不要被骗子欺骗!Telemetrio 会找到并标记这些频道 👉 如果想查看标记,请订阅 👈
💋𝙎𝙀𝙓 𝙃𝙊𝙏💋
关闭频道
📈 Telegram 频道 💋𝙎𝙀𝙓 𝙃𝙊𝙏💋 的分析概览
频道 💋𝙎𝙀𝙓 𝙃𝙊𝙏💋 波斯语 语言赛道中的 是活跃参与者。目前社区聚集了 10 103 名订阅者,在 色情 类别中位列第 29 792,并在 伊朗 地区排名第 30 623 位。
📊 受众指标与增长动态
自 невідомо 创建以来,项目保持高速增长,吸引了 10 103 名订阅者。
根据 16 九月, 2026 的最新数据,频道保持稳定运转。过去 30 天订阅人数变化为 -192,过去 24 小时变化为 -4,整体触达仍然可观。
- 认证状态: 未认证
- 互动率 (ER): 平均受众互动率为 7.04%。内容发布后 24 小时内通常能获得 3.85% 的反应,占订阅者总量。
- 帖子覆盖: 每篇帖子平均可获得 712 次浏览,首日通常累积 389 次浏览。
- 互动与反馈: 受众积极参与,单帖平均反应数为 16。
- 主题关注点: 内容集中在 بهشت, وقت, بهشتم, خجالت, نوک 等核心主题上。
📝 描述与内容策略
尚未提供频道描述。
凭借高频更新(最新数据采集于 17 九月, 2026),频道始终保持新鲜度与高覆盖。分析显示受众积极互动,使其成为 色情 类别中的关键影响点。
10 103
订阅者
-424 小时
-447 天
-19230 天
712
帖子浏览量
~ 38924 小时
~ 49448 小时
7.04%
参与率
~ 10
每日帖子数
帖子存档
10 108
- شلوارت چرا خیسه رازان؟
با ترس به مامان نگاه کردم.
- توی دستشویی خیس شدم.
اخم کرد.
- برو عوض کن لباستو سریع. دختر خنگ.
با بغض رفتم توی اتاقم که با دیدن آریا هینی کشیدم.
- دختر کوچولوم شلوارش خیس شده؟
ترسیده گفتم:
- تورو خدا برو بیرون آریا الان مامانم میاد
منو کشید تو بغلش و..
https://t.me/+4wuFace7QSljMTU0
❌ بعد مرگ پدرم، مادرم با عشق قدیمیش ازدواج کرد، مردی که یه پسر همسن من داشت و اون پسر مدام از هر بهونه ای برای نزدیک شدن بهم استفاده میکرد...
10 108
#مافیایی #بزرگسال #اروتیک
رسلان🔥مردی #خشن ، که وارث خاندان رستم زاده! خوانوادش اهل سیاست و تجارت سنگین بودن ، اما اون تو صنعت تولیدات #اتومبیل های میلیون دلاری بود! رسلان موفق به ساخت خارق العاده ترین ماشین در جهان میشه!🏎
اما یه دختر چشم زمردی میاد و این ماشین میلیون دلاری رو ازش میدزده!🙊
رسلان هم تصمیم میگیره به جور دیگه تلافی کنه ، پس نیمه شب میره سراغش و برای انتقام بهش ت....💦🔥
https://t.me/+FfpX4706c-Q1ODI0
×ادامه پارت×🥵💦به دلیل محدودیت جدید تل.گرام فقط 15نفر ظرفیت داره🔥
10 108
_فکر نمی کردم بخوام یه منتخب رو بکنم ❌😈
از پشت خودش و بهم چسبوند
_قرار بود کمکم کنی از دست اون روانی ها نجات پیدا کنم !!🔥نه اینکه روم چشم داشته باشی.
دستش از روی کونم نوازش وار لای پام نشست
_اینجا هم له له میزنه سالارم بهش کمک کنه🤤💦
با حرکت دورانی انگشتاش شل شدم
_لعنتی..هن..هنوز..کتاب رو ..نگ..نگرفتم.. نمیخوام⛔️
لب هاش نبض گردنم و بوسید
_ولی بدجور خیس نبض میزنه بگاش بدم یوسی ..من دستم تو کار خیره نمی تونم به فریادش نرسم
شورتم و پایین کشید و با اولین ضربهی محکمش...
https://t.me/+HcCcFYywCqY0YTk0
دوک روانی مون میخواد کمک کنه اونم چه کمکی🤤🔥
10 108
_بابات اگه بفهمه شبا به صاحب فروشگاه میدی از ارث محرومت نمیکنه؟
لای بهشتمو بیشتر از هم باز میکنم و چشمکی میزنم
_نگو که کلفتت اشتباهی سر میخوره داخل سوراخ بهشتم..
