266
订阅者
-124 小时
无数据7 天
无数据30 天
帖子存档
استادم زنگ زد گفت اگه می تونی الان بیا دانشگاه😊 الان خوشحالم حداقل یکی از کارای صبح به نتیجه برسه.
استاد مذکور استاد دوره کارشناسیم هستش که احتمالا میخواد پیشنهاد بده واسه پروژه ای باهاش همکاری کنم و نمی دونم چرا پشت تلفن نمیگه!!!
منم میخوام به خاطر شلوغی کارام بهش جواب رد بدم😁
امروز رو تا اینجای کار دوس نداشتم 😐
کارای اداره هیچکدوم پیش نرفت و حس می کنم امروزم کلا سوخت شده، جلسه مون موکول شد به فردا!!!این همه استرسی که معاون اول صبح به من وارد کرد واسه برگزاری جلسه، واسه هیچ و پوچ بود.
یه سر باید می رفتم دانشگاه با یکی از اساتید قرار داشتم که به خاطر جلسه کنسل شد و جلسه کذایی برگزار نشد.
خلاصه که الان 🤯 ترینم.
دو سال پیش داشتم بارفیکس کار می کردم، زمانی که پاهامو از عقب جمع کرده بودم بالا🤾🏻♀ میله بارفیکس از چارچوب در جدا شد و با زانو خوردم زمین😢 از اون زمان بعضا زانوم درد می گرفت و خوب میشد، دو روزه که دردش خیلی زیاد شده،میخوام واسه زانوم برم ارتوپد.
دندون جلوم هعته قبلی یه کوچولو لب پر شده، میخوام برم دندون پزشکی.
دو هفته قبل رفتم آزمایش وایه چکاب دادم و می خوام اونم ببرم داخلی نشون بدم😐
اگه امروز بتونم ۲ تا از مطبا رو برم، به نظرم نشده های صبح رو میشوره می بره😬
امروز ارباب رجوع اومده اداره میگه سلام خانوم خوشگله😐گفتم سنگین باش آقا! این چه مدل صحبت کردنه😐
بعد حراستمون اونجا بود گفتم حراست نمی خوای برخورد کنی؟ میگه من حامی آزادی بیانم😬
من ۵شنبه جمعه ها کلاس دارم و رسما تنها اوقات فراغت من میشه ساعت ۷-۸ شب جمعه😭
دیشب تا ساعت ۳ بیدار بودم و گزارش می نوشتم😬صبح ساعت ۶ بیدار شدم و دوش گرفتم و رفتم سرکار، امروزم سرم واقعا شلوغ بود سرکار، ظهر که برگشتم همراه ناهار یه لیوان دوغ خوردم و از ماتریکس خارج شدم😂😁 رسما با خوابم رفتم اون دنیا و برگشتم.
من وقتی خسته باشم خوابم خیلی سنگین میشه، قدیما که دانشجو کارشناسی بودم و طبق معمول شب امتحانی!!! دو شب واسه یکی از امتحانام نخوابیده بودم، ظهر امتحان دادم و اومدم خوابگاه خوابیدم، شب هم اتاقیام هرچی صدام می زنن می بینن جوابم نمیدم، آب سرد می زنن به صورتم بازم می بینن فایده نداره، فک می کنن مردم😂😂 چک می کنن می بینن نفس میکشم دیگه بیخیالم میشن، تا فردا صبحش که خودم بیدار میشم از خواب😂😁
یه سالاد ماکارونی درست کردم و با هر چنگالی که در دهان فرو می برم میگم فتبارک الله احسن الخالقین🥰😍
اینقد که خوشمزه شده😋
ترکیب ماکارونی شکلی، سیب زمینی، تن ماهی، هویج، ذرت، فلفل دلمه، نخود فرنگی
ترکیب سس، مایونز، ماست، آبلیمو، ادویه سالاد، فلفل سیاه، نمک، یه کوچولو آویشن
دوباره میخوام آش بی همه چیز بپزم☺️👩🏻🍳🫕
مشخصه چیقد ازش خوشم اومده یا بیشتر بگم؟
دوستان من واسه دوغش از دوغ گازدار استفاده می کنم، خیلی ترش و خوشمزه می کنه آش رو. بهش کشک هم اضافه می کنم.
دوستم جوگیر شده می خواد زمین بخره و خونه بسازه😬 هرچی بهش میگم نکن اینکارو بیخیال نمیشه. میگه کلی دوست مهندس دوروبرم هست😐گفتم قرار نیست این دوستان کارتو پیش ببرن، نهایتا تو یه مرحله همراهیت کنن. اونم بهش برخورد و گفت اصن در موردش بحث نکنیم🙊
خلاصه که من وظیفه ام گوشزد کردن بود که انجام دادم.
چهاشنبه شب رفتیم اون رستوران ادایی و تا پاسی از شب بیدار بودیم، هنوز خستگیش از تنم بیرون نرفته😬 پنجشنبه و جمعه کلاس داشتم،دیروز ماموریت بودم، امروز کلی کار دارم ... اند گس وات؟
امشبم دوباره دارم میرم کنسرت😈 و قراره تا پاسی از شب بیدار بمونم.
