رادیو تراژدی
前往频道在 Telegram
برای شنیدن رادیو تراژدی و خرید کتاب تراژدی به وبسایت ما سر بزنید Radiotragedy.com ارتباط با ادمین @radiotragedy_admin
显示更多📈 Telegram 频道 رادیو تراژدی 的分析概览
频道 رادیو تراژدی (@radiotragedy) 波斯语 语言赛道中的 是活跃参与者。目前社区聚集了 13 298 名订阅者,在 书籍 类别中位列第 2 819,并在 伊朗 地区排名第 24 154 位。
📊 受众指标与增长动态
自 невідомо 创建以来,项目保持高速增长,吸引了 13 298 名订阅者。
根据 06 七月, 2026 的最新数据,频道保持稳定运转。过去 30 天订阅人数变化为 -95,过去 24 小时变化为 -6,整体触达仍然可观。
- 认证状态: 未认证
- 互动率 (ER): 平均受众互动率为 26.54%。内容发布后 24 小时内通常能获得 9.91% 的反应,占订阅者总量。
- 帖子覆盖: 每篇帖子平均可获得 3 529 次浏览,首日通常累积 1 318 次浏览。
- 互动与反馈: 受众积极参与,单帖平均反应数为 24。
- 主题关注点: 内容集中在 radiotragedy.com, مهرپویا, رادیو, عباس, وبسایت 等核心主题上。
📝 描述与内容策略
作者将该频道定位为表达主观观点的平台:
“برای شنیدن رادیو تراژدی و خرید کتاب تراژدی به وبسایت ما سر بزنید
Radiotragedy.com
ارتباط با ادمین
@radiotragedy_admin”
凭借高频更新(最新数据采集于 07 七月, 2026),频道始终保持新鲜度与高覆盖。分析显示受众积极互动,使其成为 书籍 类别中的关键影响点。
13 298
订阅者
-624 小时
-87 天
-9530 天
帖子存档
13 298
موانع کوچک و بزرگی بر سر راه انتشار این شمارهی مجلهی تراژدی بود. خوشبختانه امروز بستهی جدید مجلهی تراژدی از چاپ دراومد و فردا دست خودمون میرسه. از همین فردا روند ارسال رو شروع میکنیم.
از شما که در طرح پیشخرید شرکت کردید متشکریم!
مطالب این شماره را تماشا کنید.
خرید بستهی جدید تراژدی با تخفیف ۱۰ درصدی
Radiotragedy.com
13 298
«گوش بریده» داستانی پرخون است. روایت چند آدم بخت برگشته که در گرفتاری روزگار فرورفتهاند. وقتی باخت برایشان بیمعنا شده، آن بالاترین یا خطرناکترین یا مهیجترین کار زندگیشان را رقم میزنند. گوش بریده داستان اسب دزدی است. آنهم نه در تگزاس سال ۱۸۴۵ بلکه در ایران سال ۱۴۰۵.
ریشههای داستان و برخی از مهمترین حوادث آن واقعی و شگفتآور است. بیخ گوش همه ما گوشهای زیادی بریده میشود. اما خیلیها بیخبراند.
هر اسب و هر بلیت مسابقه اسبدوانی داستانی تیره و تار دارد. آدمهای زیادی جان برسر رویای برد دادهاند و چابکسواران بسیاری، «گوش بریده» شدهاند. گوش بریده یعنی چه؟ باید کتاب را بخوانید.همان صفحات اول تکلیفتان را روشن میکند. داستان «گوش بریده» یک کتاب مصور است. به قول فرنگیها، «مانگا»ست. این کتاب دومین تجربه این گروه در تولید مانگا ست و امیدواریم مطالعه آن برای شما رضایتبخش باشد. نوشتهی بهراد مهرجو و طراحی ساناز سهیلی گوشبریده را با تخفیف در بستهی جدید کتاب تراژدی بخرید. Radiotragedy.com
13 298
+1
از کتاب جدید تراژدیخرید بستهی جدید تراژدی با تخفیف ۱۰ درصدی از وبسایت ما Radiotragedy.com
13 298
باد استغنای خداوند
محمد رضاییراد
...کاش آن زمان از باران عکس میگرفتم؛ از ابر، از برف، از تگرگ، از ستارهها عکس میگرفتم از ماه، ستارههای کهکشان راه شیری، از هر آنچه در آسمان بود تا روزی به کودکانمان بگوییم اگر دیدید قطرههای آب از آسمان به سمت زمین میآیند نترسید، نگریزید. نام آن باران است. اگر روزی لکههای سفید و سردی را دیدید در آسمان که رقصکنان به زمین میآیند و زمین را سفید میکنند از آن نترسید. به آن بگویید برف. به آن بگویید ابر، به آن یکی بگویید تگرگ. اگر دیدید آبِ زیادی بر زمین جاری است نترسید، اسمش را بگذارید رود، بگذارید چشمه، بگذارید جویبار. اگر دیدید این ستونهای چوبی سوخته و سیاه، روزی برگ دادند و سبز شدند اسمش را بگویید درخت...