گوشه لبش بالا رفته و کلفتش رو آروم به سوراخ تنگ بهشتم میماله و چنگی به سینه های گرد و تپلم میزنه
_من عاشق اینم که اتفاقی کلفتم سر بخوره تو سوراخای تنگت خاله...
آهی کشیده و بیشتر پاهامو از هم باز میکنم و اون شروع میکنه به تلمبه زدن...
https://t.me/+H4SdMMNRdUJhNTY8
پسره شبا یواشکی بهشت تنگ کارمند بوتیکشو با کلفتش پاره میکنه!😈🔞💦💦
10 108
Repost from موسسه نیکوکاری مهرآفرین پناه عصر
📹خودش چیزی نمیخواهد؛ نگرانی معین، نوشت افزار برادر کوچکترش است. 🤍
محمد با وجود محرومیتها، در مسابقات ریاضی شهرستان و استان رتبههای برتر گرفته؛ اما هنوز برای شروع مدرسه وسایل لازم را ندارد.
🌿 در ادامه پویش هفته گذشته، این هفته هم برای تأمین کیف و نوشتافزار دانشآموزان تحت حمایت مهرآفرین همراه شویم.
💳 6037991199529904
💳 6037991199506100
💳 6037991199500038
🔖 IR710170000000216780692009
📞 *780*35260#
برای کمک مستقیم به آسیه و فرزندانش در واتساپ یا تلگرام پیام دهید:
📲 +989101785282
نگذاریم نداشتن وسایل مدرسه، شوق تحصیل را از کودکی بگیرد. 🎒
🔻پرداخت مستقیم
Mehrafarincharity.com
⭐️ مهرآفرین باشیم
|اینستاگرام| وب سایت | پرداخت آنلاین|
❤️ @mehrafarincharity
10 108
Part 387
و بعد منو نشوند کنار خاتون و خودش ازمون دور شد
و تا آخر مهمونی کنار چندتا مرد تقریباً مسن نشسته و صحبت می کرد
آرات خیلی عجیب بود
از همه لحاظ
اون از شغلش که من فکر می کردم فقط یه شرکت داره
و بعدش فهمیدم که جزو مافیا و قاچاقچیای خفن محسوب میشه
اینم از اخلاق و رفتاراش که حتی نمیشه یه ثانیه بعدش رو هم پیشبینی کرد
ولی از اینکه منو عروس معرفی کرده بود تو پوست خودم نمیگنجیدم
یعنی ممکن بود بیخیال همه چی و انتقام شده باشه و بخواد زندگی جدیدی رو با من شروع کنه؟!
لبخند از روی لبهام پاک نمیشد
آخرای مهمونی بود و من کنار آرات ایستاده بودم و مهمونا با تبریک به ما کم کن مجلس رو ترک می کردن
دیگه همه رفته بودن و آخرین نفر کامیار و سارا خداحافظی کردن و با تبریکی از سالن خارج شدن
کارگرای خدماتی به همراه رها و ریما مشغول جمع و جور کردن سالن بودن
چیزی که آزارم می داد نگاهای گاه و بی گاه رها به آرات بود
هرچند که از اولشم میدونستم ممکنه همچین اتفاقی بیوفته
ولی ترجیح دادم اهمیت ندم
خاتون و سهیلا خانوم به سمت ما اومدن
سهیلا خانوم با تعجب گفت
_: آرات این بازی که امشب راه انداختی چی بود دیگه؟
درسا واقعا دزدی کرده؟!
آرات خونسرد و با خنده گفت
_: معلومه که نه!!!!
سهیلا خانوم لبشو گزید
خاتونم با تعجب و حیرت نگاهش می کرد
سهیلا خانوم کمی اخماشو تو هم کرد
_: پس این معرکه امشب چی بود؟! براش پاپوش دوختی؟
اون دختره بدبخت هرچند ازش دل خوشی ندارم ولی باید به جرم نکرده دستگیر بشه؟!
