1 558
订阅者
+124 小时
-17 天
-1030 天
帖子存档
1 557
"دلم آنقدر برایت تنگ میشود که آخم درمیآید و کلافه میشوم و میخواهم بدوم به جستوجویِ تو به یک طرفی و میدانم که در هیچ کجا نیستی و باور نمیکنم که تو در هیچ کجایِ عرصهیِ این سیاره نباشی که بشود آمد و از دور یک نظر تو را دید و گذشت، که حتی امکانِ تصادف دیدار سال و ماهی یکبارِ تو تا پایانِ عمر این سیاره از مه، رودخانه و برگ و بهار سلب شده است.."
پرویز دوائی
سبز پری
1 557
"عندما أفكّرُ فيك يأتي طيرٌ،
ويهبط على حافّة قلبي.
به تو که فکر میکنم پرندهای میآید،
مینشیند گوشهی قلبم.."
- لاادری
1 557
"من سرانگشتانِ بادم
بازیگوش در زلفات.
من بارانام،
غلتان روی کمرت
و گودی گلویت.
من رعدم،
خندان از موهای سیخ شدهی دستانت.."
تایلر نات گرگسون
برگردان: مهیار مظلومی
1 557
"چشمهات سبز و عسل، مثلِ چشمهای زنِ غمگینِ شاه. صورتت ماه، مثلِ صورتِ خواهرِ بلبلِ سرگشته و لبات، لبِ یارِ حافظ، سرخ گیلاسهای خراسانِ خیام..
و دو چین مانده از خندههایِ از یادرفتهی دخترانگی؛ لبهی لبهاش..
زن توی فنجانش را نگاه می كند. بعد طوری كه فقط طالبا بشنود می پرسد:
_ فال بلدید شما؟...
نیست، نیست تویِ چشمهام.. نه شعر هست نه دانایی هست كه لایق شما باشد خانم و برای من كه هر شامگاه زنم را به خاك می سپارم در قبرستانِ این شهرِ تراخم و وبا همیشه هیچوقت هیچ امیدی نبوده.... سایهیِ عسل و اقاقیاست تهِ چشمهات.. چطور بگویم؟! خانم چقدر آن قدر كه قشنگید فرشته و شیطان می فهمند فقط.."
شهریار مندنیپور
1 557
گفتی
میانِ مردهها و زندهها
چیزی
از تنِ من زیباتر هست
که میانِ دستهایت بگیری
و آرام بلرزد؟
چیزی نگفتم..
خیره در چشمهایت
جز اینکه هوا
بویِ همیشه میداد و هرگز...
و میان پنجرهیی که حرکت میکرد؛
طوری که انگار
انگشتهایی
سینههای دختری را نوازش میکردند
باد به باران گفت:
به همیشه اعتقاد داری؟
باران گفت:
عجیب مشغول اعتقاد به گلهایم هستم.."
ای ای کامینگز
ترجمه سینا کمالآبادی
1 557
"چشمهایت را نگاه میکنم..
مثلِ نقشِ پرندهایست که بر بشقابی از دریا حک کردهاند
مثلِ خانههای دهکدهای متروک و دورافتاده است
مثل پیاز سنبلی در سبد در هالهای از سایه و راز
قلبهامان چنان سبقت گرفته از اندیشههامان
که صدای شلیکِ شروع مسابقه
بعد از تاختِ لبهامان است که
میفهمیم چه چیزهایی گفتهایم.."
ملیح جودت آندای
ترجمهی شهرام شیدایی
1 557
از رنجهایِ بزرگِ زندگیتون بگید، از حسرتها و نشدنها، رنجی که با خودتون حملش میکنید و شاید اولینباره میخواید بگید. اگر که "گفتنش" براتون شدنیه.
پ.ن : تا هفتهی بعد وقت هست برا گفتنش..همینجا، زیرِ همین پست..
لطفا از ارائه پیشنهاد و نظردادنِ بیمورد در خصوصِ رنجِ افراد خودداری کنید. صرفا شنیدن و همدلی..
