1 124
订阅者
-224 小时
+47 天
+2730 天
数据加载中...
吸引订阅者
九月 '24
九月 '24
+22
在3个频道中
八月 '24
+57
在0个频道中
Get PRO
七月 '24
+30
在0个频道中
Get PRO
六月 '24
+53
在0个频道中
Get PRO
五月 '24
+282
在7个频道中
Get PRO
四月 '24
+201
在5个频道中
Get PRO
三月 '24
+44
在0个频道中
Get PRO
二月 '24
+93
在2个频道中
Get PRO
一月 '24
+61
在1个频道中
Get PRO
十二月 '23
+82
在1个频道中
Get PRO
十一月 '23
+32
在1个频道中
Get PRO
十月 '23
+48
在0个频道中
Get PRO
九月 '23
+71
在0个频道中
Get PRO
八月 '23
+29
在0个频道中
Get PRO
七月 '23
+35
在0个频道中
Get PRO
六月 '23
+35
在0个频道中
Get PRO
五月 '23
+28
在0个频道中
Get PRO
四月 '23
+50
在0个频道中
Get PRO
三月 '23
+52
在0个频道中
Get PRO
二月 '23
+18
在0个频道中
Get PRO
一月 '23
+16
在0个频道中
Get PRO
十二月 '22
+26
在0个频道中
Get PRO
十一月 '22
+14
在0个频道中
Get PRO
十月 '22
+15
在0个频道中
Get PRO
九月 '22
+29
在0个频道中
Get PRO
八月 '22
+19
在0个频道中
Get PRO
七月 '22
+33
在0个频道中
Get PRO
六月 '22
+20
在0个频道中
Get PRO
五月 '22
+25
在0个频道中
Get PRO
四月 '22
+75
在0个频道中
Get PRO
三月 '22
+32
在0个频道中
Get PRO
二月 '22
+37
在0个频道中
Get PRO
一月 '22
+35
在0个频道中
Get PRO
十二月 '21
+53
在0个频道中
Get PRO
十一月 '21
+49
在0个频道中
Get PRO
十月 '21
+38
在0个频道中
Get PRO
九月 '21
+53
在0个频道中
Get PRO
八月 '21
+71
在0个频道中
Get PRO
七月 '21
+79
在0个频道中
Get PRO
六月 '21
+118
在0个频道中
Get PRO
五月 '21
+268
在0个频道中
| 日期 | 订阅者增长 | 提及 | 频道 | |
| 25 九月 | 0 | |||
| 24 九月 | +1 | |||
| 23 九月 | 0 | |||
| 22 九月 | 0 | |||
| 21 九月 | 0 | |||
| 20 九月 | +1 | |||
| 19 九月 | 0 | |||
| 18 九月 | +1 | |||
| 17 九月 | +4 | |||
| 16 九月 | +2 | |||
| 15 九月 | 0 | |||
| 14 九月 | 0 | |||
| 13 九月 | 0 | |||
| 12 九月 | 0 | |||
| 11 九月 | +1 | |||
| 10 九月 | +2 | |||
| 09 九月 | +1 | |||
| 08 九月 | 0 | |||
| 07 九月 | +6 | |||
| 06 九月 | +2 | |||
| 05 九月 | +1 | |||
| 04 九月 | 0 | |||
| 03 九月 | 0 | |||
| 02 九月 | 0 | |||
| 01 九月 | 0 |
频道帖子
آقای عشقی در یکی از روزنامه ها اعلان کردند که صفحات خانم دلکش را که در انگلستان ساخته شده به بازار آورده اند و این صفحات را خیلی ارزان تر از صفحات بنگاه شهرزاد فروختند زیرا بنگاه موزیکال خرجی نکرده است این صفحات هم در انگلستان درست نشده و در تهران ساخته شده است و بنگاه موزیکال به این ترتیب به تقلب در کسب دست زده است ...
دهه چهل :
در اوایل دهه چهل ، مجموعا چهار کارخانه تولید صفحه به نام های «رویال » ، «موزیکال» ، «ایران گرام» و «بتهوون» در تهران فعالیت می کردند که به غیر از رویال که آن هم پول ناچیزی به خوانندگان و ترانه سرایان و آهنگ سازان می داد ، سایرین بدون پرداخت کم ترین وجهی و بدون اجازه عوامل ساخت ، آثارشان را از رادیو ضبط و پخش می کردند . این عمل و نقض حقوق خالقین در سال 1344 منجر به واکنش دسته جمعی خوانندگان و آهنگسازان و اعلام تحصن در مجلس شورای ملی شد . ویگن ، پوران ، الهه ، منوچهر سخایی ، عطالله خرم ، روانبخش ، بهشته و... ضمن حضور در مجلس در مورد اجحاف شرکت های تولید صفحه به کمیسیون مربوطه شکایت کردند و از طرف مجلس نیز تعدادی از نمایندگان از جمله «مجید محسنی» مامور گفتگو با خوانندگان رادیو شدند و قرار شد هنگام طرح لایحه حمایت از حقوق مولفان و هنرمندان، از نظرات خوانندگان رادیو نیز استفاده شود . با پیگیری های بسیاری از هنرمندان از جمله «معینی کرمانشاهی» ترانه سرای برجسته، قانون حقوق مولفین و مصنفین در سال 1348 تصویب شد .
دهه پنجاه
در شهریور 1355 شرکت «لیماسو» به مدیریت ایرج و اکبر گلپایگانی علیه شرکت آپولون «به نواز» به مدیریت« برادران بی بیان »(منوچهر و منصور) شکایتی تقدیم شعبه 4تحقیق دادسرای تهران و نزد آقای سپهوند نمود مبنی بر این که این کمپانی نوار اجرا های داریوش را بدون در دست داشتن مجوز قانونی تهیه و توزیع می کند . مدیران شرکت آپولون ضمن مراجعه به دادسرا مدارکی ارائه دادند که نشان می داد داریوش پیش از عقد قراداد با لیماسو ، با آپولون قرارداد داشته . برادران بی بیان با در دست داشتن حکم بازرسی و توقیف نوارهای قاچاق استودیو «لیما» و احضار ایرج همراه مامورین کلانتری 5 تهران روز سه شنبه 10 شهریور 55 ضمن مراجعه به انبار شرکت لیما حدود 1200 نوار را ضبط کرده و همراه با ایرج به کلانتری بردند .
با این شکایت ایرج متوجه شد که به سبب بی اطلاعی از قرارداد قبلی داریوش مرتکب اشتباه شده است . در نتیجه با مدیران آپولون از در سازش درآمد و ضمن مراجعه به دفتر استودیو به نواز با برادران بی بیان مذاکرات مفصلی انجام داد که به صلح میان آن دو منتهی شد و روز بعد ضمن این که هر دو شکایتشان را از یکدیگر پس گرفتند هر کدام جداگانه علیه داریوش به عنوان معامله معارض تسلیم دادسرا نمودند .
داریوش در مصاحبه ای پیرامون این رویداد اینگونه توضیح می دهد:
«قراردادی که من با کمپانی آپولون دارم به مدت 25 ماه از سال 50 برای ضبط آهنگ هایم بر روی صفحه است نه روی نوار و به محض پایان گرفتن مدت قرارداد ، من به کمپانی آپولون فسخ قرارداد را اطلاع دادم اما ظاهرا آنها حاضر به شنیدن نظر من نشده اند و اگر غیر از این قراردادی در دست داشته باشند آن قرارداد در حال عادی از من گرفته نشده و معتبر نیست. »
پرونده قضایی داریوش و اختلاف او با کمپانی آپولون تا زمان حضور او در ایران در مطبوعات مطرح شده است اگر چه پس از واقعه اسید پاشی در تابستان 56 چند ماهی این پرونده و به صورت موقت از تب و تاب افتاد .
