ch
Feedback
اِغما

اِغما

前往频道在 Telegram
1 558
订阅者
+124 小时
-17
-1030
帖子存档
"دلم آن‌قدر برایت تنگ می‌شود که آخم درمی‌آید و کلافه می‌شوم و می‌خواهم بدوم به جست‌وجویِ تو به یک طرفی و می‌دانم که در هیچ کجا نیستی و باور نمی‌کنم که تو در هیچ کجایِ عرصه‌یِ این سیاره نباشی که بشود آمد و از دور یک نظر تو را دید و گذشت، که حتی امکانِ تصادف دیدار سال و ماهی یک‌بارِ تو تا پایانِ عمر این سیاره از مه، رودخانه و برگ و بهار سلب شده است.." پرویز دوائی سبز پری

"موهایِ تو دست‌هایِ من.."
"موهایِ تو دست‌هایِ من.."

"از صدایت می‌بوسم تو را‌‌.."

"عندما أفكّرُ فيك يأتي طيرٌ، ‏ويهبط على حافّة قلبي. ‏به تو که فکر می‌کنم پرنده‌ای می‌آید، ‏می‌نشیند گوشه‌ی قلبم.." - لاادری

"چشمانت را می‌بوسم.."
"چشمانت را می‌بوسم.."

"آن‌ها نام‌ات را می‌دانند من بوی‌َت را.."

"من سرانگشتانِ بادم بازی‌گوش در زلف‌ات. من باران‌ام، غلتان روی کمرت و گودی گلویت. من رعدم، خندان از موهای سیخ شده‌ی دستانت.." تایلر نات گرگسون برگردان: مهیار مظلومی

"بگذار با تو حرف بزنم در سکوت.."
"بگذار با تو حرف بزنم در سکوت.."

"خانم چقدر آن‌قدر که قشنگید فرشته و شیطان می‌فهمند فقط.."

نخواندی از نگاهم رازِ چشمانم..

"چشم‌هات سبز و عسل، مثلِ چشم‌های زنِ غمگینِ شاه. صورتت ماه، مثلِ صورتِ خواهرِ بلبلِ سرگشته و لبات، لبِ یارِ حافظ، سرخ گیلاس‌های خراسانِ خیام.. و دو چین مانده از خنده‌هایِ از یادرفته‌ی دخترانگی؛ لبه‌ی لب‌هاش.. زن توی فنجانش را نگاه می كند. بعد طوری كه فقط طالبا بشنود می پرسد: _ فال بلدید شما؟... نیست، نیست تویِ چشم‌هام.. نه شعر هست نه دانایی هست كه لایق شما باشد خانم و برای من كه هر شامگاه زنم را به خاك می سپارم در قبرستانِ این شهرِ تراخم و وبا همیشه هیچ‌وقت هیچ امیدی نبوده.... سایه‌یِ عسل و اقاقیاست تهِ چشم‌هات.. چطور بگویم؟! خانم چقدر آن قدر كه قشنگید فرشته و شیطان می فهمند فقط.." شهریار مندنی‌پور

"بویِ او جایی رویِ صورتم جا مانده بود.."
"بویِ او جایی رویِ صورتم جا مانده بود.."

"وقتی دلت برام تنگ شد گوش کن.."

گفتی میانِ مرده‌ها و زنده‌ها چیزی از تنِ من زیباتر هست که میانِ دست‌هایت بگیری و آرام بلرزد؟ چیزی نگفتم.. خیره در چشم‌هایت جز این‌که هوا بویِ همیشه می‌داد و هرگز... و میان پنجره‌یی که حرکت می‌کرد؛ طوری که انگار انگشت‌هایی سینه‌های دختری را نوازش می‌کردند باد به باران گفت: به همیشه اعتقاد داری؟ باران گفت: عجیب مشغول اعتقاد به گل‌هایم هستم.." ای ای‌ کامینگز ترجمه سینا کمال‌آبادی

"بیا تا ستاره‌ها را از موهایت شانه کنم.."

602.mp32.53 MB

‌"چشم‌هایت را نگاه می‌کنم.. مثلِ نقشِ پرنده‌ای‌ست که بر بشقابی از دریا حک کرده‌اند مثلِ خانه‌های دهکده‌ای متروک و دورافتاده است مثل پیاز سنبلی در سبد در هاله‌ای از سایه و راز قلب‌هامان چنان سبقت گرفته از اندیشه‌هامان که صدای شلیکِ شروع مسابقه بعد از تاختِ لب‌هامان است که می‌فهمیم چه چیزهایی گفته‌ایم.." ‌ ملیح جودت آندای ترجمه‌ی شهرام شیدایی

"اشتباهِ اساسیِ شما کم بها دادن به چشم‌هاست.."
"اشتباهِ اساسیِ شما کم بها دادن به چشم‌هاست.."

از رنج‌هایِ بزرگِ زندگی‌تون بگید، از حسرت‌ها و نشدن‌ها، رنجی که با خودتون حمل‌ش میکنید و شاید اولین‌باره میخواید بگید. اگر که "گفتنش" براتون شدنیه. پ.ن : تا هفته‌ی بعد وقت هست برا گفتنش..همینجا، زیرِ همین پست.. لطفا از ارائه پیشنهاد و نظردادنِ بی‌مورد در خصوصِ رنجِ افراد خودداری کنید. صرفا شنیدن و همدلی..