ch
Feedback
Night Rhythms

Night Rhythms

前往频道在 Telegram

من چگونه از آن شب گذشتم کانال اصلی: @the_lastnote @MajidNova

显示更多
1 023
订阅者
无数据24 小时
+17 天
无数据30 天
吸引订阅者
五月 '26
五月 '26
+1
在0个频道中
四月 '26
+1
在0个频道中
Get PRO
三月 '26
+1
在0个频道中
Get PRO
二月 '26
+3
在1个频道中
Get PRO
一月 '26
+2
在0个频道中
Get PRO
十二月 '25
+6
在2个频道中
Get PRO
十一月 '25
+4
在0个频道中
Get PRO
十月 '25
+6
在0个频道中
Get PRO
九月 '25
+3
在1个频道中
Get PRO
八月 '25
+11
在1个频道中
Get PRO
七月 '25
+37
在0个频道中
Get PRO
六月 '25
+6
在0个频道中
Get PRO
五月 '25
+5
在0个频道中
Get PRO
四月 '25
+5
在0个频道中
Get PRO
三月 '25
+9
在0个频道中
Get PRO
二月 '25
+5
在0个频道中
Get PRO
一月 '25
+3
在0个频道中
Get PRO
十二月 '24
+5
在1个频道中
Get PRO
十一月 '24
+8
在1个频道中
Get PRO
十月 '24
+11
在1个频道中
Get PRO
九月 '24
+15
在0个频道中
Get PRO
八月 '24
+14
在1个频道中
Get PRO
七月 '24
+15
在1个频道中
Get PRO
六月 '24
+12
在0个频道中
Get PRO
五月 '24
+9
在0个频道中
Get PRO
四月 '24
+9
在0个频道中
Get PRO
三月 '24
+5
在1个频道中
Get PRO
二月 '24
+17
在0个频道中
Get PRO
一月 '24
+15
在0个频道中
Get PRO
十二月 '23
+22
在1个频道中
Get PRO
十一月 '23
+13
在0个频道中
Get PRO
十月 '23
+18
在0个频道中
Get PRO
九月 '23
+15
在0个频道中
Get PRO
八月 '23
+31
在0个频道中
Get PRO
七月 '23
+151
在0个频道中
Get PRO
六月 '23
+25
在0个频道中
Get PRO
五月 '23
+17
在0个频道中
Get PRO
四月 '23
+35
在0个频道中
Get PRO
三月 '23
+36
在0个频道中
Get PRO
二月 '23
+371
在0个频道中
Get PRO
一月 '23
+337
在0个频道中
Get PRO
十二月 '22
+27
在0个频道中
Get PRO
十一月 '22
+31
在0个频道中
Get PRO
十月 '22
+15
在0个频道中
Get PRO
九月 '22
+20
在0个频道中
Get PRO
八月 '22
+16
在0个频道中
Get PRO
七月 '22
+46
在0个频道中
Get PRO
六月 '22
+53
在0个频道中
Get PRO
五月 '22
+33
在0个频道中
Get PRO
四月 '22
+296
在0个频道中
日期
订阅者增长
提及
频道
21 五月0
20 五月0
19 五月+1
18 五月0
17 五月0
16 五月0
15 五月0
14 五月0
13 五月0
12 五月0
11 五月0
10 五月0
09 五月0
08 五月0
07 五月0
06 五月0
05 五月0
04 五月0
03 五月0
02 五月0
01 五月0
频道帖子
Bach: Chaconne in D minor Hélène Grimaud ما تمام غم‌های جهان را زیسته‌ایم. @Night_Rhythms