از پادرمیانی «اسدالله ملک» جهت اجرای چهار آهنگ با صدای داریوش با آهنگ های او برای فیصله دادن به این اختلاف در مطبوعات به عنوان راه حل میانجی یاد شده است و گفته می شود اجراهایی سروده هما میرافشار با آهنگ های اسدالله ملک وبا صدای داریوش ضبط شده که با وقوع انقلاب به آرشیوها پیوسته است .
منابع :
تهران مصور ،15 آذر 1336 ، دلکش در پشت میز دادگاه
اطلاعات هفتگی ، 18 بهمن 1336 ، سرقت صدای دلکش
تهران مصور ، 11 دی 1343، جنگ خوانندگان رادیو با کمپانی های صفحه پر کنی
تهران مصور ، 7 خرداد1344 ، جنجال خوانندگان رادیو با صفحه پر کن ها
تهران مصور ،4 تیر 1344 ، تحصن دسته جمعی هنرمندان
جوانان 14 شهریور 1355 ، هفته جنجال و شکایت بین ایرج خواننده معروف و برادران بی بیان صاحبان کمپانی نوار
جوانان 21 شهریور 1355 ، کامل ترین و صحیح ترین خبرها درباره ماجرای زندانی شدن داریوش و پرونده های وی
جوانان 28 شهریور 1355 ، مصاحبه با داریوش درباره تصادف و شکایت کمپانی ها
جوانان 12 دی 1356 ، با تیتر «اسداله ملک بین کمپانی آپولون و داریوش میانجی شده است»
جوانان 3 بهمن 1356 ، با تیتر «تعقیب شکایت کمپانی های نوارزنی»
| 2 | دلکش در گفتگویی پیرامون این ماجرا اینگونه گفت :
«در حدود شش سال پیش {سال 1330 } با «بنگاه موزیکال» قراردادی بستم که چند تا از آهنگ های مرا روی صفحه ضبط کند . برای هر آهنگی که ضبط می شد ، طبق قرارداد دو هزار تومان حق الزحمه من بود . این صفحات در بازار مشتریان فراوانی داشت و به همین دلیل بود که سه چهار ماه قبل از انقضای مدت قرارداد ، «بنگاه شهرزاد» به من پیشنهاد کرد که با دادن سه برابر مبلغی که با «بنگاه موزیکال» قرارداد بسته ام حاضر است آهنگ های مرا ضبط کند . من چون با بنگاه موزیکال قرارداد داشتم این طور ترجیح دادم که موضوع را با آقای عشقی در میان بگذارم و حق تقدم را در شرایط مساوی به او بدهم . بنگاه موزیکال پس از مشورت با شرکای خود جواب داد که از عهده پرداخت چنین مبلغی بر نمی آید و من هم ناچار پیشنهاد «شهرزاد» را پذیرفتم و با این بنگاه قراردادی بستم که آهنگ های تازه ای ضبط کنم ، این مسئله با قراردادی که با بنگاه موزیکال داشتم مغایر نبود . ولی با این حال آقای عشقی مدیر بنگاه موزیکال ، دو سال پیش {1334} قرارداد را به دادگستری برد و از این بابت شکایت کرد در حالی که من قبلا با او مذاکره کرده بودم و بنگاه موزیکال نپذیرفته و اظهار داشته بودند که چون این قرارداد به زودی مدتش تمام خواهد شد مانعی برای بستن قرارداد با بنگاه های دیگر نخواهد بود . پس از آن کار به لجبازی و رقابت دو موسسه کشید . موزیکال کمپانی با شهرزاد طرف شد و بعد دیدم که آهنگ های مرا در صفحات ، ضبط کرده اند و به فروش می رسانند . آهنگ های تازه ای مانند «ساز شکسته » ،«شمع و گل و پروانه» ، «می سوزم و می سازم» و «آواز کوچه باغی» را بدون اجازه من ضبط کرده اند و در بازار به مردم عرضه داشته اند . من در مورد آهنگ هایی که به موجب قرارداد ضبط شده ادعایی ندارم ولی حرف من سر آهنگ هایی است که خارج از قرارداد ضبط کرده اند . البته دو موسسه با هم دعوا دارند . من به این دعوا کاری ندارم و حتی حاضرم که پول این آهنگ ها را هم با شرایطی نگیرم . ولی به هر حال باید این موسسات فکرکنند که ما هم زندگی داریم و کاری نکنند که به حقوق ما لطمه ای وارد شود . اگر قرار است از صدای من استفاده شود چه کسی از خودم برای استفاده از آن مستحق تر است ؟ »
«نصراله عشقی» مدیر شرکت «موزیکال» که از اوایل دهه بیست تا اواخر دهه چهل نسبت به تولید و انتشار صفحه اقدام می کرد درباره این رویداد اینگونه توضیح می دهد:
«بنگاه موزیکال با خانم دلکش قراردادی به مدت پنج سال داشت که به تدریج و در هر سال ده آهنگ ضبط شود و در مقابل خانم دلکش در این پنج سال، 35 هزار تومان حق الزحمه دریافت کند . قبل از این که قرارداد ما با خانم دلکش منقضی شود و هنوز به قوت خود باقی بود و صورت انحصاری داشت ایشان با بنگاه شهرزاد که مبلغ بیشتری می داد قرارداد بستند . به موجب قراردادی که با خانم دلکش داریم ایشان حق بستن قرارداد با موسسات دیگر را ندارد و در این صورت ناچار از آن هستند که دو برابر مبلغ دریافتی را مسترد دارند . آهنگ هایی که شهرزاد پر کرده است حق من است البته این قرارداد که با خانم دلکش بسته ایم محضری نیست و روی کاغذ ماشین شده است و متصدیان امر باید ترتیبی بدهند که حق هر کس محفوظ باشد . من به خانم دلکش ارادت دارم و او را هنرمندی بزرگ می شناسم و با یکدیگر سازش و آشتی کرده ایم و اگر هم اختلافاتی بود رضایت ایشان را جلب کردم . ولی بنگاه شهرزاد است که بین تمام هنرمندها آشوب می اندازد . من بدون قرارداد از خانم دلکش آهنگ ضبط نکرده ام و حتی برای آهنگی که اخیرا خانم دلکش برای بنگاه ما خوانده ولی هنوز به بازار نیامده است قبلا پول آن را پرداخته ام . »
«منوچهر حقیقی» وکیل دلکش و کمپانی شهرزاد درباره این رویداد اینگونه می گوید:
«خانم دلکش مرا از آن جهت وکیل خود کرد که دید صدایش را از رادیو می گیرند و بدون اجازه او روی صفحه ضبط می کنند. البته در قانون ، ماده ای برای حمایت از صدا نیست و ناچار در صدد پیدا کردن راه حلی بر آمدیم . به ایشان پیشنهاد کردم که اگر با یکی از موسسات، قرارداد رسمی داشته باشد از آن رهگذر می توان ترتیبی داد که صدای ایشان را سرقت نکنند و خانم دلکش با آقای «خادم صیون» مدیر بنگاه شهرزاد قراردادی بستند که ده صفحه دو رو از آهنگ های ایشان ضبط شود . ولی در عمل ملاحظه شد بنگاه موزیکال همان آهنگ های مورد قرارداد خانم دلکش و بنگاه شهرزاد را از رادیو گرفته و روی صفحه ضبط کرده و به مردم فروخته است . آقای خادم به من وکالت داد که این موضوع را تعقیب کنم و این دعوا تحت عنوان «رقابت مکارانه » در دادگستری مطرح است . زیرا تاجری علیه تاجر دیگر اقدام کرده است . | 0 |
| 3 | « در طی سال گذشته ، پنج واحد تولیدی صفحه و نوار داشتیم که این واحدها به علت بازار قاچاق و گرانی مواد اولیه تعطیل شد و در حال حاضر دو واحد تولیدی مانده است . تا سال پنجاه ما یازده واحد تولیدی صفحه داشتیم که رواج بازار نوار کاست و کارتریچ {باعث} تعطیلی آنها شد . متاسفانه رواج قاچاق با وجود اجرای قانون حمایت از مولفین و مصنفین باعث شده است که فقط بیست درصد نوارهایی که به بازار عرضه می شود برچسب قانونی داشته باشد و هشتاد درصد این نوارها به طور قاچاق ضبط و به بازار عرضه می شود و کمپانی های ضبط نوار و صفحه به خاطر مخارج سنگینی که متحمل می شوند باید دربدر دنبال سارقین آهنگ باشند و آنها را تحویل مقامات قانونی بدهند که تصدیق می فرمایید به دام انداختن همه این قاچاقچیان و دزدان صدا و شعر و آهنگ امکان ندارد .