آرات چرا همش کارایی میکنی که آه و نفرین بقیه زندگیتو از هم بپاشونه!!!
راست می گفت سهیلا خانوم
درسته که درسا آدم خوبی نبود اما نباید همچین بلایی هم سرش می اومد
از همه مهم تر برسام بود که در آینده شاید نمیتونست با این نامردی پدرش کنار بیاد
اون به مادر احتیاج داشت
هرچند که مادر درستی هم نداشت
10 108
Part 386
لبمو گزیدم
نمیدونستم خوشحال باشم یا شوکه
لبخندی زدم و بقیه به افتخارمون دست می زدن
درسا اما از شدت شوک خشکش زده بود
به خودش اومد و با فریاد بلندی گفت
_: داری به من تهمت میزنی ..... من هیچی ندزدیم
تو .... توعه لعنتی منو بردی عقد کردی ...... آرات من زنتم نه این دختره
من دزد نیستم
من مادر بچه اتم
آرات با اخم نگاهش کرد و بعد سرشو چرخوند و به فواد اشاره ای کرد
همونطور که درسا داشت التماس می کرد و حرفای بی سر و ته می زد
درب سالن باز شد
و در کمال تعجب چند مأمور وارد سالن شدن
همه تو شوک فرو رفتن و اکثر خانما هم ترسیدن و با شال و روسری سعی داشتن مثلا حجاب بگیرن
مأمورا اومدن کنار ما و بی توجه به فریاد های درسا بهش دستبند زدن
وقتی داشتن می بردنش با نفرت برگشت سمتمون
_: تقاص این تهمت رو پس میدید......
و چند ثانیه بعد دیگه خبری از درسا نبود ......
آرات با خونسردی میکروفون رو گرفت بالا و گفت
_: خب به ادامه جشنمون برسیم
و بعد از دیجی خواست مجلس رو گرم کنه
شوک بزرگی بهم وارد شده بود با رفتارای آرات
از کنار دیجی که گذشتیم با ترس پرسیدم
_: درسا ..... واقعا دزدی کرده بود؟
خیلی خونسرد پوزخندی زد
_: نه ...دزدی نکرده بود ..... ولی تاوان ضربه ای که چند سال پیش زده بود رو پس داد
دستمو گرفت و به سمت میز خاتون و سهیلا خانوم قدم برمی داشت
بقیه هم اکثرا وسط سالن در حال رقص بودن
به میز که رسیدیم همه از تعجب حتی نمیدونستن چی بگن
سهیلا خانوم خواست چیزی بگه که آرات گفت
_: بهتره بعد از رفتن مهمونا صحبت کنیم ، الان وقتش نیست
10 108
از قدیم گفتن زن باید ناز کنه و مرد باید ناز بکشه ولی برای من برعکس بود
یه وقتایی که شوهرم باهام سرسنگین میشد اینقدر نازشو میکشیدم که وای دوباره چکارکردم که ازم ناراحتی اونم بدتر محل نمیداد
تا اینکه یه روز که سریک مسئله الکی دعوامون شد پشت سرش راه افتادم که دوباره منت کشی کنم،داشتم میرفتم تو اتاق درو قفل کرد وگفت دوباره بیای قلم پاتو میشکونم!😞
منم رفتم با گریه گرفتم خوابیدم تو پذیرایی😔تا اینکه صبح شد وباصدای یه زن...
https://t.me/+PAgqv1cnbMJHZvrV
10 108
✨ آمادهای از سرکتاب قرآنی راهحلهای پنهان زندگیات رو پیدا کنی؟ ✨
در عالم غیب، نشانههایی از قرآن برای راهنماییت وجود داره.
🔮 سرکتاب قرآنی، کلید گشایشهای نهفتهست
پاسخ سوالاتت رو از دنیای فراتر از چشمها دریافت کن.
🌙 پیام بده تا با راهنماییهای قرآنی درهای بسته به روی تو باز بشه👀👀
👇🏻👇🏻
https://t.me/+MylMU_Fj8C8xZGU0
https://t.me/+MylMU_Fj8C8xZGU0
10 108
Repost from عــــــ💃happy🕺ـــــشق
با دیدن لباس های ساتن و حریر سرخ و سیاه بیدروپیکر ماتم برد.
-دوست داشتم تکتکشون تو تنش ببینم!