از کتاب جدید تراژدیپیشخرید از وبسایت ما Radiotragedy.com
13 298
درست در لحظهای که قلمِ پَرِ توماس هابز در میانهی سدهی هفدهم میلادی بر کاغذ میلغزید تا در کتاب سترگ خود، لویاتان، بنویسد: «انسان، گرگِ انسان است»، شاید خود او هم تصور نمیکرد که این تعبیر تلخ، به شناسنامهی ابدی تمدن بشری بدل شود…
هابز این جمله را نه از سر کینتوزی، بلکه از سر ترسی واقعگرایانه نوشت؛ ترسی که از تماشای ویرانههای جنگ داخلی انگلستان برخاسته بود. امروز پس از گذشت قرنها، گویی ما هنوز در آن «وضعیت طبیعی» و در آن جنگِ همه علیه همه ایستادهایم، با این تفاوت که دندانهایمان را با نبوغ تکنولوژیک تیزتر کردهایم.
از مقدمهی کتاب جدید تراژدیبرای پیشخرید بستهی جدید کتاب تراژدی با تخفیف ۱۰ درصدی به وبسایت ما سر بزنید radiotragedy.com
13 298
سحر آزاد: ذوق هنری پروانه اعتمادی در دبیرستان کشف میشود؛ جایی که جلال آلاحمد به عنوان معلم در دبیرستان «شاهدخت» مچش را میگیرد. جلال، پروانه را مشغول کشیدن طراحی سیاهقلمی از خودش در حاشیهی کتاب فارسی میبیند و وقتی متوجه این موضوع میشود، بهمن محصص را به عنوان معلم سرخانه به خانه اعتمادی میفرستد؛ امری غریب که شاید برای بهمن محصص کمتر میتوان تصور کرد.
اینگونه، پروانه اعتمادی در پانزده شانزدهسالگی یگانه شاگرد مستقیم بهمن محصص میشود. آنطور که خودش گفته، محصص با عصای آبنوس دستهنقره و سر تراشیده و چشمهای آبی و لهجهی غریبش آمد. در حالی که دهها بچهی قدونیمقد از سر کوچهی معاونالسلطان تا در خانهی پروانه به دنبالش روان بودند. محصص وارد خانه شد و دستور داد دو تابلوی بزرگ رنگ روغن روی مخمل را به خاطر بنجل بودن از دیوارها بردارند. پروانه به یاد میآورد که تا پیش از دیدن محصص تمام شناختش دربارهی نقاشی، محدود به آثار چاپ شده روی جلد و وسط مجلدهای هفتگی مرسوم آن روزها یا بروشورهای پزشکی پدرش بوده است.
پروانه البته خاطرهی جالب دیگری هم از کلاسهایش با محصص تعریف کرده است:
محصص روزهایی که با من کلاس داشت، با دوست یا همراهی میآمد و در طول مدت طراحی من با آنها صحبت میکرد. خب درست است که دستهایم کار میکردند ولی گوشهایم هم بیکار نبودند. خودش بعدها میخندید و میگفت پاکت پول را که دریافت میکرد، با همراه، به کافه نادری میرفتند و خرج میکردند.پیشخرید بستهی جدید کتاب تراژدی با تخفیف radiotragedy.com
13 298
+9
پیشفروش کتاب تراژدی از سر گرفته شد🌞
در روزهای اخیر مخاطبان رادیو تراژدی با مشکلاتی در درگاه پرداخت مواجه شده بودند. با همکاری تیم فنی، امکان خرید و همچنین ثبتنام در سایت دوباره فراهم شده است.
از سعهی صدر شما شپاسگزاریم🌱
برای خرید بستهی جدید کتاب تراژدی با تخفیف ۱۰ درصدی به وبسایت ما سر بزنید
radiotragedy.com
13 298
+4
«گوش بریده» داستانی پرخون است. روایت چند آدم بخت برگشته که در گرفتاری روزگار فرورفتهاند. وقتی باخت برایشان بیمعنا شده، آن بالاترین یا خطرناکترین یا مهیجترین کار زندگیشان را رقم میزنند. گوش بریده داستان اسب دزدی است. آنهم نه در تگزاس سال ۱۸۴۵ بلکه در ایران سال ۱۴۰۵.