برای جلوگیری از اضمحلال کمپانی های تولید نوار و صفحه یعنی همین دو واحدی که مانده است باید دولت حمایت جدی بکند در غیر این صورت آینده نوار و صفحه نامعلوم است چرا که با این وضع ادامه کار برای ما غیر ممکن خواهد بود .
مشکل دیگر این است که هنوز در شهرستان ها قضات به قانون حمایت از مولفین و مصنفین اهمیت نمی دهند و همین مساله باعث افزایش فروش نوار قاچاق در شهرستان ها شده است . »
منصور بی بیان در پایان گفته های خود متذکر شد که همکاری مردم نیز برای بهبود وضع فعلی نوار و صفحه ضروری است چرا که اگر مردم نوار با برچسب قانونی و از محل های معتبر بخرند مشکلات دست و پا گیر فعلی از بین خواهد رفت .
پی نوشت از حمید (ادمین کانال دلواره ها ):
نقض حقوق مادی و معنوی پدیدآورندگان و مجریان آثار هنری به ویژه موسیقایی در وجوه و اشکال مختلف قابل بررسی است . این نقض حقوق هم پیش و هم پس از تصویب قانون حمایت از حقوق مولفان و مصنفان و هنرمندان توسط شورای ملی در دی ماه 1348 با مصداق های عینی قابل ردیابی است . با گذر از دهه سی و چهل ، وجوه نقض حقوق مادی و معنوی تغییر شکل می دهد و در دهه پنجاه یقه ناقضان دیروز یعنی «شرکت های تولید صفحه » را می گیرد . پس از افول تولید صفحه در نیمه دوم سال 1353 و جایگزینی نوار کاست به جای آن ، تولید و تکثیر قاچاق ترانه های روز توسط مغازه داران لاله زار و ... رشد چشمگیری پیدا می کند به گونه ای که شرکت های مطرح تولید نوار، یک به یک ورشکست می شوند . شرکت هایی که در دهه سی و چهل با ضبط ترانه های پخش شده از رادیو و انتشار در بازار ، بیشترین حقوق مادی ترانه سرایان ، آهنگسازان و خوانندگان را نقض می کردند .
«برادران بی بیان» که شرکت آپولون را از نیمه دوم دهه سی مدیریت می کردند مجبور می شوند تا در دهه پنجاه با نام های مختلفی چون «هارمونی» ، «به نواز» ،« آرگامان» و... وارد بازار ترانه شوند ، «استریو دیسکو» به مدیریت «خسرو لاوی» مجبور می شود تا در پایان سال 1355 با وارطان آوانسیان شراکت کند و «شرکت آونگ» را تشکیل دهند . «جهانبخش پازوکی» و «حسن شماعی زاده » که در اوایل سال 1356 شرکت تولید نوار «دوتار» را تاسیس می کنند مجبور می شوند با شرکت «فریدون خشنود» شریک شوند و شرکت جدید «جهان موزیک» را سه نفری به وجود آورند . همه این شراکت ها و همکاری های اجباری، ناشی از قاچاق و تکثیر گسترده ترانه های تولیدی روز بود . وجه دیگری از این رویداد در دهه پنجاه ، قرارداد خوانندگان با چند کمپانی مختلف و انتشار یک ترانه توسط چند شرکت متفاوت بود که منجر به زیان های مالی فراوان برای تهیه کنندگان این ترانه ها می شود و پرونده های قضایی مختلفی نیز در این خصوص در دادسراهای تهران تشکیل شد که مهم ترین پرونده قضایی دهه پنجاه را در این نوشتار مورد بررسی قرار خواهم داد .یکی دیگر از وجوه این موضوع ، تقابل خوانندگان و شرکت های تولید نوار و صفحه بود که اختلافات شان سر از مراجع قضایی در می آورد .
به منظور بررسی تاریخی این موضوعات ، سه رویداد واقعی از سه دهه مختلف (سی ، چهل و پنجاه )را به عنوان مصداق های عینی مورد بررسی قرار می دهیم :
دهه سی :
در سال 1335 و پس از انتشار ترانه «شمع و گل و پروانه » و «ساز شکسته » با صدای دلکش ، ایشان شکایتی به شعبه 21 دادسرای تهران تسلیم می کند . دلکش معتقد بود شرکت «موزیکال» ، این ترانه ها را بدون اجازه از رادیو ضبط کرده و در سطح گسترده به فروش رسانده است . از آنجا که تا آن زمان قانونی در خصوص مولفین و مصنفین تصویب نشده بود ، قاضیان دادگستری در خصوص نحوه صدور رای سر در گم شده بودند . این ماجرا ادامه داشت تا اینکه در سال 1336 شرکت «شهرزاد» به مدیریت «خادم صیون» شکایتی علیه شرکت «موزیکال» به مدیریت «نصرالله عشقی» تحت عنوان «استفاده غیر قانونی از صدای دلکش »به دادسرا تسلیم کرد . | 0 |
| 4 | «فریدون خشنود» آهنگسازی که شکایت او هفته گذشته در دادسرا مطرح شد می گوید : «به طور کلی آهنگسازان به یک حمایت جدی نیاز دارند . آنها وقتی حمایت شوند آثار بهتری به بازار عرضه خواهند کرد . از مسئله حمایت که بگذریم ، این قاچاق کارها نیز سخت به ما صدمه می زنند . من امسال اولین کسی بودم که با طرح شکایتم قدم اول را برداشتم و امیدوارم سایر همکارانم نیز قدم های بعدی را بردارند و با جدی گرفتن کارمان ، جلوی ضبط و فروش قاچاق آهنگ را بگیرند . »
حرف ترانه سرایان
«تورج نگهبان» ترانه سرای قدیمی می گوید :
« متاسفانه هنوز پدیدآورندگان یک اثر از استفاده واقعی آن محروم هستند . من چندی قبل ضمن مراجعه به دادگستری عنوان کردم که از طریق برچسب بر نوارها ، حقوق پدیدآورنده حفظ شود و با آنها که به طور قاچاق مبادرت به تکثیر اثری می کنند مبارزه شود . متاسفانه آنهایی که به طور غیر قانونی مبادرت به این کار می کنند ، حق پدیدآورنده را حیف و میل می کنند . از آنجایی که دادن حق پدیدآورنده باعث خلق آثار بهتر می شود به جاست که در این مورد به زندگی آنها توجه شود . از این گذشته عده ای از ترانه سرایان تنها درآمدشان از همین راه تامین می شود و در صورتی که حاصل کار آنها سرقت شود و یا به زندگی شان اهمیت داده نشود آنها دلسرد خواهند شد و مجبورند برای تامین زندگی به کار دیگری روی آورند ، پس باید یک حمایت همه جانبه از اینگونه پدیدآورندگان صورت گیرد تا آنها نیز با دلگرمی آثار بهتری ارائه دهند . »
«سعید دبیری» ترانه سرای دیگر رادیو و تلویزیون می گوید:
« به طور کلی پولی که بابت یک شعر به شاعر پرداخته می شود ناچیز است . در واقع این شعرا هستند که با شعر خود باعث ارائه یک ترانه خوب به بازار می شوند . همان طوری که روشن است ارائه یک ترانه خوب بسیار مشکل و پر زحمت است . در واقع باید ترتیبی داده شود که زندگی ترانه سرایان خصوصا آنها که تنها درآمدشان از این کار است تامین شود .