برنامه ام تا آخر هفته: احساس سرما خوردگی دارم،چن تا گزارش فورس ماژور دارم که باید بنویسم، واسه کلاسای آخر هفته باید خودمو آماده کنم و مطالعه کنم و ...
خلاصه قراره دهنم سرویس شه😶
واسه اولین بار از گزینه sports wear ماشین لباسشویی استفاده کردم.
چند دور بدون مایع و آب لباسا رو چرخوند و بعدش آب ماشین وصل شد، به نظرم این چرخیدن اولیه جهت ورزش دادن لباسا بود😂
بازگشتم به میادین آشپزی😁 با آش بی همه چیز🥹
من خیلی دوسش میدارم، هم خوشمزه اس، هم بی دردسر و هم اینکه سریع آماده میشه🫕
داشتم دو تا پست بالا رو با هم مقایسه می کردم😬
تو یکیش داشتم از گرونی می نالیدم و تو بعدیش تو همین گرونی بلند شدم رفتم یه کافه باغ ادایی گرون، بله دوستان! اینگونه در اوج گرونی ها پولامون رو آتیش می زنیم و تا سر ماه با نون و ماست سر می کنیم 😁
ارزش داشت آیا؟ بله
بازم از اینکارا می کنم؟ بله ولی خوب چیزی نیست که زیاد بشه تکرارش کرد😁
دیشب تا ساعت ۳ بیدار بودم🦉 تا ساعت ۱ گزارش می نوشتم بعدشم خوابم نبرد.
ساعت ۶ بیدار شدم، دوش گرفتم، برم سرکار و بازم جلسه داریم🥶 و بعدش بیام خونه چیتان پیتان کنم بریم اون رستوران ادایی😊دو سانس اجرا داره و قراره هر دو سانس رو باشیم😁
فک می کردم من تنها مودم پایینه، الان کانالا رو بالا پایین می کنم می بینم مسریه، به نظرم یه مقداریش به خاطر تغییر فصله و آب و هواس و یه مقدار خیلی زیادیش ناشی از شرایط کشوره، که هرچی می دوییم نمی رسیم و عملا امیدمون رو از دست دادیم. علاوه بر این نرسیدن ها کیفیت زندگی مون به شدت پایین اومده، به شخصه واسه ملزومات زندگی از برندهای با کیفیت خارجی اول شیفت دادم به محصولات با کیفیت ایرانی و الانم دارم شیفت میدم به محصولات عادی ایرانی و احتمالا مرحله بعد محصولات آشغال ایرانی باشه و اینا ناشی از بالا رفتن قیمت محصولات و ثابت بودن درآمد من هست که کفاف نمی ده😕
پس حق داریم مودمون پایین باشه.
خیلی خسته ام خیلیییا😬
خونه بهم ریخته اس و فرصت نمی کنم جمع و جورش کنم، گزارشام مونده، منم خپلی شدم و این بیشتر از همه چیز آزارم میده.
هفته گذشته رفتم چکاب و ذخیره آهنم پایین بود، نمی دونم خستگیم ناشی از اونه یا دلیل دیگه داره.
این هفته فرصت نمیشه ولی هفته آینده یه سر میرم دکتر آزمایشامو نشون میدم ببینم چند مرده حلاجم.
یه جلسه تو اداره داشتیم که نهایتا واسه گرفتن تصمیمی رای گیری شد، تعداد موافقا بیشتر از مخالفان بود، یکی از مخالفان گفت به شرطی این مصوبه امضا میشه که مسئولیتش تامش با موافقا باشه😳
گفتم مگه تو سطح کلان مسئولیت برجام رو کسی قبول کرد که الان واسه یه مورد جزئی اداری گروه موافقین و مخالفین تشکیل بدیم و مسئولیت رو گردن یه گروه بندازیم!!!
بعدم این تصمیمی که ما میخوایم بگیریم مثه هندونه دربسته اس، و هیچکس نمی دونه کدوم مسیر قطعا درسته والا همه همون مسیر درسته رو انتخاب می کردیم، هرکس براساس تحلیل های خودش نظرش رو اعلام کرده، که الان نظر اکثریت با فلان مسیر هست😁 البته مدیر از حق وتوی خودش استفاده کرد😈 و یه تصمیم بینابین گرفت و یکم زمان خرید واسه اعلام تصمیم نهایی.
یکی از همکارا بعد جلسه گفت خانوم مهندس عجب تیکه سنگینی انداختی تو جلسه، فلانی کلی خورد تو پرش😂
شاید الان ارسال این پست درست نباشد ولی از آشپزی متنفرم😬مخصوصا سرخ کردنی.
اجاق گاز پر روغن شد، بو سرخ کردنی گرفتم، خسته شدم، روغن پاشید رو صورت و گردنم، خسته شدم، کلی ظرف کثیف شد، خسته شدم..... خلاصه که کلی دردسر داره😐
بعد از آش پست بالایی فک کردم آشپز شدم و وقتش شده که آشپزی کنم، خلاصه که گند زدم😐
