999
订阅者
-224 小时
-57 天
-1630 天
帖子存档
999
«اما ما نمیتوانیم همینطور بنشینیم و تا ابد به زخمهایمان خیره بمانیم.»
-هاروکی موراکامی
نویسنده بزرگ ژاپنی
999
با تمامِ خودخواهیات روزی فرا میرسد که
در آن به جستجوی چیزی شبیهِ من باشی
حتی اگر اندک باشد...
محموددرویش
999
بله، بسیاری از ما کسانی را در دلمان نگهداری میکنیم که مدتهاست وانمود میکنیم دست از آنها برداشتهایم. کسانی که حتی دیگر بودنشان را نمیخواهیم، تنها نیاز داریم از یاد نبریم دوستشان داشتهایم، زیرا آخرینبار بوده که درست و حسابی زنده بودهایم...
حميد سليمی
@ill_Brain
999
بعدک أنا هباءً
مثل جملة :”أحبكِ"
على لسانِ شخصاً أخرس!
بعد از تو بیهوده ام؛
همچون جمله " دوستَت دارم "
بر زبانِ آدمی لال …
999
زیباترین انسانهایی که تاکنون شناختهام آنهایی بودند که شکست خورده بودند رنج میکشیدند دچار فقدان شده بودند و با این حال راه خود را از اعماق درد و رنج گشودند و بیرون آمدند این افراد حسی از قدردانی حساسیت و فهم زندگی داشتند که آنها را پر از شفقت ملایمت و توجه عمیق عاشقانه میکرد زیبایی این افراد اتفاقی و بی سبب نبود
الیزبتکوبلر
@ill_Brain
999
چه کمیاب و قابل ستایشند آنان که در جریانِ زخمها و آسیبهای ناگزیر تو قرار میگیرند و تو از مشکلات و ضعفهای جهانت با آنها حرف میزنی و میبینی که همچنان و شبیه به سابق برای تو ارزش قائلند و به تو و تواناییهای تو احترام میگذارند.
اوضاع به گونهایست که عموم مردم فکر میکنند کسانی شایستهی احترامند که بیدرد و رها باشند و هیچ مشکلی نداشتهباشند!
نرگس صرافیان
@ill_Brain
999
وجود انسان سراسر از احساسات متناقض و شادی و گریه است؛در نهایت آن چیزی که اهمیت دارد تسلی است.
گاهی با اشک ریختن تسلی میابی؛این نهایت و این چیزی که هستم را دوست دارم!
999
از دور ریختن عقایدی که به من تلقین شده بود، آرامش مخصوصی در خودم حس میکردم.
صادق هدایت
بوف کور
@ill_Brain
999
هیچ مردی نمیتواند آنگونه که من نگاهت میکردم نگاهت کند، در تو دقیق شود، در تو حل شود. جغرافیای تو را تنها من میشناختم زیرا که خود، رشد یافتهی آن سرزمین تسخیر ناشدنی بودم. اینها را گفتم و دریغا که تو هرگز نخواهی فهمید، چرا که گذر زمان همه چیزمان را بلعیده است؛ حالا برو.
خاكستري
@ill_Brain
999
گمان میكنم
اگر مردم برخی چيزها را
میپذيرفتند
شادتر زندگی میكردند.
همهی ما به گونهای زندانیِ
خاطرهای، ترسی و يا نااميدی هستيم.
همهمان با همان چيزی
تعريف می شويم كه
قادر به تغييرش نيستيم.
سیمون ون بوی
@ill_Brain
999
"إفترقنا دون أن نقول وادعا ؛و أنا كنت مثلَ طفلٍ دَفَنوهُ دون تقبيل"
بی خداحافظی جدا شدیم و من مانند کودکی بودم که نبوسیده دفن شد…
999
پرسیدم: چه بر سرت آمده است؟ گفت: امیدهایی که ذرهای در وقوع آنها شک نداشتم هم به ناامیدی تبدیل شد.