یک ترانه سرای مشهور اگر در سال سه شعر بسراید و اگر برای هر شعر حتی پنج هزار تومان بگیرد ، سالانه می شود پانزده هزار تومان که اگر این رقم را به طور ماهانه حساب کنیم ماهی حدود هزار و دویست و پنجاه تومان می شود که این رقم ملاحظه می فرمایید چقدر ناچیز است .
به نظر من این اصولا عادلانه نیست که بعضی از خواننده ها با درآمدهای هنگفتی که دارند مقداری از درآمد خود را به پدیدآورنده اثر ندهند . من فکر می کنم خواننده ای که آهنگ و ترانه مشهوری را اجرا می کند باید بابت اجرای آن ، حق پدیدآورنده را محفوظ نگاه دارد .
مسئله عرضه قاچاق کار ما نیز گرفتاری بزرگی شده است و ترانه سرایانی مثل من که تنها درآمدشان از این راه است بیشتر از همه صدمه می بینند . من فکر می کنم ترانه سرایان هم باید حمایت جدی شوند و از طریق قانون جلوی کار سارقین ترانه ها گرفته شود تا وضع آنها بهبود پیدا کند . »
پدیدآورنده ، خواننده را به شهرت می رساند .
«مینا اسدی» شاعر و ترانه سرای دیگر شرکت کننده در بحث می گوید :
اگر شعر و آهنگ خوب را از یک خواننده معروف بگیرند آن وقت قدر یک ترانه سرا و یا یک آهنگ ساز معلوم می شود . به طور مسلم عدم همکاری آهنگساز و یا ترانه سرای خوب می تواند بسیاری از خوانندگان را از اوج به زیر بکشاند ، با این همه خوانندگانی که با حمایت شاعران و آهنگسازان خوب به شهرت و پول رسیده اند ارزش پدیدآورنده را نمی شناسند .
کمپانی ها نیز به دلیل پخش صفحه و نوار به طور قاچاق ، در حال ورشکستگی هستند ، اگر هم اینگونه استودیوهای ضبط بخواهند حق قانونی پدید آورنده را بدهند ،چون اغلب پولی را که خرج ضبط یک نوار خوب و عرضه آن به بازار کرده اند در نمی آورند، نمی توانند چنین کاری را بکنند . به طور مثال خواننده هایی که با ترانه های «جهانبخش پازوکی» به اوج شهرت رسیده اند و ماشین نیم میلیون تومانی سوارند ، خیلی خوب می دانند که هنوز پازوکی اتومبیل مدل 59 سوار می شود . برای جلوگیری از این اجحاف من پیشنهاد می کنم در کشور ما نیز مثل سایر کشورها در صورتی که آهنگ یا ترانه ای در کاباره و یا جشن ها و عروسی ها اجرا می شود همان طور که خواننده بابت اجرای آن پول می گیرد ، حق پدیدآورنده نیز باید محفوظ نگه داشته شود . اگر پدیدآورنده در رفاه باشد آهنگ و ترانه خوب به بازار عرضه می کند و گر نه با ظلمی که در حال حاضر به آهنگساز و ترانه سرا می شود نباید انتظار داشته باشیم آثار خوبی به بازار عرضه شود .
تعطیلی کمپانی های صفحه پر کنی
«منصور بی بیان» مدیر عامل شرکت «به نواز» (شرکت پخش صفحه و نوار ) در مورد سرقت آهنگ ها و پخش آن به طور قاچاق ، حرف را به آمار می کشاند و می گوید: | 0 |
| 5 | روزنامه کیهان ، دوشنبه 26 خرداد 1354
مصاحبه کننده : کورس بابائی
آهنگسازان ، ترانه سرایان و خوانندگان در چنگ دزدان صدا گرفتارند .
آهنگسازان و ترانه سرایان این روزها سخت از هدر رفتن حاصل کارشان گله دارند . آنها مدعی اند در حالی که نقش اصلی را در به شهرت رسانیدن خوانندگان دارند ، کمتر به آنان که پدید آورنده اثر هستند توجه می شود .
گله آهنگسازان و ترانه سرایان نه تنها از کمی دستمزد است ، بلکه سرقت کار آنها توسط پر کنندگان نوار کاست و کارتریج به طور قاچاق ، نیز صدمه مستقیمی است به زندگی شان و به همین بهانه ما در یک نشست و گفت و گو حرف هایشان را شنیدیم و برایتان می نویسیم .
شکایت به دادسرای تهران
در طی چند روز گذشته دو آهنگساز معروف رادیو ضمن اعلام شکایت به دادسرای تهران باعث تشکیل دو پرونده شدند . اولین شکایت را «فریدون خشنود» از یک استودیو ضبط که آهنگ او را تکثیر و به بازار عرضه کرده بود ، در دادسرا مطرح کرد . فریدون خشنود مدعی شد او خودش قصد عرضه این آهنگ را به بازار داشته و حتی برای عرضه آن هفده هزار تومان سرمایه گذاری کرده بود که متوجه گردید آهنگش را به طور قاچاق به بازار فرستاده اند و به همین خاطر اعلام شکایت کرد . مسبب پخش و تکثیر این آهنگ از طرف دادیار دادسرای تهران تحت تعقیب قرار گرفت و برایش قراری به مبلغ چهارصد هزار ریال صادر شد.
دومین شکایت را« انوشیروان روحانی» تسلیم دادسرای تهران کرد . مدیر فروشگاهی که آهنگ انوشیروان روحانی را ضبط و به بازار عرضه کرده بود با این شکایت از طرف دادیار تحقیق دادسرای تهران احضار و با قراری به مبلغ صد هزار ریال تحت تعقیب قرار گرفت .