2
@Night_Rhythms
488
3
ای عزیز رفته از دست در این فکرم که برایت بنویسم. نمی‌دانم چقدر باید در تاریخ این خاک به عقب برویم تا به روزگاری با سیاهی این روزها برسیم. ما فقط سعی کردیم که شاید قطره ای رنگ بپاشیم به این سیاهی‌ها. تعلقی به چیزی نداشتی جز رهایی و این بود دفتر عمر تو. جوانی را بدرود گفتی، نه گرم و زنده بر شن‌های تابستان، بلکه سرد و مرده در خیابان انقلاب. روبه‌روی عددهای ده هزار ده هزار که می‌ایستم، زمان از من عبور نمی‌کند؛ بر من فرو می‌ریزد. سپیدی موهایم نه از سال‌ها، که از فکر توست. از ایستادن در جایی که تو دیگر نیستی. از شمردن روزهایی که به نبودنت ختم شدند و مرا، بی‌سر و صدا، نیست می‌کنند. به نخستین بوسه‌ات فکر می‌کنم؛ به اینکه آیا اصلا فرصت تولد یافت یا نه. به اولین دردت، به اولین فکری که در سرت قد کشید. به چشم‌هایت وقتی گریه راه خودش را پیدا می‌کرد و به خنده‌ات که جهان را، هرچند کوتاه، قابل تحمل می‌کرد. به ضرب‌آهنگ قلبت، همان موسیقی پنهانی که فقط خودت می‌شنیدی. به صورتت می‌اندیشم؛ به لحظه‌هایی که زندگی هنوز ساده بود. به دست‌هایت؛ که آغوش کدام‌ یک از ما را محکم فشردند. گاهی حس می‌کنم من مرده‌ام و تو ادامه‌ی ناتمام منی در کالبدی دیگر؛ انگار نبودنت، شکلی تازه از بودن من است. پس از تو، رنج معنای دیگری دارد. درد تازه‌ای وجود ندارد. همه‌چیز در تکرارِ تولدهای تو خلاصه می‌شود؛ در چهره‌هایی که قرار بود هر سال کنارت بایستند و نماندند. در روزهای عادی که بی‌رحمانه ادامه پیدا می‌کنند و رویاهای ناتمام تو که هر شب، به جانم چنگ می‌زنند. به دوستانت فکر می‌کنم، به راه‌ها و پرسه‌ها، به راه حل هایت. به واژه‌هایی که در ذهنت یخ زدند و هرگز گفته نشدند. به صدایت وقتی جهان را مثل یک ترانه زمزمه می‌کردی. راستی تو عاشق شدی؟ یا تمام عشق تو در آزادی خلاصه شد؟ در راهی که انتخابش کردی، آگاهانه، بی‌تردید، تا دم آخر. تو من دیگری، تو مای دیگری. آرزوی مادرم. تو تصویر منی در آینه‌ی فردایی که هنوز نیامده، اما به بهای جان تو ممکن شد. شب منی و خورشید ما؛ نامت هر روز در من غروب می‌کند و هر بار، روشنایی را عمیق‌تر می‌کند. تو را با فشاری که قلبم تاب تحملش را ندارد، در گوشه‌ای از جانم زنده نگه داشته‌ام. تو در راه آزادی کشته شدی، و من با همین حقیقت نفس می‌کشم. شاید روزی، از آن‌سوی همه‌ی این فاصله‌ها، دستی برایم تکان دهی؛ نشانه‌ای کوچک که بگوید این همه رنج، بی‌ثمر نبوده است. @Night_Rhythms
599
4
چه جان‌های عزیزی... نام‌ها رو به خاطر بسپار... @RememberTheirNames
چه جان‌های عزیزی... نام‌ها رو به خاطر بسپار... @RememberTheirNames
372
5
در انتهای صمیمیت حزن ایستاده‌ام آسمان سرد است و سرمه‌ای ستاره‌ها بیش از آن‌اند که بشود شمردشان درس‌ها بیش از آن که بشود به خاطر سپرد گرما را فقط در سینه‌ام یافته‌ام @Night_Rhythms
280
6
No Treasure But Hope Tindersticks
No Treasure But Hope Tindersticks
290
7
ناگهان شب، ناگهان زمستان، سکوتی که ناگهان همه‌ جا را می‌گیرد. @Night_Rhythms
352
8
Flowers Washed Down By The Rain Angelmark
Flowers Washed Down By The Rain Angelmark
370
9
تو گفتی: «از اینجا می‌روم. سرزمینی پیدا می‌کنم که هواش تازه باشد، دریایی که گذشته‌ام را نشناسد، شهری که خیابان‌هایش به من نگوید دوباره تو؟» اما نمی‌دانی… آدمی جایی نمی‌رود، اگر خودش را با خودش می‌برد. تمام تلاش‌هایت نصفه می‌مانند، نه از بدی راه‌ها، از باری که به دوش داری. دلت سال‌هاست زیر خاک مانده، ذهنت در خوابی طولانی. اما خیال نکن اگر بروی، چیزها عوض می‌شوند. نه موج تازه‌ای پیدا می‌شود، نه بندری که تو را به آینده‌ای دیگر ببرد. شهر، مثل سایه، دنبالت می‌دود. خیابان‌هایش در هر جایی به شکل دیگری ظاهر می‌شوند اما همان‌اند، راه‌ها کهنه نمی‌شوند، ما کهنه می‌شویم. هیچ «جای دیگری» وجود ندارد؛ ما هر جا برویم خانه‌ی قدیمی‌مان را درون خودمان می‌سازیم. تو این گوشه‌ی کوچک را ویران نکردی، خودت را ویران کردی. و هر جا بروی، با همان دست‌ها، همان ویرانی را تکرار می‌کنی. - بر پایه‌ی شعری از کنستانتین پ. کاوافی
