1 776
订阅者
无数据24 小时
无数据7 天
无数据30 天
帖子存档
1 776
دوستان عزیز کلاس به همراه استاد کرم میریزن و اذیت میکنن بنده رو
بنده موجود فان میبینن
بدتر از این میام برای مامانم به حرص تعریف میکنم
برگشته میگه از این مهربون بازی درمیاری فکر بد نکنن بقیه
1 776
قبلاً کلاس میرفتم جایی بود که با غم و فلان بسار میرفتم الان تبدیل شده به جایی که با خستگی و فلان بسار میرم و با عصبانیت و حرص خوردن برمیگردم.
1 776
سوال عجیبی میپرسی، تصورش نمیشه کرد ولی اگر بخوای کلیشه ای حساب کنی میگفتم، دورترین نزدیک مثل برفی در آسمان آمدی و جایی گوشه ی قلبم نشستی من در جستن تو فراموش کردم خواهان سرمای تمام جهانم، آبی ها سراغم امدند و جهانم شدند من فقط خواستم تورا حفط کنم جایی در کوره ی قلبم، خواسته ی زیادی بود چرا که فاصله میان ما جا داشت جان من، اگر لازم باشد مرگ را به آغوش میکشم حتی اگر پایان یک زندگی به علتی چون «شاید» به اتمام برسد، شایدی از جنس نزدیکی به تو!
دلم خواست بنویسم فقط وگر نه هیچ وقت نیمیشه حرفی زد
1 776
اصلا نمیتونمم بهش فکر کنم
ولیی به خانوادم
اینکه ببخشید بچه ای خوبی نبودم براشونو نتونستم باعث افتخارشون بشم
و دوستم هیچ وقت فراموشت نمیکنم.
1 776
کسی که دوست دارید اگر امشب بخوابه شاید بلند نشه( امیدوارم زنده باشن و سلامت تا پیمانه عمرشون) چی بهش میگفتی امشب؟
