ch
Feedback
-سماعِ برگ🍃

-سماعِ برگ🍃

前往频道在 Telegram

-روزمره. ماه می‌تابد،برگ می‌رقصد،من نیز می‌نویسم تا شاید دوباره این ریشه جان گیرد... https://t.me/TeleCommentsBot?start=sc-7e6b32de57 @Samaebargbot

显示更多
未指定国家未指定类别
128
订阅者
无数据24 小时
+37 天
+530 天

数据加载中...

相似频道
无数据
有任何问题?请刷新页面或联系我们的客服
标签云
无数据
有任何问题?请刷新页面或联系我们的客服
进出提及
---
---
---
---
---
---
吸引订阅者
八月 '26
八月 '260
在0个频道中
七月 '260
在0个频道中
Get PRO
六月 '260
在0个频道中
Get PRO
五月 '260
在0个频道中
Get PRO
四月 '260
在0个频道中
Get PRO
三月 '260
在0个频道中
Get PRO
二月 '260
在0个频道中
Get PRO
一月 '26
+1
在0个频道中
Get PRO
十二月 '25
+129
在0个频道中
频道帖子
" به شب‌نشینی خرچنگ های مردابی چگونه رقص کند ماهی زلال پرست؟ "

2
برام نامه می‌نویسی؟
0
3
به هر آبی تن نمی‌دهم؛ ترجیح می‌دهم از تشنگی بمیرم تا در مرداب زندگی کنم.
0
4
" گر نگهدار من آنست که من می‌دانم؛ شیشه را در بغل سنگ نگه می‌دارد. "
0
5
没有文字...
0
6
-و باز هم سی‌صد و شصت و پنج روز دیگه. 'نوزده عزیزم،پر فروغ باش.'
-و باز هم سی‌صد و شصت و پنج روز دیگه. 'نوزده عزیزم،پر فروغ باش.'
0
7
می‌دونی؟ هدفِ زندگی فقط ادامه دادن نیست؛هدف،زیستنِ با حوصله،با شور و شعفه. قرار نیست کورکورانه از روزها رد شی و فقط بگی "گذشت". انسان برای زیستنِ آهسته،پرشور،عمیق و باحوصله ساخته شده. واقعیت اینه که زندگی همیشه توی کلیات خلاصه نمی‌شه؛گاهی تو برگ خشک کوچیکی پنهانه که زیر پات صدا می‌ده،تو هاله‌ی نقره‌ای مهتابی که از لابه‌لای شاخه‌ها سرک می‌کشه،تو بخار گرم لیوان چای،تو لبخند کمرنگی که عمرش اندازه ثانیه‌هاست. شاید همین لحظه‌ها‌ی کوچیک و دیده نشده‌س که زندگی‌رو جمع می‌کنه و ازش یک کلِ واقعی می‌سازه. مامان می‌گه آدمی که با حوصله زندگی می‌کنه،دنیا رو به دو شکل می‌بینه: اون چیزی که هست و اون چیزی که می‌تونست باشه. پس دم رو غنیمت بشمار عزیز من و لحظه‌ها رو از عمق وجودت مزه‌مزه کن.
0
8
" هنر خویش به‌دنیا نفروشی زنهار گوهری در همه‌عالم به بهای تو کجاست؟ "
0
9
« نه دامی‌ست،نه زنجیر همه بسته چراییم؟ »
0
10
+1
نماهنگ گل چادر گلدارت.mp3
0
11
اون شب‌ها،بین‌الحرمين داشتم و ستوده. و خودم رو خوشبخت‌ترین فرد زمین می‌دونستم،چجوری از عرش به فرش رسیدم؟
0
12
و آیا تقدیر آن‌قدر با من مهربان خواهد بود که پیش از پدر و مادرم،با این دنیا وداع کنم؟
0
13
+1
شوقوتمنای من.mp3
0
14
The Don Beresoon Khodeto.mp3
0
15
کاش مرگ آخر قصه نبود. کاش پشت این صحنه غمناک،ادامه‌ای بود تو جایی که می‌شد دوباره دید،دوباره خندید،با همون آدمایی که حالا فقط جای‌خالی‌شون مونده و یه مشت خاطره‌ کمرنگ ازشون. کاش می‌شد برگردن،تنها برای خداحافظی‌ای که جا مونده لای دل‌تنگی‌ها.
0
16
پیش چشمت دنیا بی‌معنی می‌شه وقتی یه آدم خوب ازش کم می‌شه.
0
17
می‌ترسم از روزی که دیدن نور برام عادی شه.
0
18
بنده‌هاش ناامیدت می‌کنن؛اما خودش؟ هرگز.
0
19
می‌دونم تاریکم،اما هنوز سمت نورم.
0
20
.
.
0