1 776
订阅者
无数据24 小时
无数据7 天
无数据30 天
帖子存档
1 776
اینجوری نیست که همش بگم من سرم شلوغه نیستم،بگم کار دارم و بیست و چهارساعته درگیرم نه واقعا اینجوری نیست،منتها من هستم ولی بستگی داره که چه کسی و چه نقشی داشته باشید تو زندگیم که بهتون اهمیت بدم، ایا ارزش اینو دارید که وسط درس خوندن و کار کردن پیامتون رو جواب بدم؟یا خیر، فکر نکنید من آدم خیلی سخت گیر و حال بهم زنیم که همش از خودش میگه که سرش شلوغه،اگه هم فکر کردید درست فکر کردید، من تو این برهه از زندگیم فهمیدم خیلی از آدمها برای شارژ کردن زندگی خودشون و حال خوبشون میان سمت شما،خیلیها میان که زندگیشون از مشکلات رفع بشه و شما بشید سطل اشغال احساسات منفی اونها،ترجیح میدم دیگه برای نفع خودم،همونطور که قبلاً بودم رفتار کنم،ترجیح میدم وقتی حوصله ام سر رفت پیامتون رو جواب بدم شمام لطف کنید کلا پیام ندید،من حالم خوبه پیام نمیدم،شمام وقتی حالتون بده و کسی بهتون چیزی گفته پیام ندید،وجودتون باعث شرم از وقتم میشه.
1 776
Repost from N/a
میبوسمت با تمام غم هایی که باعث آفت زدن دهانم شده اند،غم هایی که دست بر روی گلویم گذاشته اند و هی فشار میدهند و قصد خفه شدنم را دارند، با تمامی اشک هایم میبوسمت و تو کاش در جوابش بوسه ای با تمام محبت به من تحویل بدهی به صورتکی که تمام زخم هایم، تمام دردهایم به یک باره مرا رها کنند، روبهروی این پنجره کسی بی تاب منتظر حضور توست.
1 776
Repost from N/a
── ﹙ᥴ𝗁ᥲᥣᥣᥱꪀ𝗀ᥱ﹚
همه ما افراد چند دانش آموز هستیم که در یک خانه زندگی میکردیم و در آنجا هر یک از ما قدرتی داشت که منحصر به فرد به خوده آن فرد و به نسبت روحش بود و با یک چهره متفاوت از هم بودیم.
┈─ این پیام رو فور کنید دیلیتون تا با توجه به دیلیتون به شما بگم قدرتتون چه بود و چگونه با پارتنرتان آشنا میشوید و رنگه روحتون چگونه هست.
1 776
من دیگرِ من
امروز شد و افتاب به رخ زیبای تو سلام میکند
و من این دور ها از خوشید میخواهم که بوسه ای بر پیشانی تو بزند
امروز شد و من باز هم بی تاب فردا هستم تا بتوانم دوباره تو را ببینم
فردا که بشود باز هم در انتظار میمانم
در انتظار کسی که مثل تو زیباست
حتی دیوانگی هم برای تو زیباست
من دیگرِ من، پس کی دستانت را میگیرم در کوچه و خیابان های امید قدم میزنیم
پس کی میتوانم دوباره چشمانت را ببینم
دیده ای که مانند یک دیوانه بی تاب هستم ؟
کاش این روز ها بیایندو بروند و روزی تو را برای من بیاورند.
در اخرین جمله هایم باید بگویم ، فاصله ای که بین من و توست نمیتواند بین دوست داشتنمان فاصله ای ایجاد کند و من تو را از ثانیه های پیش بیشتر دوست دارم .
1 776
Repost from N/a
وقتی حالتون بده بهم پیام ندید منم وقتی حالم خوبه بهتون پیام نمیدم، اینجوری هیچوقت باهم حرف نمیزنیم.
1 776
بار ها به نامهای که قرار است بعد از رفتنم برایت به یادگار بماند فکر کردهام. اینکه بگویم خیلی دوستت دارم اما خسته بودم؟
بگویم خیلی دوستت دارم اما با من خوشبخت نبودی؟
بگویم.. اصلا میتوان چیزی گفت؟ آیا این گستاخانه نیست احساسی که نمیتوانی به زبان بیاوری را در کلمهها جا دهی؟ از کجا معلوم که آن لحظه میفهمی منظورم از خیلی چقدر بوده؟ چه کسی تضمین میکند کسی که در برابر حرف های ما سر تکان میدهد لزوما آن ها را فهمیده است؟ بهتر نیست بدون هیچ حرفی برویم؟ وقتی من چه حرف بزنم چه نزنم نمیدانم در سرم چه میگذرد و دیگران چقدر از مزخرفاتی که به زبان میآورم را درک میکنند!
1 776
یه شیش نفر برید رند بشه، چنل یکی از ادمیناس که اون روز داشت راجب اعتمادبهنفس حرف میزد، عددش رند بشه ورش میدارم.
1 776
Repost from 𝑀𝑎𝑟𝑖𝑙𝑒𝑒
زیبای من ، غمی که در دلم بود را دیدی ؟
گویا امسال دلت گرفته بود و شاد نبودی ،
پاییز من ، حال که وقت رفتنت شده ، بگذار بگویم ، از افتادن آخرین برگ زرد و خشک امسال ، تا روییدن دوباره اش و از زندگی تازه ی همان برگ ، تا آخرین شب زندگی اش ، منتظر نارنجی قلبت میمانم ، منتظر دیدن رفتن ها و آمدن ها ، گاهی باید گفت ، به وقت رفتن تو دلم میخواد همه راهی شوند ، تو که نباشی ، زیبایی از این سرزمین میرود ، پاییز من ، با این که هرثانیه ی امسالت برایم غمگین بود و اندازه ی یک قرن گذشت ، اما چه زود گذشت این قرن کهنه دل ، کاش از فاصله ها نیز زود بگذریم اگر چه غم از ما نمیگذرد گر لبخندی بر دلمان بنشیند
لطفاً مرا فراموش نکن میخواهم تا آمدن دوباره ات ، سبز بمانم
برای بهار سبز من ، در دل نارنجی آخرین غروب پاییز
1 776
Repost from N/a
خیلی وقته که میخوام اینارو بهت بگم،من خیلی روزها اونقدری که به فکر توام به فکر خودم نیستم، وقتایی که به سقف اتاق خیره شدم یا چشمامو میبندم هم صورت زیبای تو جلوی صورتم میاد و من رو ساعتها بیدار تر از روزها نگه میداره،دلم میخواست بهت بگم من حتی موقع کار کردن هم به عشق به تو فکر میکنم،اینکه اگر یک روز اومدی و برای من شدی کدوم لباسم و کدوم عطر و کدوم مکان رو بریم،خیلی وقتا انقد یاد توام که یادم میره باید به قبل از اومدن تو فکر کنم،یه روزایی دلتنگ رد شدنت از جلوی چشمم میشم، مثلاً اون موقع هایی که خوابم و خوابت رو نمیبینم،بیدار که میشم دلتنگتم،صبح که میشه دلتنگ شنیدن صبح بخیر از زبون توام،صبح بخیری که هیچوقت بهم نگفتی و شاید هیچوقت بهم نگی.
روزهای زیادی رو به تو اختصاص دادم من غرق شدم تو فکر بودن تو،این روزها بد تو وجود تو گم شدم.
