«خوب، کرایون! درباره پیوند قلب چطور؟ وقتی که قلب تپنده فردی در سینه فرد دیگری قرار میگیرد و یکی مرده و دیگری نه. و همین الان گفتی که فرد باید منتظر بماند تا همه سلولهایش بمیرد، آیا این به این معناست که این دو نفر به شکلی با هم ادغام میشوند و روح دوگانهای دارند؟»
اینگونه سوالها برای خدا خیلی خندهدار است! این سوالها از ذهن منطقگرای انسان برمیآید که با نادیده گرفتن سناریوهای محتمل، خودش را به بخشهای کوچکتر تقسیم میکند و در اغلب آنها وجود یک
طرح هوشمندانه نادیده گرفته میشود.
پس من به این شکل پاسخ میدهم:
آیا گمان میکنید که خدا نسبت به این مسائل ناآگاه و از آن بیخبر است؟!
شما فکر میکنید که قلب به یکباره بیدار شده، میگوید:
«اوه، خدای من! من در بدن یک انسان دیگر هستم، بهتر است فورا به خدا خبر دهم!»
نه، این یک مثال زیبا از طراحیِ همزمانی و #خلقمشترک است.
این کار برنامهریزی شده است.
آیا شما فکر میکنید جای گرفتنِ قلبِ یک نفر در بدنِ یک انسانِ دیگر، تصادفی است؟
این کار تصادفی نیست. با این اوصاف، در میان ویژگیهای این طرح، قوانینی حاکم است که مشخص میکند برای عملی شدن چنین چیزی، چه حوادثی میتواند روی دهد.
همزمانی اغلب در جایی رخ میدهد که زندگیِ یک نفر، صرفِ کمک به دیگری میشود. این اتفاقی زیبا و خجسته است و خدا از آن آگاه است.
این بخشی از «طرح» و «برنامه» است. این اتفاقها بجا و مناسب محسوب میشوند.
حالا بگذارید چیزی را به شما بگویم که به ذهن هیچکس نرسیده!
بگذارید برایتان از چیزی بگویم که تاکنون آن را چنل نکردهایم.
موردی هست که شما به آن
«رد پیوند» میگویید و فکر میکنید که آن یک مساله شیمیایی است. اینطور نیست؟!
یک قلب نمیتواند با بدن یک فرد دیگر خو گرفته و با آن سازگار شود. اکنون قلبِ اهدا شده در سینهی فرد دریافتکننده است.
دریافتکننده باید برای حفظ سلامت خود موادشیمیایی خاصی که به مساله «رد پیوند» مربوط میشود را مصرف کند.
«پس زدن»؛
این عبارتی است که شما برای آن بکار میبرید و عبارت خوبی هم هست،
زیرا «رد پیوند» به ناهمخوانی دیانای در لایههای بینالابعادی مربوط میشود.
دیانایِ مرتبط با یک حافظهآکاشیک و روحِ مربوط به آن، در بدن فرد دیگری کاشته و نشانده شده است و این دو با هم همخوانی ندارند. در نتیجه بافتها این را میدانند و میفهمند که متعلق به یکدیگر نیستند.
بنابراین علیرغم وجود یک طرح و برنامه معنوی جهانی، این مسالهی بیولوژیکی باید با ترفندِ استفاده از موادشیمیایی و بیحسی حل شود تا فرد دریافتکننده زنده بماند.
برای این مشکل راه حلی وجود دارد و من دوست دارم که شما آن را بدانید.
لمورینها این را میدانستند، آنها امکان برنامهریزی مجدد دیانای به کمک مغناطیس را میدانستند.
بر اساس یک تصمیم مقدس، قلبی آماده و مهیای اهدا است. اینکه این فرد انتخاب شده تا از طریق پیوند قلب، ناجی زندگی فرد دیگری باشد، تصادفی نیست؛ و سناریوهای مقدسی در کار است.
حالا زمان تکمیل این کار مقدس است.
زمان آن است که بیاموزید که دیانایِ آن قلب را چگونه دوباره برنامهریزی کنید تا در نتیجهی آن، مورد پذیرش بافتهای فرد دریافتکننده قرار گیرد.
این همان فرایندی است که در زمان لمورینها در «معبد جوانی» انجام میشد، جایی که شما عملا با الگوهای مغناطیسی دیانای در تعامل هستید.
برنامهریزی مجدد میتواند با ویژگیهای مختلف بسیاری انجام شود؛ برخی موارد فقط مستلزم فعالیتی از نوع انرژی است و در بعضی موارد ابزارها و تجهیزاتی مورد نیاز خواهد بود.
راههای خیلی زیادی برای انجام آن وجود دارد و ما آنهایی که شنونده یا خواننده این مطلب هستند را تشویق و ترغیب خواهیم کرد تا روشهای مغناطیسی را در حوزه «
رد پیوند» در علم پزشکی مورد آزمایش قرار دهند.
این روشی است که تابحال به آن توجهی نشده و هیچ آزمایش واقعیای صورت نگرفته است.
وقتی که این کار را شروع کنید، خواهید دید که منظور ما چیست.
کرایون 💜
#عمهمارتاکجاست؟
◾پیوند عضو
آوریل ٢٠٠۶
📄🔗
لینک دریافت فایل متن چنل
🎧🔗 لینک دریافت فایل صوتی چنل
فایل ١
فایل ٢