ریشههای داستان و برخی از مهمترین حوادث آن واقعی و شگفتآور است. بیخ گوش همه ما گوشهای زیادی بریده میشود. اما خیلیها بیخبراند.هر اسب و هر بلیت مسابقه اسبدوانی داستانی تیره و تار دارد. آدمهای زیادی جان برسر رویای برد دادهاند و چابکسواران بسیاری، «گوش بریده» شدهاند. گوش بریده یعنی چه؟ باید کتاب را بخوانید. همان صفحات اول تکلیفتان را روشن میکند. داستان «گوش بریده» یک کتاب مصور است. به قول فرنگیها، «مانگا»ست. این کتاب دومین تجربه این گروه در تولید مانگا ست و امیدواریم مطالعه آن برای شما رضایتبخش باشد. نوشتهی بهراد مهرجو و طراحی ساناز سهیلی گوشبریده را با تخفیف در بستهی جدید کتاب تراژدی بخرید. زمان انتشار و ارسال: هفتهی پایانی خردادماه Radiotragedy.com
13 298
ای وطن، من مادرت نیستم. پس چرا هر بار چیزی آزارت دهد، اینگونه در دامانم مویه میکنی؟طبیعی است روزنامهنگاری که جنگ و مصیبتهایش را در کشور خودش از نزدیک دیده، چنین شعری بنویسد. دنیا میخائیل که آشوری و اصالتاً عراقی است حالا در آمریکا ادبیات درس میدهد؛ اما اسطورههای سرزمین اجدادی و تاریخ معاصر آن در شعرهایش رد پای عمیقی به جا گذاشته است.
اگر جهان مثل قالیچهی پرنده صاف و تخت بود، اندوهمان آغازی میداشت و پایانی.این مجموعهای است از شعرها و طرحهای دنیا میخائیل که با ترجمهی فرزانه سالمی یکی از اعضای تیم رادیو تراژدی منتشر شده است.
او هزاران فرسنگ را برای رسیدن به جرعهای چای که با دستِ خودم ریخته باشم طی میکرد. میهراسم از اینکه چای سرد شود: چایِ سرد از مرگ بدتر است.پیشخرید بستهی جدید کتاب تراژدی Radiotragedy.com
13 298
شمارهی تازهی مجلهی تراژدی منتشر میشود
ایرانی شکست نمیخورد
بعد از تأخیری طولانی دوباره تصمیم گرفتیم مجله را منتشر کنیم؛ در روزهای جنگ و در ایامی که گرانی طاقتها را کم کرده. اما شاید خواندن این شمارهی تراژدی که هم از جنگ میگوید هم زندگی کمک کند به امیدواربودن، به طاقت آوردن. در این شماره سیدمحمد بهشتی، محمد رضاییراد، راد قنبری، مهدی ربی، الهام فلاح و ... از جنگ نوشتهاند. کنار این مطالب نوشتههایی هم هست درباره هابز و قرارداد اجتماعی، ریشههای نفرت و آنچه ما را از هم دور کرده و قصه یک اسباببازی فروش. روایت سرگذشت شگفتانگیز و شنیدهنشدهی ترانهسرای «لبیروت» به خوانندگی فِیروز، زندگی و کار ناصر تقوایی و شرح حال پروانه اعتمادی هم بخشی دیگر از مطالب این شماره است. اما صفحات ماجرا اینبار اختصاص دارد به درگیری شاعران در فیلم «آرامش در حضور دیگران» و البته مطلبی ویژه دربارهی یک ترور: گروه المنتقم که کمتر ازشان حرف زده شده.
دو داستان هم داریم؛ یکی از موتویوکی شیباتا و دیگری از کاوه شجاعی.
این شماره به ناچار قیمت را بالا بردهایم. اما شاید خواندن مطالب و ضمیمههایش جبران مافات کند.
