293
订阅者
无数据24 小时
-17 天
-130 天
帖子存档
ای بسا شب كه به مرداب گذشت
زير سقف سيه و كوته ابر
تا سحر ساكت و آرام گريست
باز هم خسته نشد ابر ستبر
ای کاش که جای آرمیدن بودی
یا این ره دور را رسیدن بودی
کاش از پی صد هزار سال از دل خاک
چون سبزه امید بر دمیدن بودی
در پس درهای شیشهای رویاها
در مرداب بی ته آیینهها
هر جا که من گوشهای از خودم را مرده بودم
یک نیلوفر روییده بود.
گویی او لحظه لحظه در تهی من میریخت
و من در صدای شکفتن او
لحظه لحظه خودم را میمردم.
بام ایوان فرو میریزد
و ساقه نیلوفر برگرد همه ستونها میپیچد.
کدامین باد بیپروا
دانه این نیلوفر را به سرزمین خواب من آورد؟
به کجا برم شکایت به که گویم این حکایت
که لبت حیات ما بود و نداشتی دوامی
وجه مشترک حافظ و الکس ترنر
به کجا برم شکایت به که گویم این حکایت
که لبت حیات ما بود و نداشتی دوامی
وجه مشترک حافظ و الکس ترنر
اون آهنگه هست که پسره میگه الهی خوشبخت بشی با عشق جدیدت
اینم همونه تقریبا فقط از زاویه دید متفاوتیه
When I said, "I can see me in your eyes"
You said, "I can see you in my bed"
That's not just friendship, that's romance, too
You like music we can dance to
