𝗋𝖺𝗂𝗄𝖾𝗅 .
前往频道在 Telegram
📽️ꜝThe story of the death of an author, a bone that is no longer green. It's s dead. "You drew stars around my scars and I suffered more" If there is sorrow, pain, don't kill it, talk to me. Unknown: @ADeadbonebot
显示更多819
订阅者
-624 小时
-267 天
-13330 天
帖子存档
819
آقای ولنتاین, امروز سرم را به شیشهی ماشین درحال حرکت تیکه دادم، چشمهایم را بستم و فکر کردم این شانهی توست که از خندههایت تکان تکان میخورد. تو هم فقدان شانههای من را در شیءای یافتهای؟
آقای ولنتاین، اشیاء چه خوشبختاند.
819
آقای ولنتاین، من ترسیدهام، از این که بخواهم تو را هم قایم کنم وحشت برم داشته، وقتی از تو میپرسند، نمیدانم چه باید بگویم، منی که برای تمام سوالات جهان توی آستینم جواب داشتم، که فلسفه میتراشم، که خیال میبافم، که معنا میبخشم، نمیدانم، نمیدانم بگویم کیستی، چه بگویم که دروغ نگفته باشم، که راستش را هم نگفته باشم.
آقای ولنتاین، حتی این ترس را دوست دارم.
