| نیمه گمشده |
前往频道在 Telegram
And in the end, if one day I am not here, a memory of me will remain here...🖤 پیام ناشناس: 👇 https://t.me/BChatBot?start=sc-028e28c135
显示更多192
订阅者
无数据24 小时
无数据7 天
-230 天
帖子存档
Repost from | نیمه گمشده |
اما؛مسئلهی من چیز دیگریست،
من محکوم شدهام به تحمل رنجی که؛ هرگز حقم نبود...
نمیدونم کی قراره این وضعیت تموم بشه
سه سال هست که اون آدم سابق نیستم
انگار یکی قسمت شاد و خوشبین مغزمو از برق کشیده
انگار بچهای ام که بهتریم اسباب بازیهارو براش خریدن ولی همبازی نداره
انگار نمرههای کارنامهام بیسته ولی کسی رو ندارم که بهش نشونش بدم
انگار بهترین ماشینو دارم ولی باکش خالیه
و در نهایت بهترین مشاور بقیه ام در حالی که وضع خودم از بقیه بدتره
جالبه ، نه؟🗿💔
#پاندا_کونگفوکار
@missinghalff
باید با فردى وارد رابطه شويد كه به زبان
روح شما سخن بگويد و مجبور نباشيد
عمرى را صرف ترجمه خود براى او كنيد...😊
باید با فردى وارد رابطه شويد كه به زبان روح شما سخن بگويد و مجبور نباشيد عمرى را صرف ترجمه خود براى او كنيد...😊
Repost from | نیمه گمشده |
یه جایی بنویس که یادت بمونه:
هر چیزی که آرامشت رو ازت بگیره،
محکوم به حذف شدنه چه رابطه
دوستانه، چه عاشقانه، چه روابط
فامیلی و حتی یه وسیله!
این روابط به وجود اومدن تا زندگی
رو واسه تو قشنگتر کنن اگر قراره
سختترش کنن یا آرامشت رو بگیرن
هیچ جایگاهی تو زندگیت ندارن.
آدم تا ۲۵ سالگی حس میکنه بچه است
بعد یهو ۲۶ سالت میشه فک میکنی دیگه تا سی چیزی نمونده و تمام، یهو انگار بزرگ میشی 👨🦯🫠
آدم تا ۲۵ سالگی حس میکنه بچه است
بعد یهو ۲۶ سالت میشه فک میکنی دیگه تا سی چیزی نمونده و تمام، یهو انگار بزرگ میشی 🫠💔
آدم تا ۲۵ سالگی حس میکنه بچه است
بعد یهو ۲۶ سالت میشه فک میکنی دیگه تا سی چیزی نمونده و تمام، یهو انگار بزرگ میشی 🫠
او تلاش میکرد که حالش خوب شود و انسان
شادی باشد، قدم میزد، میرقصید، گریه میکرد،
با دوستانش وقت میگذراند، کتاب میخواند،
سفر میرفت، اما هرچقدر که تقلا میکرد،
باز هم چیزی از سنگینی قلبش کم نمیشد.
انگار خلأ ایی در او بود که با هیچ چیز پر نمیشد...💔
او تلاش میکرد که حالش خوب شود و انسان شادی باشد، قدم میزد، میرقصید، گریه میکرد، با دوستانش وقت میگذراند، کتاب میخواند، سفر میرفت، اما هرچقدر که تقلا میکرد، باز هم چیزی از سنگینی قلبش کم نمیشد.
انگار خلأ ایی در او بود که با هیچ چیز پر نمیشد...💔
او تلاش میکرد که حالش خوب شود و انسان شادی باشد، قدم میزد، میرقصید، گریه میکرد، با دوستانش وقت میگذراند، کتاب میخواند، سفر میرفت، اما هرچقدر که تقلا میکرد، باز هم چیزی از سنگینی قلبش کم نمیشد. انگار خلأ ایی در او بود که با هیچ چیز پر نمیشد...💔
Repost from | نیمه گمشده |
من خیلی جاها نیاز داشتم یکی بگه کمک نمیخوای؟ هیچکس نبود؛ خودم درستش کردم.
خیلی جاها نیاز داشتم یکی بگه میخوای حرف بزنیم؟ هیچکس نبود؛ گریه شد حرفام.
خیلی جاها نیاز داشتم یکی بگه بریم یه چرخی بزنیم؟ هیچکس نبود؛ با خودم چرخیدم.
خیلی جاها نیاز داشتم یکی واقعی بگه دوستت دارم هیچکس نبود؛ بیذوق سَر کردم.
خیلی جاها نیاز داشتم یکی بگه این پولو بذار جیبت، تا انقدر سخت نگذره بهت.
هیچکس نبود؛ سگدو زدم!
خیلی نیاز داشتم یکی بگه فداسرت شده دیگه!
هیچکس نبود، خودخوری کردم.
خیلی جاها نیاز داشتم یکی دلسوزانه راه نشونم بده؛ هیچکس نبود؛ اشتباه کردم و زمین خوردم.
ببین من خیلی جاها به خیلی چیزا نیاز داشتم وُ نبود. دیگه نیازم به کسی نیست، تَرسم از تنهایی ریخته...💔
#mood
@missinghalff
现已上线!2025 年 Telegram 研究 — 年度关键洞察 
