ch
Feedback
Ehsan Abdipour / احسان عبدی‌پور

Ehsan Abdipour / احسان عبدی‌پور

前往频道在 Telegram

راستش اینجا را ساختیم که آرشیو شخصی‌مان شود. اینقدر برای هم فوروارد کردید که الان دیگه رومون نمیشه بگیم قصه از اول چی بوده. امیدواریم صاحبش یک روز بی‌آید افسار این کانال را دستش بدهیم. (مدیریت این کانال هیچ ارتباطی با آقای عبدی‌پور ندارد)

显示更多

📈 Telegram 频道 Ehsan Abdipour / احسان عبدی‌پور 的分析概览

频道 Ehsan Abdipour / احسان عبدی‌پور (@ehsanabdipourstories) 波斯语 语言赛道中的 是活跃参与者。目前社区聚集了 14 634 名订阅者,在 书籍 类别中位列第 2 542,并在 伊朗 地区排名第 22 532

📊 受众指标与增长动态

невідомо 创建以来,项目保持高速增长,吸引了 14 634 名订阅者。

根据 29 七月, 2026 的最新数据,频道保持稳定运转。过去 30 天订阅人数变化为 -14,过去 24 小时变化为 5,整体触达仍然可观。

  • 认证状态: 未认证
  • 互动率 (ER): 平均受众互动率为 28.92%。内容发布后 24 小时内通常能获得 N/A% 的反应,占订阅者总量。
  • 帖子覆盖: 每篇帖子平均可获得 0 次浏览,首日通常累积 0 次浏览。
  • 互动与反馈: 受众积极参与,单帖平均反应数为 0

📝 描述与内容策略

作者将该频道定位为表达主观观点的平台:
راستش اینجا را ساختیم که آرشیو شخصی‌مان شود. اینقدر برای هم فوروارد کردید که الان دیگه رومون نمیشه بگیم قصه از اول چی بوده. امیدواریم صاحبش یک روز بی‌آید افسار این کانال را دستش بدهیم. (مدیریت این کانال هیچ ارتباطی با آقای عبدی‌پور ندارد)