آهنگسازان چه می گویند ؟
«حسن شماعی زاده» آهنگساز و خواننده در مورد عدم توجه به زندگی آهنگسازان و به یغما رفتن حاصل کار آنها می گوید:
به طور کلی علاوه بر پایین بودن میزان دستمزد آهنگسازان حتی برای آهنگ های موفق و خوب ، عرضه آهنگ به طور قاچاق نیز از دو جنبه مادی و معنوی به ما ضرر می زند . ضرر در مرحله مادی ، ضرر معنوی را نیز همراه دارد ، چرا که وقتی از روی نوار اصلی و یا ضبط یواشکی در کاباره ها و یا از رادیو وتلویزیون ، آهنگی به بازار عرضه می شود ، نه تنها بابت آن پولی به سازنده آهنگ پرداخت نمی شود بلکه چنین ضبطی نمی تواند مطلوب باشد و از نظر معنوی نیز در واقع به کار آهنگساز لطمه می زند .
یک آهنگ وقتی ناقص به بازار عرضه می شود لطمه معنوی آن مستقیما متوجه آهنگساز آن است و عجیب این که ما هنوز نمی دانیم چه کسانی این کار را انجام می دهند و فقط گه گاه مچ این دزدان آهنگ باز می شود و به تله می افتند .
از مسئله قاچاق که بگذریم عرضه و فروش یک آهنگ در حال حاضر گاه خرج خود را در نمی آورد و به همین خاطر ما شاهد رکود آهنگسازی هستیم و تصور می کنم تا زمانی که آهنگسازان مورد حمایت واقعی دولت قرار نگیرند و به آنها کمک لازم نشود ما نمی توانیم در انتظار آثار نو باشیم .
من تصور می کنم که باید زندگی آهنگسازان جدی گرفته شود و به آنها امکان بدهند که با آسودگی خاطر بتوانند آهنگ جدید بسازند و به بازار عرضه کنند و بی شک جلوگیری از ضبط و عرضه کار آهنگسازان به بازار نیز قدم موثری در بهبود زندگی آنها خواهد بود .
هنرمندی که خیلی ها را معروف کرد
«جهانبخش پازوکی» آهنگساز و ترانه سرایی که خوانندگان زیادی را معروف کرده در این مورد می گوید:
«بازار آشفته آهنگ و آهنگسازی باعث شده است که من از هشت ماه قبل سکوت کنم و آهنگ هایم را بایگانی نمایم . حدود شانزده سال است که من آهنگ می سازم ، اما هنوز حرفه ای محسوب نمی شوم . هنوز هم نمی دانم چرا کار آهنگسازی را تفننی می گیرند . میزان پولی که بابت هر آهنگ پرداخت می شود بسیار ناچیز است . اگر هم بخواهیم اعتراض کنیم که فورا می گویند هنرمند نباید مادی فکر کند و در شرایطی که آهنگ و ترانه خوب برای خواننده حکم اکسیژن را برای تنفس دارد معلوم نیست چرا به زندگی آهنگساز توجه نمی شود و با تامین زندگی او باعث بهبود کیفی و کمی کارش نمی شوند .
از این مسئله که بگذریم به دزدانی می رسیم که به طور قاچاق کار ما را به بازار عرضه می کنند و با این حساب آن مقدار ناچیزی هم که موقع ضبط و عرضه یک آهنگ باید به ما بدهند به دست ما نمی رسد . به نظر من خوبست ماده ای به قانون حمایت از مولفین و مصنفین اضافه شود که حق آهنگساز و ترانه سرا کاملا مشخص شود و مجازات شدیدتری در مورد سارقین آهنگ ها و شعراعمال شود تا آنها حاصل کار هنرمندان را این طور به یغما نبرند .
من قدم اول را برداشتم | 0 |
| 6 | تهران مصور ، ۴ تیر ۱۳۴۴ | 0 |
| 7 | تهران مصور ، ۴ تیر ۱۳۴۴ | 0 |
| 8 | کیهان ، ۲۶ خرداد ۱۳۵۴ | 0 |
| 9 | پی نوشت: محمد اوشال در سالهای پایانی عمر به دلیل افسردگی شدید، بسیاری از اسناد ، آثار و فایل های صوتی اش را از بین برد . این مصاحبه یکی از معدود اسناد باقیمانده آرشیو محمد اوشال است که به لطف همسر ایشان و با پیگیری های ویژه دکتر شهرام احمد وزیر به منظور بازنویسی در اختیارمان قرار گرفت .
با سپاس ویژه از دوست گرانقدر دکتر شهرام احمد وزیر | 0 |
| 10 | خُب ، برای من راحت بود که سازم را بردارم در یک کاباره یا کافه آهنگ بزنم و خوشحال هم باشم که با رژیم خمینی همکاری نکرده ام ولی هدف من این نبود. الان بیش از پنج سال است در سخت ترین شرایط زندگی کرده ام.
-ولی کاری هم خلق نکرده اید؟
اوشال: اصلا چنین نیست. من خیلی کار کرده ام ولی اجرای این کارها سرمایه می خواهد . به نظر من اجرای یک کنسرت از موسیقی ملی و اصیل ایران می تواند به مراتب تاثیر وسیع تری به روی مردم ایران و به روی دنیا ، از مطالب این همه روزنامه های حزبی که چپ و راست به هم ناسزا می گویند داشته باشد ، یک آهنگ خوب علاوه بر بیدار ساختن ملت ایران و به حرکت درآوردن آنها قادر است دنیا را نیز متوجه هنر ایران سازد.
من بارها به اپوزیسیون پیغام داده ام آقایان ، ما که چیزی برای خودمان نمی خواهیم ، بیایید صندوقی درست کنید و به تشکیل یک گروه از هنرمندان موسیقی دان ایرانی کمک نمایید و بعد هم امکاناتی فراهم سازید که این گروه خیلی ساده مثلا با یک اتوبوس دور دنیا به راه بیفتد ، هنر اصیل و ملی ایرانی را عرضه کند و علاوه بر اعتلای نام ایران، به دنیا نشان دهد که هنر در ایران نوحه خوانی و شمایل گردانی و سرود «خمینی ای امام» نیست . بلکه فرزندان باربد و نکیسا هنوز حیات دارند و میراث داران ارثیه عزیز عارف قزوینی و عشقی همچنان در بزرگداشت و تجلیل لاله هایی که از خون جوانان وطن بر دمیده ، چنگ در سیم های ساز می زنند.
من مطمئنم این گروه خیلی زود می تواند هزینه کارش را از راه کنسرت به دست آورد و حتی بدهی اش را به آن دستگاهی که در آغاز سرمایه گذاری کرده پس بدهد .
آن آقایی که بیست سال کباده کش وزارت فرهنگ و هنر کشور بود و حالا معلوم نیست در کدام گوشه ای از دنیا بساط راحت و عیش پهن کرده آشکارا نمی داند که در برابر آن همه نعمتی که از آن متنعم شد وظیفه ای نیز دارد . در این پنج سال و نیم واقعا خون دل خورده ام و دلزده از رفتار «در ساحل امن نشسته ها » و نگران بر سرنوشت هموطنان داخل کشور با نت ها و سازم زیسته ام به امید آنکه روزی ساخته هایم را برای هموطنانم به اجرا در آورم .
