ch
Feedback
ILL Brain

ILL Brain

前往频道在 Telegram

Based on a true story....

显示更多
999
订阅者
-224 小时
-57 天
-1630 天
帖子存档
بر او ببخشایید،بر او که از درون متلاشیست

«اما ما نمی‌توانیم همین‌طور بنشینیم و تا ابد به زخم‌هایمان خیره بمانیم.» -هاروکی موراکامی نویسنده بزرگ ژاپنی
«اما ما نمی‌توانیم همین‌طور بنشینیم و تا ابد به زخم‌هایمان خیره بمانیم.» -هاروکی موراکامی نویسنده بزرگ ژاپنی

با تمامِ خود‌خواهی‌ات روزی فرا می‌رسد که در آن به جستجوی چیزی شبیهِ من باشی حتی اگر اندک باشد... محموددرویش

بله، بسیاری از ما کسانی را در دلمان نگهداری می‌کنیم که مدتهاست وانمود می‌کنیم دست از آن‌ها برداشته‌ایم. کسانی که حتی دیگر بودنشان را نمی‌خواهیم، تنها نیاز داریم از یاد نبریم دوستشان داشته‌ایم، زیرا آخرین‌بار بوده که درست و حسابی زنده بوده‌ایم... حميد سليمی @ill_Brain

و فراموشی که کیمیاست....

بعدک أنا هباءً مثل جملة :”أحبكِ" على لسانِ شخصاً أخرس! بعد از تو بیهوده ام؛ همچون جمله " دوستَت دارم " بر زبانِ آدمی لال …

زیباترین انسانهایی که تاکنون شناخته‌ام آنهایی بودند که شکست خورده‌ بودند رنج میکشیدند دچار فقدان شده بودند و با این حال راه خود را از اعماق درد و رنج گشودند و بیرون آمدند این افراد حسی از قدردانی حساسیت و فهم زندگی داشتند که آنها را پر از شفقت ملایمت و توجه عمیق عاشقانه میکرد زیبایی این افراد اتفاقی و بی سبب نبود الیزبت‌کوبلر @ill_Brain

و گفت چشم‌ها گواه‌اند و تو بیش از حد رنج کشیده ای...

چه کم‌یاب و قابل ستایشند آنان که در جریانِ زخم‌ها و آسیب‌های ناگزیر تو قرار می‌گیرند و تو از مشکلات و ضعف‌های جهانت با آن‌ها حرف می‌زنی و می‌بینی که همچنان و شبیه به سابق برای تو ارزش قائلند و به تو و توانایی‌های تو احترام می‌گذارند. اوضاع به گونه‌ای‌ست که عموم مردم فکر می‌کنند کسانی شایسته‌ی احترامند که بی‌درد و رها باشند و هیچ مشکلی نداشته‌باشند! نرگس صرافیان @ill_Brain

‏«اعوذ بالنوم من كل الاحزان!» ‏پناه می‌برم به خواب از تمام اندوه‌ها!

از الفتِ رفیقان با بیکسی بسازید کس هم‌عنانِ ‌کس نیست از مرگ امتحان شد.. بیدل

وجود انسان سراسر از احساسات متناقض و شادی و گریه است؛در نهایت آن چیزی که اهمیت دارد تسلی است. گاهی با اشک ریختن تسلی میابی؛این نهایت و این چیزی که هستم را دوست دارم!

از دور ریختن عقایدی که به من تلقین شده بود، آرامش مخصوصی در خودم حس می‌کردم. صادق هدایت بوف کور @ill_Brain

هیچ مردی نمی‌تواند آن‌گونه که من نگاهت می‌کردم نگاهت کند، در تو دقیق شود، در تو حل شود. جغرافیای تو را تنها من می‌شناختم زیرا که خود، رشد یافته‌ی آن سرزمین تسخیر ناشدنی بودم. این‌ها را گفتم و دریغا که تو هرگز نخواهی فهمید، چرا که گذر زمان همه چیزمان را بلعیده است؛ حالا برو. خاكستري @ill_Brain

گمان می‌كنم اگر مردم برخی چيزها را می‌پذيرفتند شادتر زندگی می‌كردند. همه‌ی ما به گونه‌ای زندانیِ خاطره‌ای، ترسی و يا نااميدی هستيم. همه‌مان با همان چيزی تعريف می شويم كه قادر به تغييرش نيستيم. سیمون ون بوی  @ill_Brain

"إفترقنا دون أن نقول وادعا ؛و أنا كنت مثلَ طفلٍ دَفَنوهُ دون تقبيل" بی خداحافظی جدا شدیم و من مانند کودکی بودم که نبوسیده دفن شد…

‏پرسیدم: چه بر سرت آمده است؟ گفت: امیدهایی که ذره‌ای در وقوع آنها شک نداشتم هم به ناامیدی تبدیل شد.

دل زِ دستم رفت جان هم...