凭借高频更新(最新数据采集于 30 七月, 2026),频道始终保持新鲜度与高覆盖。分析显示受众积极互动,使其成为 书籍 类别中的关键影响点。

14 634
订阅者
+524 小时
+107
-1430
帖子存档
نقشه احسان عبدی پور يك روز وسط درس، چندتا لباس شخصي ريختن تو كلاسمون. مبصر گفت: برپا! لباس شخصيا كمي نگاهمون كردن بعد پرسيدن: معلمتون گفته نقشه خونه هاتونو رو ورق امتحاني بكشينُ بيارين مدرسه؟ ما سيُ هفتايي گفتيم: بععععععله! بعد معلممان را زدند زير بغل و با خودشان بردند. مبصر گفت: برجا! معلم ما عاشق نقشه بود. هر روز خدا مشق تو خونه ي ما نقشه بود. ما را وا ميداشت نقشه هاي ايران در تمام دوره هاي ساساني، اشكاني، ساماني، تيموري، خلفاي عباسي به تفكيك، همه را ما توي آن سن كم بكشيم. همه رودخانه هاي ايران را؛ كلفت تا باريك، تا ريزترين انشعاباتشان تا لحظه اي كه بشوند دو اينچ و برسند به كنتور خونه ها را. از آنطرف ما براي فائق آمدن بَرَش، به تكنولوژي بومي خاصِ خودمان دست پيدا كرده بوديم. پنبه را ميزديم تو درام نفتي و نرم ميكشيديمش روي برگ دفترمون و دفتر رو ميذاشتيم روي كتاب و نقشه ها را مثل پرينتر اپسون و اِچ پي كپي ميكرديم. اين بود كه تا معلم ميگفت: نقشه ها رو ميز! ٣٧تا دفتر ميومد رو ميز، بو نفت فِر ميگرفت و كلاس بو پمپ بنزين ميداد. زنگاي آخرم كه حال درس دادن نداشت، سرشو ميذاشت رو ميز و ميگفت: تمرينِ ايران! حالا تمرين ايران چه بود؟ مثلا ميگفت: عبدي پور اروميه! مو بايد ميدويدم ميرفتم پشت سرش، و با يي فرض كه كمرش ايرانه، جاي اروميه رو پيدا ميكردمو براش ميخاروندم. بعد ميگفت: بَرقَك بدو زاهدان! برقك ميدويدُ ميخاروند. قرارداد يي بود كه سرش درياي خزره، و كمربندش سواحل خليج فارس. بعضي وقتا هم تُندش ميكرد تا ببينه حواس ما چقد جمعه. مثلا پشت سر هم ميگفت: عبدو كرمانشاه، علو معيني آستارا، رسولي بدو مشهد، كلانتري بره شيراز و الخ. يروز هميجور داشت عين ترمينال تند تند شهرهاي ايران را صدا ميزد و ما وسط كلاس ميدويديم و با صورت ميرفتيم تو هم و همديگهُ له ميكرديم تا به مقصد مربوطه برسيم، كه تو همي هيس و بيس و شلوغي مُرادو گفت: آغا هَغ وَخت قَطَغ خاغيد، اسم مو بخون تا بيام سيت َبخاغونمش! سر معلم مث تبر از رو ميز بلند شد اومد بالا. لازم نبود بپرسه كي بود. يكنفر بود فقط كه رِ هاش را فرانسوي ميگفت! يواشكي لاي كتاب را باز كرديم تا مطمئن بشيم قطر كجاي خليج فارس ميشُد. بععله... مطمئن شديم! قلبمان بيشتر تندتر زد و البته يك كيفِ اروتيكي هم توي چشمهامان اومد موقع نگاه كردن به هم. سه تا خودكار بيك وسط انگشتهاي مُغادو خرد شد آن روز. وسطاي سال ديگه همه ي نقشه هاي كتاب جغرافي و تاريخ به ته رسيده بود. ما با كمبود نقشه مواجه بوديم. - ما با كمبود نقشه مواجه بوديم. جلسه بعد گفت بشينيد سرجايتان و نقشه ي مدرسه را بكشيد! دقيق. كلاسها آبخوريها پناهگاهها خونه ي بابا، همه جا را. اين در اثنايي بود كه كمرش شده بود اروپا و حالا صدايمان ميزد كه برويم بلژيك، يونان، پرتغال و ايتاليا را بخارونيم. نقشه ولش نميكرد. داشت ديوونه ش ميكرد بنظرم همان زمانها كم كم. يكروز آمد نشست پشت ميزش گفت: هر كي نقشه خونشونو بكشه. دقيق. و اين، همين روزگارش را سياه كرد. مثل يكشنبه روزي مشق نقشه ي خانه هامان را داد، مثل چهارشنبه شبي، خونه ي مُغادو اينا را دزد جوري زد و صااااف كرد، كه موقع حرف زدن صدا توش ميپيچيد. خب سه تا خودكار بيك لاي انگشتُ خاروندن قطرِ معلمُ كشيدن نقشه ي خونهُ پشت بندش دزديدنو بذاريم تنگ هم چه ميشه؟ كه خب لباس شخصي ها را كه يادتان هست! معلم را پنج روز بعد ولش كردند. دم دماي ظهر، زنگ استراحتي بود، آمد مدرسه. كمدش را خالي كرد وسيله هاش را برداشت و رفت. از مدرسه از بوشهر شايد از معلمي از ايران نميدانم از همه چيز رفت. بنظرم تا سالها فقط رفت. همين رفتنش بدتر افسانه ي معلمي كه نقشه ي خونه بچه ها رو جاي مشق ازشون ميگرفته و شبونه ميرفته خونه هاشون دزدي، رو بيشتر موندگار كرد تو محله ي ما. اصلا مجنون نقشه بود. بنظرم حالا يكجايي با يك نقشه ي سه بعدي دارد زير يك سقف زندگي ميكند. مغادو هم ول كرد. مدرسه را، همه چيز را. مكانيك شده. هنوزم بوي نفت ميده.