-با توجه به آنچه شما گفتید هنرمندی مثل شما که نتوانست شرایط داخل را تحمل کند و به ناچار به خارج آمد ، پس از شش سال دستاوردی به جز یاس نداشته ، حال آیا به گمان شما آنها که مانده اند و با تحمل ناملایمات و حتی گه گاه قبول درخواست ها و اوامر رژیم به نحوی کوشیده اند موسیقی و هنر ایران را حفظ کنند کار ستوده تر و به هنجارتری انجام نداده اند ؟ واضح تر بگویم اگر آقای «حشمت سنجری» امروز با قبول اینکه ارکستر سمفونیک تهران را در اجرای سرود «الله اکبر» و «خمینی ای امام» رهبری کند ، به نحوی به رژیم رشوه می دهد تا در درجه اول ارکستر سمفونیک تهران منحل نشود و مثلا تالار رودکی در اختیار واحد تعزیه خوانی سپاه پاسداران قرار نگیرد و در درجه بعدی بتواند هر از چند گاه در لابلای سرودها ، گوشه ای اصیل از موسیقی ایرانی و یا سونات و قطعه ای از موسیقی کلاسیک را برای علاقه مندان واقعی موسیقی اجرا کند. آیا شما کار او را به عنوان مبارزه ای متواضعانه و بدون سر و صدا بهتر از بیهودگی در خارج و یا تن به ابتذال سپردن نمی دانید ؟
محمد اوشال : اولا فرق دارد بین نوازنده ای که برای گذران زندگی ساز می زند و گاهی نیز مجبور است آهنگ خمینی ای امام را اجرا کند و آن فردی که در رژیم گذشته آهنگ «شها ، شها ، شهنشاها» را با ارکستر ... اجرا می کرد و امروز در مقابل دوربین خبرنگار خارجی می گوید: موسیقی در زمان جمهوری اسلامی پیشرفت زیادی کرده و مردمی شده است . بعد هم با کندن پاپیون و یقه آهاریش ، پیرهن بی یقه می پوشد و با قیافه ای شبیه به پاسداران یک قطعه مبتذل سرود مدح خمینی را با چنان تنظیمی اجرا می کند که در گوش ها خوش بنشیند و به همراه صدای «گروه کر» بیننده خارجی را به اشتباه اندازد که «بله ، در جمهوری اسلامی هم ارکستر سمفونیک و گروه کر دارند و اپرای اسلامی به صحنه می برند»
هم بازی تعزیه آخوندها شدن گناهی نابخشودنی است و گرنه با شرافت زیستن هم در داخل و هم در خارج میسر است . به ویژه برای آنها که برای خود چندان رسالتی قائل نیستند . ولی من حاضرم از گرسنگی بمیرم ولی حتی به عنوان یک وظیفه ، هنرم را در خدمت جمهوری اسلامی قرار ندهم. رژیمی که بچه های ده ساله را به روی مین می فرستد شایستگی آن را ندارد که من سازم و هنرم را در خدمتش قرار دهم . اینها دارند با خون نسل های فردای ایران ، مزرعه قدرت خود را آبیاری می کنند . اگر من و آقای سنجری هم بیاییم برای این نمایش نفرت آور خونین ، موزیک متن بسازیم واقعا کارمان زشت است . یک هنرمند اگر به اخلاق پایبند نباشد و از انجام تعهدات خویش نسبت به جامعه اش سر باز زند ، حتی اعتبار داشتن عنوان انسان را هم ندارد . | 0 |
| 11 | به شاعر انقلابی می گفتم : فکر می کنی از این پس خواهی توانست در ستایش آزادی و عشق و ایران ، شعر بگویی ؟
نگاهی چون «نگه کردن عاقل اندر سفیه » به من می انداخت و می گفت: مثل این که تو آقا را نمی شناسی ، آقا خودش غزلسراست و با لقب «هندی» دیوانی سرشار از سروده های عاشقانه دارد.
به آقای فیلمساز مترقی موج نوئی می گفتم : تو چرا ؟ راستی تو که با هزینه تلویزیون و بنیاد و فرهنگ و هنر فیلم می ساختی آیا فکر می کنی آیت الله امکان خواهد داد دوباره آثاری مثل «گاو» و «سفر سنگ» ، «رگبار» و «گوزن ها » و «دایره مینا» خلق شود؟
آقای فیلمساز متعهد شانه بالا می انداخت و با خنده می گفت: عزیزم، اگر سانسور شاه نبود مطمئن باش این فیلم هایی که گفتی به مراتب بهتر خلق می شدند و صدها نمونه از آنها تهیه می شد ، کمی صبر کن و ببین به برکت انقلاب چگونه سینمای ایران یک شبه مدارج تعالی را می پیماید و از موج نو فرانسه و نیویورک هم پیشی می گیرد.
به خواننده کوچه و بازاری هم که می گفتم تو چرا جلوی صف تظاهر کننده ها می دوی ؟! بیچاره، اگر هنرمندان به اصطلاح متعهد تصور می کنند با آمدن آیت الله ، دکانشان رونق تازه ای می گیرد ، تو که اصلا از نظر اینها مهدورالدم هستی و منشا فساد ؟
آقا و خانم خواننده کوچه و بازاری با نشان دادن جمعیت می گفت : من خواننده توده ها هستم ، نگاه کن به موج جمعیت ، من باید جائی باشم که آنها هستند .
بیست و دوم بهمن آمد و معجزات امام به مرور ظاهر شد و بدبختانه همان اول گریبان مرا گرفت .
سئوال : شما که به گفته خودتان جزو جماعت به اصطلاح متعهد نبودید ؟
محمد اوشال : گرفتاری هم همین بود چون آن اوائل وقتی آمدند و پرونده ها را دیدند دریافتند که همه متعهدها به نحوی پای در گل دارند و دامنشان آن طور که ادعا کرده اند مطهر نیست . وقتی آدمی به نام «محمد اوشال » که از مال دنیا حتی یک خشت خام ندارد ولی نه در تظاهرات شرکت کرده و نه نامش جزو هنرمندان متعهد و مبارز و همسنگر خلق ها ثبت شده ، بیست و پنج سال در برابر یک حقوق بخور و نمیری اداری ، چه در ارتش و چه در فرهنگ و هنر با ایمان به هنر و عشق به مردم و وطنش روز و شب تلاش کرده و یک روز در «کاخ جوانان» ، روزی در «تالار رودکی» و زمانی در «خانه هنر» ، کوشیده موسیقی ایرانی را در قامت اصیل و دور از ابتذالش به میان مردم ببرد.
با چنین برداشتی بود که سراغ من آمدند و در حالی که هنرمندان متعهد برای کسب افتخار ساختن سرود جمهوری اسلامی و ساختن آهنگ و شعری برای سرود رسمی کشور سر و دست می شکستند ، بنده را احضار کردند که شما شایستگی یافته اید که وارد تاریخ شوید . با تعجب از مسئول مربوطه پرسیدم : بنده به چه مناسبت؟ و ایشان در حالی که دست هایش را به هم می مالید ، گفت: امر شده که شما سرود رسمی جمهوری اسلامی را بسازید ، همین طور چند ترانه و آهنگ انقلابی تهیه کنید تا با حضور مسئولان کشور و نماینده حضرت امام در تالار رودکی اجرای آنها را رهبری کنید.
بدیهی است پاسخ من به این درخواست منفی بود. من چگونه می توانستم برای رژیمی که از سر تا پایش نفرت دارم و رهایی ایران از چنگ چنین رژیمی ، یگانه آرزوی من است آهنگ بسازم ، دست من باید قطع می شد اگر می خواستم چهره جمهوری اسلامی را با آهنگ خود بزک کنم.