535
10
@Night_Rhythms
396
11
Hymn of the Cherubim The USSR Ministry of Culture Chamber Choir
Hymn of the Cherubim The USSR Ministry of Culture Chamber Choir
379
12
@Night_Rhythms
476
13
خسته‌ام. باید با لالایی و داستان خود را بخوابانم. شینید دارد می‌خواند تنها یک راه برای رهایی وجود دارد... شب، اتاقم مثل یک تونل تاریک از صداهای دور و سایه‌های لرزان است. ناگهان پرده‌ها آرام‌تر تکان می‌خورند و مردی از عمق تاریکی پا به اتاق می‌گذارد؛ قدم‌هایش بی‌صدا، نگاهش کم‌نور، و صورتش مثل نقشی محو روی سنگی که سال‌ها باد خورده. کنارم می‌نشیند و بی‌آنکه حرفی بزند، جهان آرام‌تر می‌شود. اما تصویر تغییر می‌کند: ما در اتاقی دیگر هستیم، اتاقی بی‌زمان با دیوارهای رنگ‌پریده. کودکی روی میزی چوبی نشسته؛ دختری با لباس زرد که نور از بدنش عبور می‌کند، انگار که نیمی از او از جنس مه باشد. لبخندی می‌زند. لبخندی دروغی که مانند ترک خوردن شیشه، سکوت را می‌شکند. چشمانش مثل دریای طوفانی ایرلند موج می‌زنند، آن‌قدر عمیق که آدم حس می‌کند اگر بیشتر نگاه کند، به درون‌شان کشیده می‌شود. لحظه‌ای بعد، همه‌چیز محو می‌شود و تنها آن لبخند کوتاه، مثل لکه‌ای از نور روی تاریکی باقی می‌ماند. صبح نیست؛ زمان اصلا جلو نرفته. من حالا روی عرشه‌ی کشتی‌ای هستم که نمی‌دانم از کجا آمده. اقیانوس زیر پایم مثل موجودی زنده نفس می‌کشد؛ موج‌ها بالا می‌آیند، عقب می‌روند، و گاهی آن‌قدر آرام می‌شوند که تصور می‌کنم جهان را خالی کرده‌اند. باد سرد در گوشم زمزمه می‌کند: «برگرد… خودت را پیدا کن. خودت را پس بگیر» و من جلو می‌روم، نه به سمت افق، بلکه به سمت جایی که حس می‌کنم بخشی از روحم در آن گیر افتاده. میان مه، دوباره همان مرد را می‌بینم. ایستاده، با چهره‌ای خسته و چشم‌هایی که چیزی میان امید و شکست را پنهان می‌کنند. صورتش مثل تصویری است که روی موج کشیده باشند؛ ناپایدار، لرزان، اما واقعی‌تر از هرچیز دیگر. نمی‌دانم او راهنمای من است یا سایه‌ی گم‌شده‌ای از خودم، فقط می‌دانم این مسیر، این اقیانوس بی‌انتها، تنها راهی است که می‌تواند مرا آزاد کند، حتی اگر آزادی چیزی شبیه گم‌شدن دوباره باشد. @Night_Rhythms
464
14
A Perfect Indian Sinéad O'Connor
A Perfect Indian Sinéad O'Connor
359
15
Of all the feelings lost in translation @Night_Rhythms
432
16
Shmaali Yasmine Hamdan
Shmaali Yasmine Hamdan
404
17
امروز صبح وقتی عکس خبر رفتن همایون ارشادی را دیدم برای دقایقی بی‌حرکت به صفحه گوشی خیره شده بودم. برایم از آن آدم‌های سینما بود که همیشه با دقت زیادی نگاهش می‌کردم و با دقت می‌شنیدمش. ناخواسته به یاد آن سوال معروفش در طعم گیلاس افتادم، وقتی داشت زمین را می‌کاوید و می‌پرسد: «به چه امید بمانم؟». و باز دوباره آن سوال همیشه، آن دو راهی همیشگی زندگی کردن یا زندگی را تحمل کردن؟ می‌گویند که انسان محکوم است به رویا دیدن و چیدن و در عین حال، محکوم است به نرسیدن. رسیدن به جایی که آسودگی باشد. در این میان شکافی است که به نظرم هنر زیستن بیرون آمدن از این شکاف است. هنری که فکر می‌کنم بهره زیادی از آن نبرده‌ام. من سال‌هاست این شکاف را زیسته‌ام. می‌دوم، می‌کوشم، فرو می‌افتم، فریاد می‌زنم، برمی‌خیزم... اما می‌دانم دستم به چیزی نمی‌رسد. در دل هر تلاش، اندوه ناتمامی نهفته است. اندوهی که که گاهی من را به خنده وا می‌دارد. تکرار می‌کنم آنچه را آدم‌های قبل از من تکرار کرده‌اند. شاید راز زندگی همین باشد. همین که بدانی که نمی‌رسی، اما هنوز با دل خسته و خجسته و امیدی نحیف که معلوم نیست به کجا بند است، هر روز سعی می‌کنی به سمت بالا بروی. و در پایان روز، چهره‌ای در برگ‌های مرده‌ی غروب جا می‌ماند. چهره‌ای به حجم سکوت. سنگ‌ریزه‌ای میان دیگر سنگ‌ریزه‌ها. چهره‌ای مانند تمام چهره‌های فراموش‌شده. خلاصه اینکه آقای بدیعی طعم گیلاس روزی اینجا بود. من هم روزی اینجا بودم. دقیقا همینجا. @Night_Rhythms
420
18
@Night_Rhythms
377
19
Horses In The Sky Silver Mt. Zion
Horses In The Sky Silver Mt. Zion
375
20
@Night_Rhythms
434