Radiotragedy.com
13 298
شمارهی سوم ویژهی جنگ
امدادگران داوطلب هلال احمر پدیدههایی استثناییاند. کسانی که مشاغل مختلف دارند اما در روزگار سختی، کار و زندگیشان را رها میکنند تا کنار مردم باشند. شاید این شماره تبلیغاتی به نظر برسد. چه باک! تبلیغ آدم حسابیها همیشه مفید است. این شمارهی «رادیو تراژدی» اختصاص دارد به گفتوگو با امدادگران هلال احمر و زندگیشان؛ همه جوان همه با انگیزه. هر کدام روایتی داشت از جنگ که دردناک بود و در عین حال، حالِ خود امدادگران قابل تحسین. روایت آنها از جنگ متفاوت است با روایتهایی که تا کنون شنیدهاید، همانطور که زندگیشان هم نامتعارف است. این گفتوگو درست یک شب قبل از آتشبس در چادر هلال احمر برگزار شد و تصویری دقیقتر از تهرانی ارائه داد که ۳۷ روز زیر بمب و موشک دوام آورده بود؛ شاید یک دلیلش همین جوانها بودند که در کمترین زمانِ ممکن خودشان را به محل حادثه میرساندند.
طبعاً شنیدنش را به همه توصیه نمیکنیم. اما تاریخِ این روزها هم نباید فراموش شود؛ تلخهایش، دلخوشی آدمها و امید به اینکه همیشه کسی هست به دادمان برسد.
این شماره با کمک دکتر خالدی، سخنگوی هلال احمر، و دکتر امیر صدری ممکن شد. از هر دوشان سپاسگزاریم.
@radiotragedy
13 298
آرشیو کامل پادکستهای رادیو تراژدی در فیدیبو قرار گرفت
https://fidibo.com/channel/30000426-radio-tragedy-رادیو-تراژدی
13 298
ادامه از 👆
من فکر میکنم یکی از خطاهای بزرگ هر جامعهای این است که نسل جوان خود را فقط وقتی بخواهد که هزینه بدهد، اما وقتی نوبت به سهم داشتن در آینده میرسد، او را کنار بزند. جوانان فقط برای تحملِ سختیها نیستند؛ برای ساختن فردا هستند. و اگر قرار باشد ایرانی بهتر، آرامتر، عاقلانهتر و انسانیتر ساخته شود، بدون تردید باید این نسل در جدی گرفته شود، نه در حاشیه.
در دل همهی تلخیهایی که دیدهایم، در دل ترسها، تهدیدها، خشمها و اندوههایی که جنگ و فشار بر این کشور تحمیل کرده، هنوز میتوان به یک حقیقت تکیه کرد: ایران تا وقتی جوانانی دارد که با همه تفاوتهایشان هنوز دل در گرو این سرزمین دارند، کاملاً بیآینده نیست. هنوز میتوان امیدوار بود، هم به مومنان انقلابی هم به کسانی که شبیه این گروه نیستند. نه امیدی کور و بیپایه، بلکه امیدی سختبهدستآمده، واقعی و مسئولانه.
اگر امروز از من بپرسند امیدت به چیست، شاید دیگر نتوانم مثل سالهای دور از آرمانهای بزرگ و وعدههای درخشان حرف بزنم. اما با اطمینان میگویم که امید من به نسل جوان است؛ به نسلی که باید آن را فهمید، باید به آن اعتماد کرد، باید برایش جا باز کرد، و باید پذیرفت که فردای ایران، اگر قرار است ساخته شود، با دستهای _همین_ نسل ساخته خواهد شد. جوانان فقط سختیها نیستند؛ برای ساختن فردا هستند. و اگر قرار باشد ایرانی بهتر، آرامتر، عاقلانهتر و انسانیتر ساخته شود، بدون تردید باید این نسل در جدی گرفته شود، نه در حاشیه.
در دل همهی تلخیهایی که دیدهایم، در دل ترسها، تهدیدها، خشمها و اندوههایی که جنگ و فشار بر این کشور تحمیل کرده، هنوز میتوان به یک حقیقت تکیه کرد: ایران تا وقتی جوانانی دارد که با همه تفاوتهایشان هنوز دل در گرو این سرزمین دارند، کاملاً بیآینده نیست. هنوز میتوان امیدوار بود، هم به مومنان انقلابی هم به کسانی که شبیه این گروه نیستند. نه امیدی کور و بیپایه، بلکه امیدی سختبهدستآمده، واقعی و مسئولانه.
اگر امروز از من بپرسند امیدت به چیست، شاید دیگر نتوانم مثل سالهای دور از آرمانهای بزرگ و وعدههای درخشان حرف بزنم. اما با اطمینان میگویم که امید من به نسل جوان است؛ به نسلی که باید آن را فهمید، باید به آن اعتماد کرد، باید برایش جا باز کرد، و باید پذیرفت که فردای ایران، اگر قرار است ساخته شود، با دستهای همین نسل ساخته خواهد شد.
@radiotragedy
现已上线!2025 年 Telegram 研究 — 年度关键洞察 