نه ، من اهل فروش آهنگ و سازم نبوده و نیستم ، چنین شد که مجبور شدم با همه ایمانم و عشقم به ایران ، کشورم را ترک گویم چون از یک طرف نمی توانستم مثل بعضی برای رژیم ، خوش رقصی کنم و از طرفی به علت سرپیچی از دستورها و انتقادهای صریحی که از رژیم می کردم ، جانم به خطر افتاده بود . دست زن و بچه ام را گرفتم و بعد از بیست و پنج سال خدمت صادقانه با وجودی که همه سوابقم پامال شد ، دست خالی به خارج آمدم.
سئوال : و لابد تصور می کردید در اینجا مخالفان رژیم قدم هنرمندی مثل شما را گرامی خواهند داشت و امکاناتی فراهم خواهند ساخت که افرادی مثل شما به خلق آثار پر شور میهنی اقدام کنند؟
اوشال : بله ، من آنچنان تبلیغات خارج از کشور را باور داشتم که گمان می کردم خیلی زود با همدلی و همبستگی می توانیم وطن را آزاد کنیم و به خانه پدری باز گردیم. آمدم با زن و دو فرزند ، دست خالی ، و هنوز یک ماه نگذشته چنان از وضع بیرون آزرده شده بودم که اندوه دیروزم از یادم رفت. من می دیدم کسانی که در رژیم گذشته با سواستفاده از مقام و وضع خود سرمایه های ملی را به حساب های خود سرازیر کرده اند ، در خارج از کشور حتی حاضر نیستند قدمی در راه کمک به رهائی ایران بردارند. من خیلی راحت می توانستم با ورود به یک کشور بیگانه زندگی را اداره کنم ، چون موسیقی ملیت ندارد و من دیده ام که یک هنرشناس خارجی از موسیقی کلاسیک ایرانی و یا موسیقی فولکلوریک ما به همان اندازه لذت می برد که از شنیدن قطعه ای از بتهوون . | 0 |
| 12 | من وقتی مشغول جمع آوری و تنظیم آهنگ های فولکلوریک و ملی ایران شدم به عنوان یک وظیفه میهنی و مقدس به این کار نگاه می کردم . برای من مهم نبود که رئیس اداره یا وزیر از کارم تقدیر کند یا نکند ، مهم برایم این بود که ببینم فرزندان روستاهای ایرانی با شنیدن ترانه های ملی خویش با اجرای تازه و توسط ارکستر بزرگ اهمیت و اعتبار هنر بومی خود را درک می کنند .
اصولا یک هنرمند اگر مسئولیت های خویش را نسبت به وطن و فرهنگش درک کند ، در بطن رضایت و آگاهی شنوندگان ، بینندگان و یا خوانندگان آثارش ، از نظر روحی ارضا می شود. تقدیر و تشکر و مدال مقامات جزو عرضیات است اگر به جا باشد البته بد نیست ولی نبودنش نباید تاثیری در هنرمند بگذارد.
-اگر شما در جستجوی چنین هدفی یعنی –آگاه ساختن وجدان هنری- توده های ایرانی بودید پس چرا پس از انقلاب از ایران خارج شدید ؟
محمد اوشال: خروج من یک خروج دلخواه نبود . من در وزارت فرهنگ و هنر بودم ، با دستگاه در رابطه بودم و در عین حال پس از خون دل خوردن بسیار، این آخری ها با کمک شماری از عاشقان هنر توانسته بودیم «خانه هنر» را با دست های خودمان بنا کنیم ، در چنین احوالی انقلاب رخ داد . من با نگرانی می دیدم کسانی در خیابان ها فریاد می زنند که اگربه آنها امکان اندیشیدن داده می شد هرگز عکس خمینی را در ماه نمی دیدند. دیدن این آدم ها مرا نگران می کرد اما وقتی در صف جلو افرادی را دیدم که آگاه بودند ، قشر روشنفکر و هنرمند ما را تشکیل می دادند واقعا به لرزه می افتادم . دیدن آدمی که تا دو ماه پیش از این حوادث ، در تلویزیون به مبتذل ترین شکلی برای اطوارهای خود دنبال مشتری بود و مقدارزیادی از خشم مردم نیز از سر مشاهده نمایش های چندش آور این قبیل افراد سرچشمه می گرفت با لباس سیاه و سبیل های آویزان شده و چهره غمگین و مثلا عزادار در صف اول تظاهر کنندگان باعث چندش من می شد .
دیدن آن حضرتی که سرش به کانون پرورش گرم بود و شب ها در محافل برای کودکان «بیافرا » سناریو می نوشت و از ویتنام خونین و سیاهکل بارانی در خیال فیلم می ساخت در کنار صف آخوند مرا به جنون می کشاند . بله ، اینها را می دیدم و با حسرت به یاد فرصت هائی بودم که از دست رفته بود ، ما توده های مردم را رها کرده بودیم ، فقط به فکر بزک کردن و ظاهرسازی بودیم.
یادم هست یک سالی جهت جمع آوری و تدوین آهنگ ها و ترانه های لُری به خرم آباد رفتم و از آنجا به همراه مسئول فرهنگ و هنر استان راهی دهکده ای شدیم . به محض ورود به دهکده دیدم عده ای روستایی را جمع کرده اند که برای ورود ما دست بزنند و هورا بکشند . انگار قرار است رئیس کشور به جائی برود . به رئیس فرهنگ و هنر گفتم : این چه بازی است در آورده اید؟ چرا این مردم بیچاره را دو سه ساعت توی هوای سرد سر پا نگاه داشته اید ؟ من آمده ام با اینها زندگی کنم ، پای ترانه خوانی پیران روستا بنشینم ، شما با این کار بین من و آنها فاصله انداخته اید . فکرش را بکنید وقتی برای من یک لاقبا که از مال دنیا یک ساز داشتم و یک قلم و یک دفترچه نت ، توده ساکن در یک روستا را این جور به زحمت می انداختند و از هر چه محقق آهنگ های فولکلوریک بود بیزارش می کردند ، وای به حال دیگران !
معلوم است که در چنین وضعی آقای وزیر ، همه خطاهایش را به حساب نخست وزیر بگذارد و نخست وزیر هم بگوید بنده رئیس دفتر شخص اول مملکتم و هر چه در این کشور می شود به امر ایشان و با نظارت ایشان است یعنی این که اگر کدخدای ده به دستور رئیس فرهنگ بخش و او هم به دستور مدیر کل فرهنگ شهرستان و استان پنجاه روستایی را به افتخار ورود وجود بی بدیل بنده به میدان روستا می کشاند و ساعت ها سر پا نگاه می دارد « شخص اعلیحضرت » مسئول این کار بوده است. من توده مردم را گناهکار نمی دانم . با آنها رفتار بدی شد ولی شگفتی من از روشنفکران و هنرمندان است که تا پیش از سال پنجاه و هفت ، هزار واسطه می تراشیدند تا در جشن هنر شرکت کنند و خلایق اطو کشیده را از هنرشان مستفیض فرمایند و یا سر و دست می شکستند که مثلا به آهنگ و سروده و فیلم شان جایزه ای بدهند و یا کتاب شعرشان را بنگاه آمریکایی «فرانکلین» چاپ کند .
آدم هائی که هر کدام به نحوی سر در جائی داشتند ولی شب ها در پای می و منقل به یاد مستضعفان اشک می ریختند و نوارهای صدای خمینی را پس از رسیدن به اوج نشئه و سرمستی گوش می کردند و به یاد «تبعیدی بزرگ شرق » ناله سر می دادند . این آدم ها با دگردیسی چند ماهه شان ، مرا بیشتر متوجه مصیبتی که در راه بود می کردند .