می خواهید در آینده چه کاره بشویید؟ توی خواب همش برای "هلیله" (روستای عبدالکریم)که یک گوشه ایی آرام و دنج بود،با صدای بلند گریه می کنم.دلم برای حرف زدن با غلام که به خاطر هلیله همش تو آماده باش بود تنگ شده، آقای نجف پور عزیز(معلم انشای عبدالکریم ) توی دنیا چه شغلی هست که خواب های خراب انسان را خوب کند؟ برادرم می گوید : داداشی توی دنیا "آرمیچر"بزرگی است که کره ی زمین را می چرخاند برادرم آدم خنگی هست؛ اما عقلش در مورد آرمیچر خوب کار می کند یک روز شربت سینه دردش را ریخت روی کره ی جغرافیا، با کره رفت سر شیر آب و با یک توپ سفید برگشت، گفت: داداشی اگر آرمیچر زمین تند بچرخد قیافه اش می شود مثل این. کره را با اسکاج شسته بود. توی چشمام سیل (نگاه)کرد و گفت: داداشی بیا بریم تو کار آرمیچرش همان روز روپوش دکتری، کیف مهندسی و لباس خلبانی را از خیالاتم پاک کردم. از بین همه ی شغل های دنیا، تو فکر یک دکه ی کوچک، سر نبش پیاده روی جلوی سازمان ملل هستم اسم هم برایش انتخاب کردم "دکه ی پرزیدنت" اسم خوراکی ها و قیمت ارزانشان را می چسبانم زیر برف پاک کن ماشین رئیس جمهور ها چه کسی از ارزانی بدش می آید؟ رئیس جمهورها که مشتری ام شدند، شغل آینده ام شروع می شود. من فکر می کنم رئیس جمهور یکی را می خواهد که اسم رفیقهای کلاس چهارمش را یادش بیاورد، رئیس جمهورااگر وقتی رنگینکش را کله کله می خورد به حرفهای من گوش کند، رئیس جمهور اگر مثل ما ظهر داغ تابستان پاهایش را لخت کند برود از کارخانه ی وزیری یخ بیاورد،رئیس جمهور اگر وقتی شاهین(تیم فوتبال بوشهر) از بالا سقوط می کند کنار ما بنشیند و سه روز و سه شب خوراکش بشود اشک، رئیس جمهور اگر با ما زیر تابوت شهیدهایی که هنوز از جنگ مال سی سال پیش، جسدشان را پیدا می کنند و می اورند بیاید،‌ شبانه باک بنزین همه ی هواپیماهای جنگی را سوراخ می کند، رئیس جمهور اگر هفت روز و شب کمک ما کاه گل بکشد بالا که زمستونی سقف چکه نکند روی خونه زندگیمون،دیگر نمی آید سقف خانه های ما را سوراخ های درشت درشت بکند رئیس جمهور اگر تا ته حرف های مرا گوش کند، رنگینکش که تمام شد دیگر برنمی گردد به سازمان ملل. محال ممکن است. می گوید: رنجروو (اسم مستعار عبدالکریم) فندک داری؟بعد سیگاری روشن می کند و پشت به همه چیز آرام آرام قدم می زندو دور می شود و من روی پیاده روی جلوی سازمان ملل به خواب آرامی فرو می روم که هیچ وقت نرفته ام .

تیتراژ پایانی فیلم «تنهای تنهای تنها»

2017-12-01 16.17.50.mp331.27 MB

جيجو.m4a6.50 MB

Doko.mp311.88 MB

resaleye momosiyah.mp32.41 MB

Zinat va MacLohan.mp37.74 MB