ترسیده به عقب برگشتم.صدای بم و پر اباهتش از خشم لرزید:
-اما حالا دوس دارم تکتکشون آتیش بزنم.
نگاهش کردم:
-شاید یه دلیل داشته اون شب رفته؟
با خونسردی قدم برداشت،که گفتم:
-رها هزار بار از ذوق و شوق عروس شدنش واسم گفت...از تو از لباس دامادی که واست...
کلمات پشت لبهایم خفه شدند وقتی نفسهای خشمگینش روی صورتم نشست:
-واسه همین گذاشت رفت ؟ واسه همین جلوی کس و ناکس شدم دامادی که عروسش نخواستش....
https://t.me/joinchat/Qf1Xy2x4WpPDtFRb
❌❌❌توصیهی ویژه این روزها♨️
10 108
Repost from عــــــ💃happy🕺ـــــشق
-یه چیزی ازت بپرسم؟
نیلا سر تکان داد، نگاه حسام در چشم هایش گشت و بعد با صدایی که قدر آرام تر شده بود پرسید:
-کسی توی زندگیت هست؟
به نیلا مهلت جواب دادن نداد و خودش گفت:
-اگه آره بگو تا اون جوری که خودت راحتی به بزرگترا بگم که خواستگاری دیشب رو فراموش کنن....
آب گلویش را فرو داد، نفس عمیقی کشید و محکم تر از قبل ادامه داد:
-اگه نه زمان بده نیلا... نمیذارم پشیمون بشی...
نیلا گیج و درمانده به حسام خیره شد. کسی در زندگیش نه... اما کسی در فکرش بود که سایه ی بلند خاطراتش دست از جانش نمی کشید....
https://t.me/+H_gKrZMuqfpiNjU0
10 108
Repost from عــــــ💃happy🕺ـــــشق
_ دوباره که قهر کردی جوجه کوچولو!
_ اه نچسب بهم کوروش. نمیخوام… چند بار بگم؟
لبخند شیطونی زد و بیشتر خودش رو از پشت بهم چسبوند: چی رو نمیخوای کوچولو؟ جات بغل منه!
نذاشت جدا شم و دستای حریصش رو تنم حرکت کرد: نکنه به هَووت حسودیت شده!
_نکننن! برو پیش همون زنت، پسرِ خان!
_کجا برم؟ تازه میخوام یه جوجه به خوشگلیِ خودت ازت بسازم! یه وارث ازم میخوان!
و خم شد سمت گردنم و بوسید. بیحس شدم که…
https://t.me/+SqJc7GpRKmA1NGQ0
یه آقای دکترِ جذاب و فوق هات که هم استاد دانشگاهه و هم پسر ارباب. حالا همین مرد با جذبه و خشن، عاشق دانشجوی ترم یکیش میشه و یه شبم بدون جوجهش نمیتونه بخوابه🤭🔥
10 108
خواهرزادم کیلو کیلو طلابهش آویزونه
تو گروه خانوادگی چالش گذاشتیم عکساز طلاهامون بزاریم وقتی عکس فرستاد همه برگامون ریخته بود 😱😳
کلا یک سال نیست کارشو شروع کرده😢 سردرنمیاوردم دقیقا چیکارمیکنه از اونشب
بدجور رفت تومخم ازش بپرسم آخرش رفتم دیدمش باکلی اصرار و قسم و قرآن از کجا میاری به منم یاد بده ته حسابم کلا ۱۰۰ هزارِ،گفت یه کانال هست آموزش یه هنر پولساز رو داره👇
https://t.me/hajar_zamaniii
اگه به درآمدنیاز داری و هنوز شروع
نکردی کافیه بزنی رو لینک بالا👆
10 108
Repost from حباب گرم بانکی🔸فلش ارز دیجیتال
🔹🔹 📰 📰 🔹🔹
پـولـدار شـدن آرزو نیسـت!
تصمیــمش بــا خــودتــه!🔝
شاید دیدن این ویدیو زندگیت رو تغییر بده!
پس روی این لینک ضربه بزن
📱 کـانـال تـلـگـرام 👇👇👇
🆔 @Kingofdarkesm
🚨💝 مـشـاوره و ثـبـت سـفـارش ✅
👩🏻💻@BlackpnatherXm2
⏳ 👧🏻 از این پیام، ساده رد نشو !!