شب بیست و دوم بهمن خنده های مستانه اینها را می دیدم . از نوازنده انقلابی می پرسیدم : واقعا خیال می کنی آیت الله به تو اجازه می دهد «زمزمه ای و نغمه ای در شور و حجاز سر دهی ؟ » با خنده می گفت: کجای کاری آقا خودش اهل عرفان است و می گویند پنجه ای هم به سیم می زند . | 0 |
| 13 | کیهان لندن ، پنج شنبه 22 اسفند 1364
گفت و گو با محمد اوشال
تولد: آبان ۱۳۲۰
فارغ التحصیل هنرستان عالی موسیقی و کنسرواتوار تهران
۱۵ سال عضویت در ارکستر سمفونیک تهران به عنوان نوازنده اول «ترومبون»
-سرپرست ارکستر جاز فولکلوریک از سال ۱۳۴۹
- موسس و مدیر «خانه هنر» وابسته به وزارت فرهنگ و هنر
-اجرای کنسرت در سراسر کشور از سربازخانه ها و کاخ های جوانان تا روستاهای دور افتاده ، دانشگاه ها و مدارس کشور
-سرپرست ارکستر ۳۶ نفره جاز فولکلوریک
-سازنده بیش از ۴۰۰ آهنگ و موزیک متن فیلم و سریال تلویزیونی از جمله فیلم های «زنجیری » و «تنگنا» و سریال «چنگگ»
-استاد موسیقی در فعالیت های فوق برنامه دانشگاه
-تنظیم کننده بیش از ۲۰۰ آهنگ و ترانه از جمله ترانه های فولکلوریک ایرانی
گفت و گو با یک هنرمند ، همیشه مطبوع و دلپذیر است به ویژه اگر این هنرمند به جز گستره هنری خود در عرصه های دیگر از جمله مبارزه سیاسی و فرهنگی نیز فعالیتی داشته باشد .
«محمد اوشال» موسیقیدان و آهنگساز مشهور ایرانی از جمله این هنرمندان است که در طول پنج سال گذشته یعنی سال هایی که به اجبار ایران را ترک گفته به شکل فعالانه ای در مبارزات ملی علیه رژیم حاکم بر ایران شرکت داشته است.
آنچه به گفت و گو با یک آهنگساز اهمیت می دهد نقشی است که موسیقی می تواند در مبارزه فرهنگی ملت ایران علیه رژیم ضد فرهنگ حاکم بر ایران ایفا کند و متاسفانه در طول هفت سال گذشته ، اثری از این مبارزه آن طور که باید و شاید مشاهده نشده است.
هنرمند ایرانی در خارج یا به تکرار گذشته هنری خویش پرداخته و یا همچنان در پیچ و تاب آه و ناله و سوز و گداز باقی مانده است. هفت سال بعد از شکست فرهنگ و هنر پارسی در مقابل هجوم سربازان دستار بر سر «ضد فرهنگ حاکم » ، هنوز پاسداران فرهنگ و هنر ایران ضد حمله خود را آغاز نکرده اند.
«محمد اوشال » به عنوان یک آهنگساز ، تنظیم کننده ، نوازنده و هنرمندی که حاضر به قبول سلطه «بازار تقاضا» بر خلاقیت هنریش نشده از جمله کسانی است که در جستجوی ما برای یافتن دلائل شکست فرهنگ و هنر ایران در برابر هجوم ضد فرهنگ رژیم ولایت فقیه طرف سوال قرار می گیرد. گفت و گوی ما با او شاید به یافتن پاسخی بر «اهمال» هنرمند ایرانی کمک کند.
-آقای اوشال ، در زمانی که هنر به عنوان یکی از مظلوم ترین قربانیان نظام « ضد فرهنگ ولایت فقیه» در هجوم تعرضی مهیب قرار گرفته آیا اصولا گریز یک هنرمند از خانه پدری ، توجیه شدنی است ؟ به عبارت دیگر آیا اگر شما امروز در ایران بودید و با دیدن فاجعه ای که به عنوان زندگی به مردم ایران تحمیل شده ، بهتر نمی توانستید خشم و خروش خودتان را به صورت خلق آثار هنری که برانگیزاننده مردم باشد نشان دهید؟ راستی آقای اوشال چه شد که از ایران گریختید؟
محمد اوشال: من از ایران نگریختم ، چون مشکلی نداشتم که فرار کنم ، نه ارتباطی با مقامات بالای رژیم گذشته داشتم ، نه می توانستند مرا به فساد و یا ابتذال متهم کنند و بالاخره در صحنه سیاسی آدم فعالی نبودم که مثلا به علت یک طرفه شدن خط سیاسی کشور مجبور به گریز شوم.
من زمانی تصمیم گرفتم به طور موقت میهنم را ترک گویم که دیگر تحمل اوضاع برایم غیر مقدور بود . بگذارید این قضیه را بهتر تشریح کنم.
من به عنوان یک ایرانی که مدتی افتخار خدمت در ارتش را داشته ، فردی بوده و هستم مومن و پایبند به نظام مشروطه سلطنتی و طبیعی است که سقوط نظام سلطنتی و روی کار آمدن جمهوری اسلامی فی نفسه برای من یک فاجعه بود. اما حتی رژیم تازه هم نمی توانست در زندگی هنری من نقطه ضعفی بجوید که از آن برای خاموش ساختن صدای من استفاده کند. اعتقاد من به سلطنت کالایی نبود که با آن بخواهم دکان خود را بیارایم.
در رژیم گذشته ایران اگر چه با همه وجود به مظهر نظام مشروطیت یعنی شاه دلبستگی داشتم ولی هرگز از این دلبستگی ، نان و آب و مقام دست و پا نکردم . بر عکس چون زبان حق گوی من هیچ گاه خاموش نمی شد ، چه مصیبت ها که کشیدم و چه آزاری را از سوی کسانی که فقط در اندیشه انباشتن جیب هایشان بودند و بعد هم ، وطن شان را در روز مهلکه در چمدان هایشان نهادند و گریختند ، تحمل کردم . من می گفتم چه اشکالی دارد که همه شاغلان دستگاه های دولتی حقوق و مزایا و بهره وری هایشان را همه ماهه به روی تابلوی اعلانات اداره نصب کنند. این گفته من برای خیلی ها در دستگاه فرهنگ و هنر گران بود.
با این همه آدم هائی مثل من که ایمان داشتند و به کارشان به وطن شان به نظام سیاسی کشورشان عشق می ورزیدند علی رغم این ناملایمات و حق کشی ها ، کار می کردند . | 0 |
| 14 | گفتگو با محمد اوشال ، کیهان لندن ، ۲۲ اسفند ۱۳۶۴ | 0 |
| 15 | جلال همتی ، مهر ۱۳۴۳ | 0 |
| 16 | مهر ۱۳۴۳ ، جلال همتی | 0 |
| 17 | نوروز ۱۳۳۸
دبستان جهان تربیت ، محل تحصیل شهیار | 0 |
| 18 | میلاد شهیار قنبری گرامی باد .
دی ۱۳۳۴ ، شهیار در کنار خانواده | 0 |
| 19 | شو زنگوله ها ، ۱۱ دی ۱۳۴۷ | 0 |
| 20 | زنگوله ها ، ۱۱ دی ۱۳۴۷ | 0 |
