared up and caught me in the pit of my stomach; it became a physical nausea which wouldn't let me eat breakfast.
Let's face it: I'm scared, scared and frozen. First, I guess, I'm afraid for myself... the old primitive urge for survival. It's getting so I live every moment with terrible intensity. Last night, driving back from Boston, I lay back in the car and let the colored lights come at me, the music from the radio, the reflection of the guy driving. It all flowed over me with a screaming ache of pain... remember, remember, this is now, and now, and now. Live it, feel it, cling to it. I want to become acutely aware of all I've taken for granted. When you feel that this may be the good-bye, the last time, it hits you harder.
I've got to have something. I want to stop it all, the whole monumental grotesque joke, before it's too late. But writing poems and letters doesn't seem to do much good. The big men are all deaf; they don't want to hear the little squeaking as they walk across the street in cleated boots. Ed, I guess this all sounds a bit frantic. I guess I am. When you catch your mother, the childhood symbol of security and rightness, crying desolately in the kitchen; when you look at your tall, dreamy-eyed kid brother and think that all his potentialities in the line of science are going to be cut off before he gets a chance ... it kind of gets you.
Have I doubt when I'm alone?
Love is a ring, the telephone
Love is an angel disguised as lust
Here in our bed until the morning comes🥤❤️❤️❤️
الآن میدونم که ترانه به طور رسمی واسه بروس بوده، بعد قانع شده که بدتش به اسمیث. این قسمت رو هم اسمیث نوشته. وقتی بروس ترانه رو شنیده گفته هیچوقت همچین چیزی نمیشد اگه پتی روش کار نمیکرد.
Patti Smith about her version of Because The Night: “I filled in the blanks and in the blanks it tells the story of me waiting for Fred to call and of my love for Fred.”
در آخر اما خودش دو ورژن متفاوت (مال خودش و مال پتی) رو خونده و پخش کرده که لیریک تقریباً متفاوتی دارن.
بیست و چهار اکتبر، روزیه که فیلم جدید جرمی الن وایت پخش میشه که درش نقش Springsteen رو بازی میکنه. تا اون موقع تنها کاری که میتونم در کنار ذوق و انتظار انجام بدم، تموم کردن کتاب Just Kids ئه.
یک کتاب خیلی خوب شروع کردم ولی، چون حال ندارم بشینم پشت میز رو آوردم به پیدیاف خوندن زیر پتو، هر بار چندصفحه میخونمش اینطوری میشم که وا، چه چیز خوشگلی. اگر اندازهی نوجوونیهام حوصله داشتم یک essay راجع به حسی که پتی اسمیث بهم میده مینوشتم. :(
وای پاییز واقعا بدترین فصل ساله من هر چی ویتامین سی و ادالت کلد در منطقه موجود بود خوردم، هر روز دارم سوپ و دمنوش میخورم و تا جایی که بدنم اجازه بده میخوابم ولی خوب نشدم. خوب شدن بیماری یک اسکم است. هر روز هم داره به علائمم اضافه میشه تازه. اصلا میخوام بارون نیاد فقط این فصل مزخرف زود تموم شه. با تشکر.
“The world is your oyster now.” is one my favorite sayings recently.
[Le monde vous appartient is the french equivalent.]
She also sings this in Free To Decide: Because harassment's not my forte
But you do it very well.
Forte is a French word, meaning a strong characteristic of someone. Dolores' forte par example, was not harassment, but it sure as hell was music. :))
Pozzo: I'm impertinent. [He knocks out his pipe against the whip, gets up.] I must be getting on. Thank you for your society. [He reflects.] Unless I smoke another pipe before I go. What do you say? [They say nothing.] Oh, I'm only a small smoker, a very small smoker, I'm not in the habit of smoking two pipes one on top of the other, it makes [hand to heart, sighing] my heart go pit-a-pat. [Silence.] It's the nicotine, one absorbs it in spite of one's precautions. [Sighs.] You know how it is. [Silence.] But perhaps you don't smoke? Yes? No? It's of no importance.[Silence.]
- Waiting for Godot, Beckett
کی داره اینها رو بهت میگه؟ مگه بارها در نوجوانی برات خندهدار نبوده و متوجه نشدی که خودت واقعا از خودت اونقدرها هم ناراحتیای نداری و به نظرت اوکیه و کوچکه و پیش میآد؟ مگه بچهها وقتی خرابکاری میکنن قبل از این که اطرافیان بهشون بگن که بدبخت شدن، نمیخندن؟ مگر نه این که این چیزا آموخته میشن و بای دیفالت روی ما نصب نیستن که از کوچکترین خطای خودمون شرم داشته باشیم؟ روزمرهی انسان پر از خطا و اشتباهه و اگر فقط در حد یک خطای تصادفی کوچک در سال برای خودمون کوپن قائل باشیم باید بریم درمون رو بذاریم، آسوده بمیریم. بهتره بپذیری که اشتباه کردن همیشه تو رو نمیکشه و اگر کشت، خب چه بهتر. تو که دیگه نیستی! قبول کن، تا قبل از این که دیر بشه و نتونی قلباً باورش کنی، که تا وقتی زندهای و میگذره و همهچیز فانکشن میکنه و وسیلهها و لباسها کار میکنند، همین خوبه و کافیه. لازم نیست حتماً بینقص باشن. تو در اعماق وجودت یک جایی باور داری که لازم نیست. روی خودت فشار مضاعف نذار. هر طور میخوای طی کن، میگذره.