❤️🩹
الان وقتــشــه، نوبــت توعـــه
!🆗 🔸 ✅ 🔹 🆗 🔸 🛡
10 108
Repost from همسـ❤ــر دردونــ0oــه من
- قربون پناهـم برم، درد داري؟!❌
سرم و تكون دادم و با بغض دستم و بين پاهام برد.
- بازم دردم گرفته ولي حامله نشدم.💔
تن نيمه برهنهم و توي بغلش كشيد و بوسه نرمي به گردن لختم زد.
- مهم اينه كه امشبم مثل هر شب لذت بريم عزيزدلم🔞
دستش و زير پتو برد و با آهستگـي بين پاهام سر داد و نوازشش كرد.
- خودم برات ماساژش ميدم عروسكم💦
با لمس دست گرمش روي زخمم…
https://t.me/+LysJcsnEHqJhZjFk
هر شب سكـ.س مي كنن تا حامله شه🥺💦🔞10 108
Repost from همسـ❤ــر دردونــ0oــه من
_واسه چی وقتی هنوز تا دَرِشم نرفته تو اینقدر دست و پا میزنی؟🔥🔞
جیغی از درد کشیدم و خودمو تکون دادم.
_رفته تو... آیییی دارم پاره میشم دروغ نگو بهم درش بیار.
پوزخندی زد و لبامو بین دندوناش گذاشت.
_مگه نمیگفتی هر چی کُلفتتر باشه لذتش واسه ماده جماعت بیشتره؟ این که هنوز سرش هم نرفته توش...
دستامو بالا سرم گرفت و بدنشو تکون داد که جیغی کشیدم و اون به بدنش ریتم داد.
_یه جوری میکنمت که از لذت بمیری خوبه؟ فکر کنم عاشق کلفتیش میشی🔞🔥
چنگی به بدنش زدم و اون...
https://t.me/+ugFL1apByuc0Yzk0
10 108
Repost from همسـ❤ــر دردونــ0oــه من
#منشــ🔞ــیهورنــــــی🔥
#پارت1
پشت در نیمه باز اتاقش ایستادم.
با دیدن تن عضلانی و سیکس پکاش آب دهنم رو بیصدا قورت دادم ولی با دیدن عضو سیخ و کلفتش که حسابی از شدت شه.وت سیخ و پر رگ شده بود نفسم قطع شد و آب دهنم از گوشه ی لبم خارج شد.
با حس گر گرفتن تنم و داغی و نبض زدن بین پام، چشم بستم و با فکر به اینکه الان زیر تن صدرام بی توجه به اینکه تو شرکتم دستم رو توی شلوارو شورتم بردم و انگشتای کشیده ام رو به چوچولم رسوندم.
با خیسی شدید و لزجیش لبم رو محکم گاز گرفتم و ناخواسته ناله ی ارومی سر دادم که...
https://t.me/+N8eF9HhBBTAwZDY8
دختره از پشت در اتاق رئیسش داره سکس رئیسش با نامزدشو میبینه و دستشو تا ته میکنه تو شورتشو ...🔞🔞🔞
10 108
Repost from همسـ❤ــر دردونــ0oــه من
❌_روانی منو بزار زمین کجا میبری 🤤
چکی به باسنم زد كه صداش همه جا پیچید
+ ساکت شو عزيزم میخوام امشب #حال کنیم ماله خودم بشی😈👅
یهو از کولش پرتم کرد رو #تخت اومد روم لباس هامو جرواجر کرد که ممه هام پرید بیرون با دوتا دستاش فشار داد🍑🔞
+جون چه ممه هايی شبیه هلوعه مطمئنم نازتم همینقدر جذاب و خوردنیه
مثله وحشیا شروع کرد به خوردن لیسیدن نازم
به ناله هام توجه نمیکرد جیغ زدم
+بسهههههه تو بیمار منی آهههه💦❤️🔥
نزاشت بقیه حرفمو بزنم کلفتشو کرد تو دهنم عوق زدم توجه نکرد بیشتر تو دهنم تلمبه میزد....🫦💦🚷
خانم دکتر عاشق وقتایم که باهام حرف میزنی مشاوره میدی و نازتو می مالی😈💦❤️🔥
https://t.me/+S5ICX5GrTbQzYWFk
此内容仅面向 18 岁及以上用户
登录服务即表示您确认已年满 18 周岁。
