3 281
订阅者
-224 小时
-117 天
+9430 天
帖子存档
3 281
ببینید چی خوندم از شوپنهاور!
مطمئنم همهی ما در زندگی بابت ارتباط نزدیک با یکسری آدمهای غلط خیلی پشیمونیم و نمیتونیم خودمون رو ببخشیم.
این برای ماست؛
" انسان با صمیمیت بیاندازه با دیگران، از قدر و احترام خود میکاهد، زیرا طبایع پست از همهچیز سوءاستفاده میکنند، بالاخص زمانی که دستیابند دسترسی به شما آسان است. از اینرو آدمی باید بکوشد علیرغم گرایش طبیعی به مردمداری، در مراوده با آدمهای بیسروپا خست به خرج دهد.
3 281
آخه میدونی؟ مسئله اینه که کتابهای یالوم خوب تبلیغ شدن درحالیکه بقیهی روانشناسها خیلی ناشناخته موندن.
3 281
آلاحمد خیلی هم عقاید خشک و آخوندطوریاش داشت. کلاً از این بشر خوشم نمیاد.
نویسنده اورریتد هم گوستاو فلوبر. نثر واقعاً خستهکننده و بدرد نخوری داره به نظر من.
3 281
بنظرم نمیشه کلی گفت فلان نویسنده، مثلا خوانندهها و کارگردانها هم ممکنه یه اثرشون محبوب و موفق باشه ولی یه کار دیگشون استقبال آنچنانی نداشته باشه
شرق بهشت از جان اشتاین بک برای من اینجوری بود
3 281
سلام
خیلی بیربط به موضوع صحبت ماست ولی گفتم اینجا بگم که من خودم پارتنر فوقالعادهای دارم.
3 281
اوایل فکر می کردم چرا جلال انقدر در دنیای ادبیات مطرحه؟
حقیقتا خیلی از آثار جلال ایدئولوژیک هستند و تاریخ مصرفشون گذشته!
مثلا نمونه اش «از رنجی که می بریم»؛ بماند که خود آل احمد با تجدید چاپ چند اثرش موافق نبوده. و اونها رو ناشی از ناپختگی جوانی می دونسته.
اما جلال آل احمد، جریان ساز بوده. دیدید خیلی ها جین آستن و خواهران برونته رو دست کم می گیرن؟ چرا؟ چون متوجه جریان سازی و ابتکار این آثار در زمان خودشون نیستند.
حالا جلال اومده نوعی نثر تلگرافی و طنز خاصی رو پایه گذاری کرده که در نوع خودش بدیعه. یک جور ناامیدی خنده آور. خلاصه اینکه با گذشت زمان خیلی از آثار جلال منقضی شدند اما تاثیرشون ادامه داره.
و آثاری از جلال هست که هنوز ارزش خوندن و لذت بردن داره، نمونه اش مجموعه داستان کوتاه «زن زیادی».
3 281
در سلیقهای بودن که شکی نیست، اما برخی نویسندهها فقط جریانساز بودن.
مثلن همین جلال یا جمالزاده پرچمدار داستان کوتاه بودن. این جریان باعث نمیشه لزومن خیلی خوب نوشته باشن.
در مورد جلال هم گفتم دو سه تا کتابش ارزش خوندن دارن، اما در مقایسه با برخی نویسندهها میشه گفت توانایی کمی برای ارائه داره.
3 281
این بحث اورریتد بودن بخش بزرگیش بنظرم سلیقهای و هدف از خوندن یک کتاب هست. مثلا یکی هست اونقدر که به قلم اهمیت میده به محتوا شاید اهمیت نده و یا برعکس. یکی هم ممکنه هردو رو اهمیت بده. گاهی یکی نمیتونه داستان رو درک کنه یا همزاد پنداری کنه اما یکی دیگه دقیقا برعکس اون میتونه باشه.
مشکل از نویسنده و کتابها نیست، بحث هدف و علاقه و تفاوت هاست.
